صفحه نخست | اختصاصی| شکست آرمان گرایی در "بامبولک"/ تخیل را قربانی ایدئولوژی نکنید!

اختصاصی| شکست آرمان گرایی در "بامبولک"/ تخیل را قربانی ایدئولوژی نکنید!

سینمای کودک ایران روزگاری با «خانه دوست کجاست» و «بچه‌های آسمان» و «کلاه‌قرمزی» گره‌خورده بود، آثاری که نه‌تنها کودکان را مسحور می‌کردند، بلکه دل بزرگ‌ترها را هم می‌بردند؛ قصه‌ها ساده اما عمیق و فانتزی‌ها کودکانه اما هوشمند بودند. امروز اما این شور و خلاقیت کم‌رنگ شده است؛ سالن‌های سینما پر از کمدی‌های سطحی و آثار تجاری بی‌روح است و جایشان را شوخی‌های تکراری و شخصیت‌های بی‌هویت پر کرده‌اند. در این فضا، «بامبولک» تازه‌ترین فیلم کودک‌آرمان‌گرایانه آرش معیریان است که سعی دارد از قالب قصه صرف بیرون بیاید و دغدغه‌ای اجتماعی را دنبال کند.

به گزارش میار، داستان «بامبولک» پیرامون آرزوی نعنا، دختربچه‌ای تنهاست که خواهان داشتن خواهر یا برادر می‌شود. هم‌زمان سام، پسرک دیگری که والدینش جدا شده‌اند، مشتاق دیدار دوباره برادر خود است. در این میان، «بامبولک» ( نوه پدربزرگ «بامبالاخان» ) نقش همراه و پشتیبان کودکان را دارد که وظیفه‌اش کمک رسانی به نعنا و سام برای رسیدن به آرزوهایشان است. برای ایجاد تعلیق، شخصیت مقابل آن‌ها «شیطونک» معرفی شده که نقش ضدقهرمان داستان را ایفا می‌کند. بامبولک در واقع دنباله‌ای بر «بامبالا» است؛ مجموعه‌ای که سال گذشته در اکران نوروز مورد استقبال کودکان و خانواده‌ها قرار گرفت. کارگردان به این وسیله تلاش کرده همان فرمول موفقیت گذشته را تکرار کند، یعنی ترکیب فانتزی کودکانه با پیامی بزرگسالانه.

بیانیه تبلیغی

فیلم عملاً بین دو مخاطب کودک و بزرگسال گرفتار شده است. پیام فیلم در عمل به والدین فروخته می‌شود نه کودکان. آرش معیریان خود تاکید کرده که «فیلم هم برای کودک است و هم درباره کودک» و از ابتدا موضوع فرزندآوری و استحکام خانواده را وارد فیلمنامه کرده تا بزرگ‌ترها را هم درگیر کند. نتیجه این تلاشی محسوس، اثری نه برای کودکان بلکه درباره کودکان شده است؛ یعنی بیشتر شبیه یک بیانیه تبلیغی در راستای تشویق تولد فرزند است تا یک قصه طبیعی و ارگانیک. در «بامبولک» همه چیز معطوف است به این پیام که «فرزندآوری و داشتن خواهر یا برادر به رشد عاطفی کودکان کمک می‌کند»، بی‌آنکه هیچ ظرافت روایی یا نکته‌ای زیرپوستی ارائه شود. خود کارگردان در گفتگوها تصریح کرده که هدف اصلی فیلم ترویج فرهنگ فرزندآوری است. به همین دلیل در این فیلم حتی یک کودک تک‌والدی یا بی‌کس و کاری نمی‌بینیم؛ هیچ‌کس بحران جدایی والدین یا طردشدگی را تجربه نمی‌کند و همه مرزهای خانوادگی محفوظ مانده است. خلاصه اینکه «بامبولک» بیش از آنکه پنجره‌ای به دنیای واقعی کودکان باز کند، به ابزار تبلیغاتی سیاست‌گذاران نزدیک شده است.

بر این اساس، داستان «بامبولک» به جای آنکه آرام کودکان را به دنیایی خیالی ببرد، ناگهان تبدیل به متنی تبلیغی می‌شود. در واقع این فیلم به‌جای فیلمی برای کودک و نوجوان، بیشتر به فیلمی درباره کودک و نوجوان تبدیل شده؛ چرا که همه چیز در خدمت یک پیام مشخص است. چنین روایتی حتی برای مخاطب بزرگسال نیز دل‌نشین نیست، چه رسد به کودک، چرا که پیچیدگی و جذابیت قصه‌های خوب را ندارد.

