صفحه نخست | حتی ترامپ هم می‌داند؛ پهلوی نباید برگردد!

حتی ترامپ هم می‌داند؛ پهلوی نباید برگردد!

در شرایطی که زمزمه‌های شکل‌گیری یک جبهه متحد اپوزیسیون ایرانی برای جلب حمایت دولت دونالد ترامپ شدت گرفته، چرخش ناگهانی محافل نزدیک به کاخ سفید از حمایت نمادین از رضا پهلوی، شکافی عمیق را میان حامیان تغییر رژیم در ایران آشکار کرده است؛ این چرخش که برخی آن را ناشی از خطوط قرمز اخلاقی و پرونده‌های لاینحل رفتاری می‌دانند، این پرسش اساسی را مطرح کرده که آیا رئیس‌جمهور آمریکا به دنبال تسهیل مسیر فشار بر تهران با کنار گذاشتن گزینه‌های جنجالی است یا خیر.

به گزارش میار، واشنگتن در جدیدترین فصل از معمای پیچیده سیاست خود در برابر ایران، با یک پارادوکس راهبردی و اخلاقی روبرو شده است؛ چگونه می‌توان از ظرفیت معترضان ایرانی و جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی بهره برد، بی‌آنکه در دام جناح‌بندی‌های تاریخی و بحران‌های اعتباری شخصی میان رهبران این جریان‌ها افتاد؟

منابع مطلع در واشنگتن، از یک بازنگری عمیق در حلقه مشاوران سیاست خارجی ترامپ در مورد نحوه تعامل با اپوزیسیون ایرانی خبر می‌دهند. در مرکز این بازنگری، شخص رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران قرار دارد. به نظر می‌رسد اصرار بخشی از حامیان سرسخت تغییر رژیم در ایران مبنی بر اینکه ترامپ می‌تواند با نشاندن پهلوی در رأس یک جنبش اعتراضی، کار خود را در تقابل با تهران راحت کند، نه تنها با استقبال کاخ سفید مواجه نشده، بلکه نتیجه معکوس داده است.

بر اساس این گزارش، دلایل رویگردانی استراتژیست‌های ترامپ از سناریوی پهلوی، لایه‌های پیچیده‌تری از یک اختلاف سلیقه سیاسی ساده دارد.

 

انشقاق در جبهه داخلی اپوزیسیون
 
فشار حامیان بازگشت سلطنت به رهبری پهلوی، به جای ایجاد اجماع، به یک شکاف نسلی و ایدئولوژیک در میان مخالفان جمهوری اسلامی دامن زده است. شعارهای «پهلوی برمی‌گرده» که زمانی نماد نوستالژیک بخش سلطنت طلب جامعه بود، اکنون به خط تمایزی میان نیروهای سکولار، چپ، ملی-مذهبی و حتی سلطنت‌طلبان منتقد تبدیل شده است. تحلیلگران سیاسی این پدیده را «خودکشی سیاسی زودهنگام اپوزیسیون» توصیف می‌کنند؛ جایی که بخشی از حامیان تغییر، پیش از سقوط جمهوری اسلامی، درگیر نبردی حاصل جمع صفر بر سر رهبری پس از آن شده‌اند. در این میان حتی وطن فروشان نیز در یک سرخوردگی مضاعف به سر می‌برند؛ هم از عدم تحقق وعده‌های تغییر فوری از سوی ترامپ ناامید شده‌اند و هم از دست‌کشیدن کاخ سفید از گزینه محبوب‌شان.

 

سایه پرونده‌های اخلاقی بر مهره‌چینی سیاسی
 
اما حساس‌ترین بخش این معادله، جایی است که سیاست به حریم شخصی پیوند می‌خورد. این گزارش می‌تواند تأیید کند که در محافل تصمیم‌گیری واشنگتن، نگرانی‌های فزاینده‌ای در مورد آنچه صلاحیت اخلاقی و ثبات شخصیتی رضا پهلوی خوانده می‌شود، وجود دارد. بر اساس اسناد و گفتگوهایی که به صورت محرمانه در کانال‌های پشتیبانی دیپلماتیک دست به دست می‌شود، برخی رفتارها و سبک زندگی منتسب به حلقه نزدیک پهلوی، از جمله حواشی مربوط به روابط شخصی همسرش، از دید مقامات آمریکایی به عنوان یک مسئولیت امنیتی و نقطه آسیب‌پذیری اطلاعاتی بالقوه ارزیابی شده است.

یک مقام سابق اطلاعاتی آمریکا در تحلیلی گفته است: «شما نمی‌توانید یک جنبش دموکراتیک را به فردی بسپارید که زندگی شخصی‌اش، خود به یک میدان مین برای عملیات روانی و نفوذ دشمن تبدیل شده است. این یک خط قرمز استاندارد در بررسی صلاحیت رهبران سیاسی است. اگر رهبری نتواند در برابر فشارهای روحی و اخلاقی مقاومت کند، چگونه می‌تواند در برابر فشارهای کرملین یا پکن مقاومت کند؟ این یک بازی ساده لوحانه در میدان ژئوپلیتیک است.»

این نگاه، بازتاب استدلالی است که می‌گوید رضا پهلوی حتی برای رهبری یک جریان اجتماعی منسجم نیز با چالش‌های اساسی روبروست، چه رسد به کشوری با پیچیدگی‌های تمدنی، قومی و دینی ایران. ایران کشوری نیست که بتوان پروژه رهبری آن را به فردی سپرد که پرونده رفتار فردی‌اش از پیش بسته نشده باشد.

 

موزاییک دینی و هویتی ایران؛ بن‌بست نگاه تقلیل‌گرا
 
بعد دیگر این چرخش، درک واقع‌بینانه‌تر کاخ سفید از بافت اجتماعی ایران است. خلاف تصور حامیان بازگشت پهلوی که جامعه ایران را عمدتاً سکولار شده می‌پندارند، اطلاعات رسیده به نهادهای تصمیم‌ساز آمریکایی نشان از یک واقعیت چندلایه دارد. ایران کشوری است که اقلیت‌های آن تنها به گروه‌های قومی محدود نمی‌شوند، بلکه تار و پود اجتماعی آن با ادیان الهی اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشت در هم تنیده شده است. تحلیلگران ریسک سیاسی هشدار می‌دهند که تحمیل یک لیدر با هویت منحصراً سکولار سلطنت‌طلب از خارج از کشور، می‌تواند به سرعت ائتلاف شکننده کنونی معترضان را که شامل طیف‌های مذهبی معترض به وضع موجود نیز می‌شود، فرو بپاشد.

 

سناریوهای پیش رو 
 
در وضعیت کنونی، سه سناریو از دل این چرخش ۱۸۰ درجه‌ای قابل تصور است.

  1. سرمایه‌گذاری روی یک «شورای انتقالی»: کاخ سفید به جای حمایت از یک فرد، به سمت حمایت ضمنی از یک چتر فراگیر متشکل از تمامی گروه‌های اپوزیسیون حرکت خواهد کرد؛ سناریویی که نیازمند کنار گذاشتن کامل سمبل‌های تفرقه‌انگیز است.
  2. انفعال راهبردی: افزایش بدبینی در واشنگتن نسبت به هر نوع حمایت از نیروهای خارج‌نشین ایرانی، که می‌تواند منجر به تمرکز صرف بر تاکتیک فشار حداکثری اقتصادی و نظامی بدون داشتن یک جایگزین سیاسی مشخص شود.
  3. انفجار مطالبات در میان حامیان: حامیان پهلوی که اکنون خود را قربانی یک معامله پشت‌پرده می‌بینند، ممکن است کانال‌های لابی‌گری خود را علیه دولت ترامپ فعال کنند و به بحران اعتباری واشنگتن در میان بخشی از ایرانیان مقیم خارج، دامن بزنند.

بنابراین، دولت ترامپ به این جمع‌بندی رسیده که مسیر تغییر در ایران، از کوچه‌های تنگ وفاداری به یک فرد یا یک خاندان نمی‌گذرد و شاید به همین دلیل باشد که ترامپ اصرار دارد با همین حکومت فعلی جمهوری اسلامی بر سر موضوعاتی مانند پرونده هسته‌ای به توافق برسد و از ادامه جنگ و تغییر رژیم منصرف شده است. اپوزیسیون نیز باید بپذیرد تا زمانی که نتوانند معضل رهبری مقبول، باکفایت و عاری از حاشیه را حل کنند، به نظر نمی‌رسد کاخ سفید حاضر باشد کار خود را با ورود تمام‌قد به این زمین مین‌گذاری‌شده، راحت کند. چرخش از پهلوی، نه تنها یک تصمیم اخلاقی، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای حفظ پروژه تغییر در ایران از فروپاشی کامل داخلی است.

9 اردیبهشت 1405, 09:30
بازگشت