سید خلیل موسوی نیا| جام جهانی است و ذهن ما ایرانیها درگیر جنگ بازیهای ایران! که اولیاش در برابر نیوزلند را از دست دادهایم؛ من هم برای صلح ایران و آمریکا با توجه به فضای فوتبالی فقط یک شعار یادم میآید: «تا سه نشه، بازی نشه»! اگرچه منتظرش نیستیم اما حقیقت را نمیتوان تغییر داد.
به گزارش میار؛ دنبال جنگ نیستم و به خاطر همین نگفتم «ما منتظر سومیش هستیم! هیچ جا نمیریم ...»! توجه کنید که گفتم «تا سه نشه، بازی نشه» و حقیقت همین است! هنوز وقت اضافه جنگ ایران و آمریکا مانده است و چه بخواهیم و چه نخواهیم خیلی زود وقت اضافه شروع خواهد شد، فعلاً در دوران آنتراکت به سر میبریم!
جنگ است و آتش و خون!
پس از ماهها رویارویی بیسابقه نظامی که بازارهای جهانی انرژی را بهشدت مختل کرد، ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران بر سر توقف مخاصمات به توافق رسیدند. با این حال، اگرچه توافق ژوئن بهطور رسمی دومین جنگ بزرگ مستقیم میان آمریکا و ایران را، درگیریای که در فوریه ۲۰۲۶ شعلهور شد، متوقف کرده است، تحلیلگران راهبردی هشدار میدهند که این تقابل همچنان از نظر بنیادی حلوفصل نشده، باقی مانده است.
با توجه به فضای فوتبالی این روزها در دنیا، میخواهم با یک شعار فوتبالی موضوع را باز کنم، در ایران، شعار فوتبالی رایجی میگوید «تا سه نشه، بازی نشه». امروز، همین حکمت عامیانه به استعارهای تلخ برای بحرانی ژئوپلیتیک بدل شده است؛ بحرانی که صلح کنونی در آن، بیش از آنکه یک توافق پایدار باشد، به وقفهای تاکتیکی شباهت دارد.
مسیر رسیدن به آتشبس ژوئن
راه رسیدن به این آتشبس شکننده از میانه سال ۲۰۲۵ آغاز شد؛ زمانی که واشنگتن و اسرائیل حملات مستقیم علیه تأسیسات هستهای ایران را آغاز کردند، از جمله مجتمعهای بهشدت مستحکم فوردو و نطنز. این بحران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به اوج خود رسید. یک کارزار نظامی گسترده به رهبری آمریکا و اسرائیل به ترور چهرههای کلیدی در ساختار حاکم ایران، بهویژه رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله سید علی خامنهای، انجامید و جنگی تمامعیار را رقم زد.
پیامدهای این حمله فوری و فاجعهبار بود. ایران با عملیات نظامی هدفمند پاسخ داد و عملاً تنگه هرمز را بست. در واکنش، ایالات متحده نیز محاصره دریایی متقابلی اعمال کرد و این گلوگاه تازه، بحران تاریخی انرژی و اقتصادی در جهان بهوجود آورد. تنها در ماه آوریل بود که میانجیگری به رهبری پاکستان آتشبسی موقت را ممکن کرد.
واقعیتهای حلنشده در هسته بحران
با وجود آتشبس، عوامل ساختاریِ شکلدهنده این جنگ از زیر آوار بمبارانها جان به در بردهاند. مهمترین آنها بنبست هستهای است. توافق ژوئن هیچ محدودیت دائمی و قابل راستیآزمایی بر غنیسازی اورانیوم از سوی تهران اعمال نمیکند و نه خلع سلاح معناداری را الزام میآورد. افزون بر این، گفته میشود آژانس بینالمللی انرژی اتمی از میانه سال ۲۰۲۵ عملاً نسبت به برنامه هستهای ایران نابینا مانده است.
آرایش نظامی دو طرف نیز بیشتر از مهار فعال حکایت دارد تا خلعسلاح. پنتاگون همچنان حضوری بیسابقه در منطقه حفظ کرده، از جمله با استقرار سه گروه ضربتی ناو هواپیمابر؛ این نشانه حاکی از آن است که واشنگتن بازدارندگی را ضرورتی مداوم میداند. در تهران، با وجود از دست رفتن رهبران کلیدی، ستونهای اصلی حاکمیت، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همچنان انسجامی چشمگیر دارند. شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه و دکترین نظامی نامتقارن این کشور نیز از هم نپاشیده است.
بیاعتمادی نهادی و مرحله بعد
بیاعتمادی عمیق و نهادینهشده نیز چشمانداز صلحی پایدار را بیش از پیش تضعیف میکند. خروج آمریکا از توافق هستهای اولیه، همراه با این تصور که حملات نظامی ژوئن ۲۰۲۵ همزمان با مذاکرات در مسقط انجام شد، در درون ساختار امنیتی ایران این اجماع را تثبیت کرده است که نمیتوان به واشنگتن اعتماد کرد. در مقابل، سیاستگذاران آمریکایی نیز روزبهروز نسبت به چارچوبهای کنترل تسلیحات بدبینتر شدهاند و نشانههایی از چرخش بهسوی راهبردهایی دیده میشود که تغییر بنیادین سیاسی در ایران را ترجیح میدهند.
این عوامل نشان میدهد توافق ژوئن ۲۰۲۶ در واقع یک مکث راهبردی است. انتظار گسترده این است که هر دو طرف از این دوره برای آمادگی جهت دور سوم احتمالی جنگ استفاده کنند. ایران به احتمال زیاد خواهد کوشید زیرساختهای حساس را به تأسیسات عمیقتر زیرزمینی منتقل کند، پدافند هوایی خود را بازسازی کند و نفوذ منطقهایاش را احیا نماید. در سوی دیگر، واشنگتن ضعفهای تاکتیکی کارزار اخیر خود را ارزیابی و توان دفاعی شرکای عربش را تقویت خواهد کرد.
تهدید جهش هستهای
اگر درگیریها از سر گرفته شود، چشمانداز منطقه بهطور چشمگیری دگرگون خواهد شد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که در جریان بحران اخیر با اضطراب فراوان کوشیدند بیطرف بمانند، به احتمال زیاد دیگر نخواهند توانست در حاشیه بایستند.
نگرانکنندهتر آنکه، در برابر آنچه تهدیدی وجودی برای دولت تلقی میکند، ممکن است رهبری جدید ایران به این جمعبندی برسد که راهبرد دیرینه ابهام هستهای دیگر کارکرد خود را از دست داده است. از نگاه تحلیلگران، تلاش برای دستیابی به یک بازدارندگی هستهای عملیاتی پیش از آغاز جنگ سوم، اکنون مهمترین و محتملترین خطر این بنبست بهشمار میرود.
بنابراین گزارش، ارزیابی مستقل از محیط راهبردی نشان میدهد که وقوع جنگ سوم میان آمریکا و ایران صرفاً یک سناریوی بدبینانه نیست، بلکه چشماندازی بسیار واقعی است. نه واشنگتن و نه تهران شکست راهبردی را نپذیرفتهاند و نه اهداف اصلی خود را تغییر دادهاند. مگر آنکه دگرگونی عمیقی در نظام سیاسی ایران رخ دهد یا تعریف منافع آمریکا در خاورمیانه بهطور اساسی بازنویسی شود، موتورهای این منازعه همچنان روشن ماندهاند. صلح کنونی چیزی بیش از یک تنفس کوتاه پیش از بالا رفتن پرده برای پرده سوم نیست.
