وقتی بر بلندای سکوی مستر المپیا ایستادی و آن مجسمه ساندو را در آغوش گرفتی، تنها یک ورزشکار نبودی که مدال میگیرد؛ تو فریادِ توانستنِ یک ملت بودی. هادی جان! گرگ پارسی! تو کسی هستی که نام ایران را در سالنهای پر زرق و برق جهان با ابهت فریاد زدی. امروز در دنیای بدنسازی، کسی نیست که نام تو را نشنیده باشد و کلاه از سر برندارد برای آن همه عضله که با رنج و عرق، ذرهذره ساخته شدهاند. تو پرچم ما را جایی بالا بردی که دست خیلیها به آن نمیرسد.
اما دریغ... دریغ که گاهی حافظهمان کوتاه میشود و معرفتمان کم. این روزها میبینم که در فضای مجازی چه گرد و خاکی به پا شده است. بهانه چیست؟ تصویر پسزمینه گوشیات. تصویری از رهبر انقلاب که انتخاب شخصی و قلبی توست. دیدم که چگونه برخی به جای دستمریزاد گفتن به آن همه افتخارآفرینی، زبان به طعنه و تمسخر گشودهاند. دلم گرفت. نه برای تو، که تو دریایی و با این سنگریالهها متلاطم نمیشوی؛ دلم برای اخلاق گرفت که دارد زیر پای قضاوتهای عجولانه له میشود.
بیایید روراست باشیم. هادی چوپان یک شبه هادی چوپان نشد. او در همین خاک، زیر سایه همین نظام و با حمایتهای همین مملکت رشد کرد. او مثل خیلیها چمدان نبست که برود و پشت سرش را هم نگاه نکند. ماند، ساخت و جنگید. او فرزند همین آب و خاک است و اگر امروز بر قله جهان ایستاده، حاصل رنجهای خودش و بستری است که در این کشور برایش فراهم بوده؛ بیانصافی است اگر نادیده بگیریم که او با پرچم جمهوری اسلامی ایران و با تکیه بر همین ریشهها، دنیا را خیره کرده است.
اصلاً مگر میشود برای دلِ آدمها تعیین تکلیف کرد؟ مگر دموکراسی و آزادی که خیلیها دم از آن میزنند، به معنای احترام به عقاید دیگران نیست؟ هادی چوپان حق دارد هر تصویری که دوست دارد روی گوشیاش بگذارد، به هر کسی که میخواهد ارادت داشته باشد و هر مسلکی که به آن باور دارد را در قلبش نگه دارد. این اعتقادات، بخشی از هویت اوست؛ بخشی از همان اصالتی که او را از دیگران متمایز میکند. تمسخرِ باورهای یک قهرمان، شکستنِ حرمتِ پهلوانی است.
و اما حکایتِ آن عنوان... میگویند "در زمانهای که همه گرگاند، تو چوپان بمان". این روزها که خیلیها نقاب به چهره زدهاند و مثل گرگ برای دریدنِ آبروی یکدیگر کمین کردهاند، تو همان چوپانِ ساده و صادق بمان. مگر چوپانی یا دهقان بودن چه ایرادی دارد؟ چوپان یعنی محافظ، یعنی کسی که بیدار میماند تا گلهاش در امان باشد. چوپان یعنی وفادار به دشت و صحرا، وفادار به ریشه. تو با همان سادگی و صداقت روستاییات، با همان لهجه شیرینت، به ما درس دادی که برای بزرگ شدن نباید اصالت را فروخت. بگذار گرگها زوزه بکشند؛ کار چوپان، پاسداری از ارزشهاست.
این موجهای مسموم و این توهینهای مجازی، سمی مهلک برای ورزش ماست. وقتی قهرمانی میبیند که هموطنش به جای "خسته نباشید"، به اعتقاداتش حمله میکند، چه دلگرمیای برایش میماند؟ این رفتارها نه فقط هادی، که پشت تمام جوانانی را که آرزوی قهرمانی دارند، میلرزاند. بیایید پهلوانکُش نباشیم. بیایید یاد بگیریم که قهرمانانمان را با تمام عقاید و سلایقشان دوست داشته باشیم و حمایت کنیم، نه اینکه به خاطر بازیهای سیاسی، غرور ملیمان را زخمی کنیم.
هادی جان! پهلوانِ با غیرت! تو به راهت ادامه بده. همانطور که وزنههای سنگین فولادی نتوانستند خمات کنند، این حرفهای سبک هم نمیتوانند تو را بشکنند. تو چوپانِ وفادارِ این دشتی و ما، مردمی که هنوز غیرت و مردانگی را میشناسیم، تمامقد پشت سرت ایستادهایم.
تو بمان و باز هم برایمان افتخار بساز؛ که ایران به فرزندانی چون تو، محکم و مؤمن، سخت محتاج است.
