او را نمیبخشم اما مجازات نمیکنم | معصومه جلیل پور قربانی اسید پاشی تبریز + عکس و فیلم
در حقم عدالت را اجرا کنید، صورتم را به من برگردانید، هیچکس حال من را نپرسید، هرروز خدا را شکر میکردم که چقدر من را زیبا آفریده، او را نمیبخشم اما مجازات نمیکنم، از مسئولان میخواهم صورتم را به من برگردانند و عدالت را اجرا کنند.
بینایی چشمهای معصومه در این حادثه کم شده و به آنها قرنیه پیوند زدهاند.صورت، قسمتی از گردن، گوش، سینه و کمر معصومه در اسیدپاشی از بین رفته است.
بهش گفتم محمد من نمیخواهم و نمیتوانم با تو ازدواج کنم، چون یکبار در زندگیام شکست خوردهام و نمیتوانم اینطوری ادامه دهم، دست از سرم بردار. همانجا به دو زن که فاحشه بودند، زنگ زد و بعدش به من گفت تو فکر کردی زن برای من کم است؟ دوروبرم پر است، اما من تو را دوست دارم و میخواهم با تو باشم. من هم گفتم اصلا از این به بعد به رویت هم نگاه نمیکنم، تو که الان جلوی من به زنهای دیگر زنگ میزنی، بعد از ازدواج میخواهی چه کار کنی. البته این را بهانه آوردم، چون به دلیل خلافکار بودنش او را نمیخواستم. بعدش من را برگرداند خانه.

آن روز قرار بود با مادرم به بازار برویم. به مادرم گفتم من میروم پایین، بعد شما بیا. وقتی رفتم پایین دیدم دم در ایستاده، گفت یک لحظه بیا کارت دارم. من هم گفتم چه کارم داری؟ مگر من نگفتم که دوروبرم نیا و ولم کن، ولی خواهش کرد که بروم و جوابش را بدهم. من رفتم نزدیکتر ولی سوار ماشین نشدم، او در ماشین را باز کرد و از موهایم من را کشید داخل. خانه ما نزدیک بزرگراه پاسداران است، او من را به بزرگراه برد، یک دور هم زد و هی میگفت تو هرچی بخوای من همان میشوم و تو را به خدا من را ول نکن. من گفتم نه و دست از سرم بردار. بعد کنار بزرگراه ماشین را نگه داشت و یک قمه درآورد، موهایم را گرفت و گفت سرت را میبرم. من تقلا کردم که قمه را به من نزند و در آخر قمه را زد به دستم و دو انگشتم را برید. من التماس میکردم که کاری با من نداشته باش و بعد قمه را انداخت و از زیر صندلی من یک بطری یک لیتری برداشت، صندلیام را خواباند و روی سینهام نشست. من اول فکر کردم آب است و فکر نمیکردم اسید باشد. او همه اسید را روی صورت و بدنم ریخت و با پایش من را بیرون ماشین پرت و فرار کرد. من حدود ٢٠دقیقه کنار اتوبان افتاده بودم و میسوختم. همه جایم میسوخت تا اینکه مردم کمکم جمع شدند و آب رویم ریختند. بعد هم به اورژانس زنگ زدند و من را به بیمارستان بردند. چشمهایم خیلی تار میدید و بدنم میسوخت. الان هم قیافهام را کلا از دست دادهام. (گریه) مدام یاد این میافتم که اسید لباسهایم را سوزانده بود و من لخت کنار خیابان افتاده بودم، آبرویم رفت. همه جمع شده بودند و از من فیلم میگرفتند.
عکسهای قبل از اسیدپاشی را ببینید، من از صورتم راضی بودم، الان نه از موهای بلندم و نه پوست سروصورتم چیزی نمانده. قبل از این اتفاق خودم را در آینه نگاه میکردم و به خدا میگفتم شکرت که من آنقدر صورت قشنگی دارم.
من فقط میخواهم عدالت اجرا شود. من صورتم را میخواهم، میخواهم که صورتم را به من برگردانند. من نمیتوانم اینطوری زندگی کنم. اگر من را ببینید میفهمید چه میگویم. میخواهم به وضعیتم رسیدگی کنند. این آقا هنوز زنگ میزند و تهدید میکند، میگوید من پول دارم و خانوادهام آشنا و پول دارند و فلان و بهمان میکنیم؛ ولی ما آنطوری نیستیم، ما یک خانواده ساده و معمولی هستیم. برادرم کارگر ساده است و من هم سالن آرایشگاه دارم که خرجمان را از آن درمیآوردیم. خانهمان کوچک و اجارهای است. اگر عدالتی است باید برای من اجرا شود. هر روز گریه میکنم و دکترها آرامبخش میزنند. میگویند افسرده شدهام. هر دو روز یکبار من را به اتاق عمل میبرند و پوستم را میسابند. پدرم درآمده است، هر روز میمیرم و زنده میشوم. مادرم هر روز آب میشود.
برادر معصومه : بیمارستان برای هرشب بستری، یکمیلیون تومان میخواهد و ما این پول را نداریم که پرداخت کنیم/ در بیمارستان شناسنامه و کارت ملی مادرم را گرو گذاشتهایم/ از خیران میخواهیم که برای درمان معصومه به او کمک کنند.
نماینده مردم تبریز : پرونده «معصومه» را برای حمایت مالی و معنوی پیگیری می کنیم / منتظر ارائه طرح تشدید مجازات اسیدپاشی در صحن مجلس هستیم.
مینا جعفری، وکیل دادگستری : تغییر در قوانین مجازاتانگاری و برخورد با اسیدفروشان، بهترین شیوه مقابله با اسیدپاشی است.
۳۰ ساعت مانده به سال تحویل ۹۷، خواستگار «معصومه جلیل پور» که از او جواب رد شنیده بود، رویش اسید پاشید.
«معصومه جلیل پور»، زن ۲۶ ساله تبریزی، از آن روز تا به حال در بی خبری کامل رسانه ها و مسئولان در بیمارستان سینای تبریز بستری است.
«محمد- ن» مرد جوانی که خواستگار او بود بعد از آنکه شنید معصومه نمیخواهد با او ازدواج کند، اول با قمه دو انگشت او را برید و بعد نشست روی سینه اش و از فاصله نزدیک روی او اسید ریخت.
معصومه یک ماه گذشته را روی تخت بیمارستان گذرانده، صورتش را هنوز ندیده، شبها مدام کابوس آن روز را می بیند و از بقیه می خواهد که صورتش را به او برگردانند.
«معصومه» با حال روحی بسیار بد گفت که دلش نمی آید انسانی را مجازات کند اما هیچگاه «محمد» را نخواهد بخشید. او از روزهایی گفت که وقتی جلوی آیینه خودش را می دیده، خدا را شکر می کرده که چقدر زیبا او را آفریده است.
«معصومه» و خانواده اش ساکن منطقه «منبع» در تبریزند که جزو مناطق فقیرنشین و تقریبا حاشیه ای تبریز است.
برادر «معصومه» هم که یک کارگر ساختمانی است ماجرا را کامل تعریف می کند و می گوید خانواده او توان پرداخت هزینه های درمان او را ندارند.
برادر او می گوید: “صورت و سینه های معصومه، یک طرف گردن، گوش و پشتش کاملا سوخته است. دکترها می گویند ۱۲ درصد سوختگی درجه چهارم دارد. چشم هایش را در بیمارستان نیکوکاری تبریز عمل کرده و به پیوند قرنیه زده اند”.
به گفته برادر معصومه: “هزینه درمان را ما نداریم که بدهیم. بیمه هزینه را نمی پردازد؛ من یک مادر پیر دارم و خودم هم کارگر ساختمانی ام. برای هر چشمش ۲ میلیون تومان هزینه عملش شده، یعنی روی هم ۴ میلیون تومان شده است. گفته اند بریزید تا عمل کنیم، ما هم پولی نداشتیم و شناسنامه و کارت ملی مادرم را گرو گذاشتیم و چشمهایش را عمل کردیم. بیمارستان سینا هم می گوید برای هر شب بستری در بیمارستان سینا، ۸۰۰ هزار تا یک میلیون تومان باید بپردازیم”.
برادر معصومه: دکترها می گویند باید ۴ تا ۵ ماه در بیمارستان بستری باشد. اگر خیرهایی هستند که میخواهند به معصومه کمک کنند ما از آنها میخواهیم برای درمان معصومه به او کمک کنند.
برادر معصومه می گوید «محمد» هر روز از زندان تبریز به او زنگ می زند و آنها را تهدید می کند: «او می گوید من کارهای بزرگتر از این کرده ام و کسی نتوانسته کاری بکند. می گوید زنی را برده به بیابان و با چاقو سینه هایش را بریده است. من تمام مکالمات و تهدیدهای او را ضبط کرده ام و قرار است تحویل پلیس دهم.»
آدرس کوتاه خبر:
