تشدید خشونتها در جنوب، کاتالیزوری دردناک برای یک اجبار سیاسی است؛ تا زمانی که یک توافق دیپلماتیک جدید با ضمانتهای اجرایی محکم منعقد نشود، سایه سنگین جنگ و فرسایش اقتصادی بر سر ایران باقی خواهد ماند.
به گزارش میار، با گذشت شش شب متوالی از حملات گسترده ایالات متحده به زیرساختهای حیاتی و پلهای ارتباطی در جنوب ایران، سایه جنگ از پایتخت به سواحل خلیج فارس تغییر مسیر داده است. در حالی که افکار عمومی در بهت و نگرانی از فروپاشی اقتصادی به سر میبرند، تحلیلگران منطقهای این کارزار نظامی را نه پیشدرآمدی بر یک تهاجم زمینی تمامعیار، بلکه اهرم فشار دولت ترامپ برای بازگرداندن تهران به میز مذاکره و تحمیل دومین تفاهمنامه میدانند.
چرا سایه جنگ به جنوب کشیده شد؟
تغییر کانون حملات ایالات متحده از تهران و مناطق مرکزی به استان هرمزگان، جزیره قشم، بندرعباس و ایرانشهر، حامل یک پیام استراتژیک و ژئوپلیتیک روشن است. پس از فروپاشی تفاهمنامه ماه ژوئن که با میانجیگری پاکستان به دست آمده بود، تنشها بر سر کنترل تنگه هرمز و مسیرهای کشتیرانی به نقطه جوش رسیده است. هدف دقیق واشنگتن از انهدام زیرساختهای لجستیکی نظیر پلهای کلیدی مانند گاریوه و کهورستان و تاسیسات مخابراتی، فلج کردن تحرک نظامی ایران و از بین بردن توانایی تهران در اعمال حاکمیت بر این آبراه بینالمللی است.
دونالد ترامپ با انتقال این درگیری به نوار ساحلی، در پی آن است که شریانهای اصلی اقتصاد و صادرات ایران را گروگان بگیرد. این حملات در واقع یک نمایش قدرت ویرانگر است تا توانمندیهای دریایی و راداری ایران را در حاشیه خلیج فارس و دریای عمان خنثی کند.
پیامدهای اقتصاد کلان
در حالی که اقتصاد ایران پیش از این نیز تحت فشارهای خردکننده تورم و تحریم قرار داشت، محاصره مجدد بنادر و انهدام زیرساختهای مواصلاتی، زنگ خطر گسست زنجیره تامین کالا را به صدا درآورده است. تهدید صریح ترامپ مبنی بر اینکه در صورت عدم بازگشت به مذاکرات، نیروگاههای برق و تاسیسات انرژی از جمله پایانه نفتی جزیره خارگ اهداف بعدی خواهند بود، بازارهای مالی را در وضعیت وحشت قرار داده است.
سردرگمی مردم ریشه در همین ابهام دارد؛ افکار عمومی نمیدانند آیا باید خود را برای یک جنگ فرسایشی طولانی آماده کنند یا این صرفاً یک شوک نظامی موقت است. در چنین شرایطی، کارشناسان اقتصادی به شهروندان توصیه میکنند از رفتارهای هیجانی در بازارهای مالی پرهیز کنند و با حفظ نقدینگی در داراییهای امن و مدیریت منابع پایهای، خود را برای یک دوره رکود تورمی شدیدتر ناشی از اختلالات لجستیکی آماده کنند.
ترامپ به دنبال چیست؟
تحلیل دقیق رویکرد کاخ سفید نشان میدهد که هدف نهایی ایالات متحده در مقطع کنونی، تغییر رژیم از طریق تهاجم نظامی کلاسیک نیست؛ بلکه استفاده از استراتژی «دیپلماسی اجبارآمیز» است. اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر اینکه «یا توافق کنید یا چیزی برایتان باقی نخواهد ماند»، ماهیت این عملیات را افشا میکند. واشنگتن در تلاش است با افزایش تصاعدی هزینههای زیرساختی و اقتصادی، حاکمیت ایران را در موضع ضعف مطلق به میز مذاکره بکشاند تا یک توافق جامعتر (نسخه دوم تفاهمنامه) را که ضامن منافع آمریکا و متحدان عرب حاشیه خلیج فارس باشد، دیکته کند.
در انتظار نقطه عطف ژئوپلیتیک
آنچه در روزها و هفتههای آینده رخ خواهد داد، به یک بازی «جوجه» در روابط بینالملل شباهت دارد؛ اگر تهران حاضر به پذیرش شروط واشنگتن نشود، دور بعدی حملات مستقیماً زیرساختهای تولید انرژی و شریانهای اصلی صادرات نفت را فلج خواهد کرد که پیامد آن فروپاشی کامل اقتصاد داخلی خواهد بود؛ از سوی دیگر، پاسخهای متقابل ایران به پایگاههای آمریکایی در کویت، بحرین و سوریه نشان میدهد که تهران نیز به دنبال بالا بردن هزینه برای واشنگتن است تا دستکم در میز مذاکرات آینده، کارتهای بازی خود را کاملاً از دست نداده باشد.
در نهایت، واقعیت میدانی حاکی از آن است که تشدید خشونتها در جنوب، کاتالیزوری دردناک برای یک اجبار سیاسی است؛ تا زمانی که یک توافق دیپلماتیک جدید با ضمانتهای اجرایی محکم منعقد نشود، سایه سنگین جنگ و فرسایش اقتصادی بر سر ایران باقی خواهد ماند.
