در دل خاک اهورایی ایران، از ساحل کارون تا سواحل مکران، زخمهای تازهای بر پیکر وطن نشسته؛ احمد بالدی، جوان ۲۰ ساله اهوازی، در آتش ناامیدی سوخت و جان باخت؛ درست در همان ایام بود که در نیمه شبی آرام، بیش از ده خودروی شخصی به محله دوشنبه بازار کمب چابهار یورش بردند و چهاردیواریهای حدوداً ۲۰ خانواده را بدون حکم قضائی تخریب کردند و نیمه شب زن و بچههای مردم را در خیابان آواره کردند، باید پیش از آنکه دیر شود، تعیین کرد که آیا قرار است قانون پناه مردم شود یا ...؟
به گزارش میار، چند روز است که قلبم سنگین است، نه از سر خستگی، بلکه از بار مصیبتی که از خوزستان تا سیستان و بلوچستان بر روح و جان یک ملت نشسته است. من یک خبرنگار ایرانی هستم که تنها دغدغهام جاودانگی و یکپارچگی این خاک اهورایی است اما هر بار که خبری از ستم و قانونشکنی میرسد، میبینم که ریشههای این یکپارچگی چگونه با دستان خودمان تیشه میخورد.
حکایت سوختن در دیار کارون
احمد بالدی، دانشجوی اهوازی، سوخت. خبر فوت او به دلیل سوختگیهای ۷۰ درصدی، نه یک خبر، که یک زلزله بود. این روزها یاد آن جوان دانشجو میافتم که برای دفاع از دکه خانوادگیشان، تنها نانآورشان، به سیم آخر زد.
آیا واقعاً روا بود که مأمورانی که باید حامی مردم باشند، با خشونت مادر و فرزند را از تنها پناهشان بیرون بکشند و سپس، در کمال بیرحمی، شاهد شوند که ناامیدی جوان را به کام آتش میکشاند؟
البته که شنیدهها تلختر است؛ میگویند برخی مأموران اجراییات شهرداری، در روز یکشنبه ۱۱ آبان، با لحنی توهینآمیز به او گفتهاند: "خودت را آتش بزن ببینیم چطوری میسوزی!" اگر این کلام از دهان محافظان قانون خارج شده باشد، وای بر ما! وای بر کسانی که لباس خدمت پوشیدهاند اما با کلامشان مردم را به کام مرگ میفرستند. این نه از سر بیقانونی، که از سر قانونشکنی علنی و بیمسئولیتی انسانی است.
روایت آوارگی در شب تاریک چابهار
درست در همان روزهایی که خاک اهواز از غم بالدی داغ بود، در دورترین نقطه میهن، در کمب چابهار، فاجعهای دیگر در سکوت شب رخ داد؛ فاجعهای که تا دیروز در حد شایعه بود اما اکنون با شهادت آقای بهنام براهویی، یکی از ساکنان محله دوشنبهبازار کمب، به حقیقتی تلخ تبدیل شده است.
آقای براهویی با من تماس گرفت و داستان دردناکی را بازگو کرد. او توضیح داد که حدوداً دو هفته پیش، حدود ساعت یک نیمهشب، یعنی در اوج خواب و آرامش مردم، نیروهایی با ادعای واهی وابستگی به بنیاد مسکن، با بیش از 10 ماشین شخصی به محله کوچک آنها یورش میبرند.
بنابر گفتههای وی، این افراد، با اسپری فلفل و زورگویی محض، شروع به تخریب چهاردیواریهای حدوداً ۲۰ خانواده میکنند که در آنها زن و بچه زندگی میکردهاند. آنها دروغ گفته بودند که از دادستانی و فرمانداری حکم دارند.
براهویی فیلمی ارسال کرده که یک زن در میان آوار خانهاش، با صدایی بلند از سر استیصال و بیچارگی، فریاد میزند: «شب بود! ماموران با خشونت تمام، ما را از خانههایمان بیرون ریختند. اگر واقعاً قانونی بود، چرا ساعت یک نیمهشب باید زن و بچه را آواره کنند؟»
براهویی تأکید میکند که پس از پیگیریها مشخص شده است که مأموران دروغ گفته بودند و هیچ حکم قضایی وجود نداشته است.
اینجاست که یک پرسش بهتآور در مغز هر ایرانی زنگ میزند؛ چرا عدهای عادت کردهاند که فراتر از قانون حرکت کنند؟ چرا قانون که باید زیر نظر قاضی و ضابط قضایی با دقت اجرا شود، به بدترین و خشنترین شکل ممکن و بدون وجود حکم قانونی اجرا میشود؟ این بیقانونی، یادآور ماجرای تلخ تخریب خانه و جان باختن آسیه پناهی است؛ زنی که تنها جرمش، تلاش برای داشتن یک سرپناه بود.
نقض آشکار قانون
قانون چه میگوید؟ قانون شفاف است؛ اگر کسی چهاردیواری ساخت، در مرحله اول، بنیاد مسکن پاسخگو است که چرا در زمان ساخت ندیده است یعنی از باب نظارت در بافت های غیر شهری بنیاد مسکن تنها ناظر است و نباید اجازه ساخت بدهد. ثانیاً و مهمتر از همه، اگر بنا بر تخریب باشد، حکم قانونی امضا شده توسط قاضی مربوطه باید موجود باشد.
آنچه در چابهار رخ داد، نقض همهجانبه قانون بود؛ یورش شبانه، استفاده از خشونت، آواره کردن زنان و کودکان و از همه مهمتر، نبود حتی یک برگ حکم قضایی! این اقدام نه تنها غیرقانونی، بلکه ضدانسانی است.
قبل از اینکه دیر شود...
خطاب به مسئولان محترم، از بنیاد مسکن تا عالیترین مقام اجرایی کشور؛ این شیوه حکمرانی، نه درست است، نه قانونی و نه در شأن ملت بزرگ ایران. هیچ چیز، تکرار میکنم، هیچ چیز فراتر از قانون نیست!
- وطن ما از دل مردمش زنده است، نه از دل قانونشکنان. مردم ایران، از اهواز تا چابهار، مردمانی خونگرم، دغدغهمند و تا مغز استخوان وطنپرست هستند. با دست خود، این سرمایههای ملی را به آتش ناامیدی نکشید.
- جلوی این فاجعه را بگیرید؛ فوراً و با قدرت. اجازه ندهید قانونشکنان در لباس قانون، حس امنیت و عدالت را در جامعه بخشکانند.
- عواقب را ببینید! وقتی سد بیاعتمادی شکست، آب همه چیز را با خود خواهد برد. آن موقع است که برای جمع کردن یک بحران اجتماعی، باید هزینههای کلان جانی و مالی پرداخت کنید اما آیا قیمت آن هزینههای کلان، سوختن جوانانی مثل احمد بالدی و آوارگی زنان و کودکان چابهار در نیمهشب نخواهد بود؟
در پایان، من به نام همه مردم ایران مینویسم؛ مردمی که شایسته احترام، امنیت و یک زندگی آرامشبخش هستند.
مسئولان، بیدار شوید! پیش از آنکه دیر شود و قانونگریزی، ریشههای این وطن را بخشکاند، عاملان قانونشکن را محاکمه و آوارگان را سامان دهید. دیگر نباید هیچ بالدیای بسوزد و هیچ سرپناهی در نیمهشب تخریب شود. قانون باید پناه مردم باشد، نه شمشیر ستم بر سر آنها.
