شنبه، 27 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » درخواست قصاص براي راننده اي كه پيرمرد 70 ساله را به كشتن داد!!!

درخواست قصاص براي راننده اي كه پيرمرد 70 ساله را به كشتن داد!!!

0
405
کد خبر: 13901

2.فقط قصاص قاتل رامی خواهیم

دکترمحمدباقر قربانزاده، رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران| در یکی از روستاهای اطراف شهرستان محل خدمت که 40 الي 45 کیلومتر با شهر فاصله داشت، مردمی که قصد آمدن به شهر را داشتند، صبح ها مقابل مسجد روستا جمع می شدند و یکی از اهالی که یک دستگاه مینی بوس داشت آنان را سوار می کرد و به شهر می آورد وعصرهمان روز آنها را دوباره به روستا برمی گرداند. به دلیل طولانی بودن مسافت، این رفت و آمد فقط هفته ای یکی دوبار انجام می شد. گاهی ازدحام مسافران به حدی بود که راننده مجبور می شد دو سه نفررا روی باربند سوار کند و برای فرار از برخورد ماموران و جریمه شدن، قبل از رسیدن به مقصد، خودرو را جایی متوقف می کرد تا مسافرانی که روی باربند بودند به نحوی خود را داخل مینی بوس جا دهند. چون بخشی از جاده خاکی بود، درفصول سرد سال به دلیل بارش برف و باران تردد دشوارمی شد. بنابراین رفت وآمدها هفته ای یک بار صورت می گرفت. دریکی از این رفت و برگشت ها که مقارن فصل بهار، اهالی طبق معمول جلوی مسجد جمع می شوند. بخاطر کمبود جا سه نفر از جوان ترها به همرا پیرمرد شصت وهشت ساله ای که خودش اصرار داشته روی باربند می نشینند. مینی بوس پس ازسوار کردن مسافران راه می افتد. موقع خروج از سربالایی تند دره ای، در اثر گل و لای جاده، راننده کنترل خودرو را ازدست می دهد و مینی بوس عقب عقب برمی گردد و پس ازخروج ازجاده واژگون می شود. سه مسافرجوان خود را ازباربند به پایین پرت می کنند اما پیرمرد که قادر به این کار نبوده در اثر واژگون شدن مینی بوس فوت می کند. سایر مسافران چندان آسیبی نمی بینند. پرونده با گزارش فوت تصادفی به شعبه ارجاع شد. پس از اقدامات قضایی لازم، اولیای دم به شعبه احضار شدند اما برغم ابلاغ شدن اخطاریه کسی از آنان در شعبه حضور نیافت. پس ازچندین باراحضار نهایتاً یکی ازپسران متوفی به شعبه آمد و گفت شکایتی ندارد. به ایشان گفتم آن مرحوم چند فرزند داشت. گفت نه فرزند و من پسر بزرگ ایشان هستم. راهنمایی کردم تا ابتدا گواهی انحصار وراثت بگیرند و سپس همه اولیای دم به اتفاق هم در شعبه حاضرشوند. گفتند حاج آقا راهمان دور است، حرف من نظر بقیه خانواده هم هست. حالا چرا می خواهید همه را به زحمت بیندازید و به اینجا بکشانید. گفتم بالاخره فردا ممکن است بقیه مدعی شوند و بگویند برادر ما چه حقی داشت ازجانب همه نظربدهد. گفت: ای آقا! خانواده ما چنین خانواده ای نیست. ماها روستایی هستیم. حرف بزرگتر را روی چشممان می گذاریم. تا پدرم خدا بیامرز بود، حرف، حرف اوبود. هیچ یک از ما برادر و خواهرها بدون اجازه او حتی آب هم نمی خوردیم. حالا هم حرف، حرف من است. راهنمایی کردم: "اگر بقیه نمی توانند بیایند به شما وکالت بدهند. شما هم زحمت کارها را بکشید و وکیل بگیرید. گفت آدم زنده که وکیل نمی خواهد. نظرهمه اعضای خانواده همین است! سرانجام راضی شد دنبال کار را بگیرد و دفعه بعد بقیه افراد را هم با خودش بیاورد. یک روز همگی آمدند و گفتند می خواهیم رضایت بدهیم. توضیح دادم اگر گذشت کنند دیگر نمی توانند از آن عدول کنند و برای آنکه حقی از ایشان ضایع نشود می توانم چند روزی فرصت بدهم بروند دوباره فکرهایشان را روی هم بگذارند یا اگر می خواهند با کسی مشورت کنند بعد بیایند نظرشان را بگویند. گفتند آن پیرمرد عمرخودش را کرده بود و خواست خدا بود که اجلش این طوری سر برسد. شکایت کردن ما وجهه خوبی ندارد. ما توی روستا چشم مان به همدیگر می افتد. همه با هم همسایه و صمیمی هستیم. بالاخره همه اولیای دم رضایت قطعی خود را اعلام و پای صورتجلسه را امضاء کرده و انگشت زدند. موقع خروج ازساختمان دادگستری، فردرندی که این تعداد افراد را با هم دیده، پرسیده بود برای چه کاری آمده اند و وقتی علت آمدنشان را گفته بودند، طرف که چیزهایی از قصاص و مصالحه و میزان دیه می دانسته برایشان توضیح داده بود و توصیه کرده بود به همین راحتی از خون پدرشان نگذرند! فردای آن روز که سرگرم تحقیق ازمتهم پرونده دیگری بودم، ناگهان درب شعبه باز شد، عده ای سیاه پوش وارد شدند و تا نشستند شروع کردند به گریه و شیون! پیش خودم گفتم نکند دیروز موقع برگشتن به روستا حادثه دیگری برای این خانواده رخ داده است! پرسیدم خیراست انشاء الله. گفتند ما چون بخاطر فوت پدرمان داغدیده بودیم و فکرمان پریشان بود نتوانستیم درست تصمیم بگیریم وحالاهمگی آمدیم هرچه زودتررضایت مان راپس بگیریم و از شما فقط قصاص قاتل پدرمان را می خواهیم!

تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید