صفحه نخست | غمگنانه ترین روایتِ ولایت

غمگنانه ترین روایتِ ولایت

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «میار»، نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوّت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان.
ای امّ ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حقّ و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اوّلین علّت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وَحیانی خویش حجّت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصائل آسمانی ات بود.

فدک را برای مولای موحّدان می خواستی و در این راه، مجاهدت ها کردی و دفاع از حق را به اهل حقیقت آموختی.
غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست.
هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقار علی، وامدار عزم و عزّت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیاپرستان، غضب می کردی، غضبناکیِ آفریدگار قادر آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.

وصله های چادر و بوریای خانه ات، تمنّیات و تمایلات خاکیان را به هیچ می انگاشت. صالحان و صدّیقین و مقرّبان ملکوت، آرزومند خدمتگزاریِ خاندان خدایی ات بودند و بانوان برگزیده ی حق ، رُفت و روب آستانه ی خانه ی اهل بیت علیهم السّلام را تمنّا می کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه گاه اشرف رسولان بود، از فزونیِ تلاش مِهرآگینت پینه بسته بود.
همه ی قصرهای جنّت و تمام گهرها و آذین های باغ بهشت، ذرّه ای از غبار خشت خانه ات هستند و هستی، جلوه ی یک سجود سالکانه ی تو. اگر نبودی، افلاک و آفریدگان به وادی حیات نمی رسیدند.

ما «اسیر» عنایت تو هستیم و «مسکین» و محتاج شفاعتت. اینک «یتیم» هجران توییم و سیه پوش نیلوفر ساقه شکسته ی شهود؛ «و یطعمون الطّعام علی حُبّه مسکیناََ و یتیماََ و اسیرا». ما را نیز به طعام معرفت و محبّت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان ای عطیّه ی عرش!
واحسرتا که سینه ی دریایی ات آماج مسمار ستم شد.

سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! هیزم دوزخ باد آن که شمشاد شرافت را شکست.
یاران! خون بگریید که بر رُخ آفتاب، سیلی زدند و صورت مهتاب را نیلی نمودند. امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید.
ای مهدی موعود، ای آخرین حجّت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد. ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط، ای احیاگر عدل علی! داد ما از قتله ی گُل بستان و سیره ی سماویِ زهرا در جهان بگستران. یا اباصالح المهدی، ادرکنی!

سیّد مسعود علوی
یا اباصالح المهدی ادرکنی
7 دی 1399, 17:50
بازگشت