شخصیت‌پردازی تیپیک

کاراکترهای اصلی (نعنا، سام و حتی خود بامبولک و شیطونک) فاقد عمق روان‌شناختی قابل توجهی هستند. آن‌ها بیشتر کلیشه‌اند تا شخصیت، با واکنش‌ها و رفتارهایی یک‌دست و پیش‌بینی‌شده. باید توجه داشت که شخصیت‌ها بیشتر وجوه تیپیک دارند و به ندرت به تیپ-شخصیت نزدیک می‌شوند. این نقص باعث می‌شود کودک نتواند با آن‌ها همذات‌پنداری کند یا دنیای خود را در آنها ببیند. به‌ویژه «شیطونک» صرفاً کاریکاتوری اغراق‌شده است و نه یک ضدقهرمان جذاب و معنادار.

قصه بارها دچار لوپ‌های تکراری می‌شود؛ حلقه‌های ماجرا یک بار که حلقه شدنی نیست، بار دیگر تکرار می‌شود و فیلم کشش لازم برای مخاطب کودک را از دست می‌دهد. در عمل بخش اعظم ۹۰ دقیقه فیلم صرف معرفی شخصیت‌ها و شعار دادن می‌شود، در حالی که لحظات هیجان و کشف واقعاً کودکانه اندکی در میان است. همچنین کارگردانی اثر، محافظه‌کارانه است؛ چنان‌که به الگوهای مرسوم سینمای کودک گذشته به‌ویژه دهه ۷۰ بازگشته و پیچیدگی‌های بصری و روایی مدرن را نادیده می‌گیرد.

موسیقی و جلوه‌های سطحی

موسیقی در فیلم‌های موزیکال کودکانه می‌تواند نقش اصلی در پیش برد روایت و ایجاد جو داشته باشد اما در «بامبولک» بیشتر به تزئین تبدیل شده است و در بامبولک آن‌چنان که باید از آب درنیامده است و اگرچه ترانه‌ها و ریتم‌های موزیکال فضای شادابه‌ای دارند اما عملاً تغییری در کشمکش داستانی ایجاد نمی‌کنند.

حالا بازگردیم دوباره سراغ بازی ها؛ بازیگران بزرگسالِ فیلم با گریم‌های سنگین (همچون عروسک‌های خیالی) حضور یافته‌اند که بیش از همه شبیه اجراگران برنامه‌های کودک به نظر می‌رسند. این اغراق در حرکات و زبان بدن، به جای ایجاد نزدیکی، فاصله می‌اندازد. از سوی دیگر، انتخاب بازیگران کودک فیلم چندان‌ سخت‌گیرانه نبوده و کارگردان فرصت را برای ثبت اجراهای طبیعی‌تر از دست داده است. به‌ویژه نقش نعنا و سام می‌توانست توسط بازیگرانی با تجربه تلویزیونی یا تئاتری پرورش‌یافته‌تر اجرا شود؛ حضورشان در فیلم بدون لطف چندانی است و گویی کودکان بی‌تجربه‌ای هستند که هدایت ضعیف کارگردان توانسته‌بود با تمرین بهتر یا انتخاب دیگر جبران کند.

خلاصه اینکه، «بامبولک» تلاشی است از سوی فیلمسازان جریان اصلی برای ارائه پیامی تکراری در قالب یک اثر کودکانه. بدون شک فناوری‌های روز (هوش مصنوعی، جلوه‌های ویژه رایانه‌ای و عروسک‌های فیزیکی) در این فیلم به کار رفته تا دنیایی «باورپذیر و در عین حال تخیلی» پدید آید اما حتی این امکانات فنی نتوانسته‌ است خلأ خلاقیت روایی را پر کند. فیلم به جای خلق جهانی جذاب و تخیلی برای کودکان، تنها شخصیت‌های نمادین و کلیشه‌ای را کنار هم چیده است؛ موسیقی‌اش فراتر از تزئین نیست و اجرای بازیگران به یک نمایش تلویزیونی با بودجه پایین نزدیک‌تر است تا یک تجربه سینمایی اثرگذار.

این فیلم به جای آن‌که تخیل کودکان را برانگیزد یا آن‌ها را به همذات‌پنداری با قهرمان‌هایش دعوت کند، می‌خواهد کودک را در قامت مخاطب یک پیام بزرگسال ببیند. بنابراین، با ضعف در فیلمنامه، کارگردانی محافظه‌کارانه و بازی‌های نمایشی، «بامبولک» بیشتر شبیه یک بیانیه تبلیغاتی کودکانه است تا یک اثر سینمایی قوی در گونه کودک و نوجوان. اگر قبول داریم که سینمای کودک باید زمینه‌ساز تخیل، یادگیری و رشد عاطفی باشد، این فیلم در همه این زمینه‌ها شکست خورده است.

25 اسفند 1403, 13:00
بازگشت