صفحه نخست | اختصاصی| از نوستالژی دهه ۵۰ تا طنزی بی نمک/ نقدی بر کمدی تاریخی این روزهای سینمای ایران

اختصاصی| از نوستالژی دهه ۵۰ تا طنزی بی نمک/ نقدی بر کمدی تاریخی این روزهای سینمای ایران

فیلم «کوکتل مولوتوف» با وجود بازیگران برجسته و بازسازی بصری دهه ۵۰، در روایت، طنز و شخصیت‌پردازی ناکام مانده و به محصولی تجاری سطحی بدل شده است. 

به گزارش میار، روایت فیلم در دل جذابیت بصری دهه ۵۰ رخ می‌دهد اما قصه‌ای نازک، سطحی و پر از شتابزدگی ارائه می‌کند؛ به‌طوری‌که پیرنگ اصلی و خرده‌روایت‌ها «فاقد منطق و انسجام» اند. در واقع قصه فیلم یک «شبه‌روایت تاریخی» است که در آن از واقعیت تاریخی دهه ۵۰ جز کلیشه‌های کلی چیز درستی گفته نمی‌شود و پر از اشتباه و بی‌دقتی است. در کل، فیلم با وجود موقعیت جذاب تاریخی و گروه بازیگری قوی، توان پرداخت درست یا پیچیده ساختار روایت خود را ندارد.

شخصیت‌پردازی و تبدیل به تیپ‌های کاریکاتوری

شخصیت‌های «کوکتل مولوتوف» به‌سرعت به تیپ‌های کلیشه‌ای و کاریکاتوروار تبدیل می‌شوند. مثلاً پدر خانواده، به‌عنوان آقازاده‌ای قدرت‌طلب و ساده‌لوح طراحی شده که از همان ابتدا می‌داند انقلاب خواهد شد! این طراحی شخصیت‌ها چنان غیرمنطقی است که بار طنز هم بر آن سوار نمی‌شود. بازیگران اصلی فیلم نیز از نظر شخصیت‌پردازی و اجرا «افتضاح‌ترین و مصنوعی‌ترین» حالت را دارند. نقش‌های طنز (مثل «ماشالله محجوب» با بازی پژمان جمشیدی) آن‌چنان به حالت کلیشه‌ای تکراری درآمده که گویی صرفاً کاراکترهای پیشین (مثلاً سریال «زیرخاکی») را بدل کرده‌اند. تنها بازی ستاره پسیانی در نقش «ژاله» تا حدی قابل قبول است اما حتی او هم نمی‌تواند کمبود عمق فیلمنامه را جبران کند. در عمل، شخصیت‌ها به «تیپ‌های کارتونی» بدل شده‌اند و اغراق و کلیشه روی آنها سایه افکنده است.

از نظر بصری، فیلم تلاش کرده محیط دهه ۱۳۵۰ را بازسازی کند و در طراحی صحنه تا اندازه‌ای موفق بوده است. به نظر می‌رسد در طراحی صحنه و پوستر، فیلم خوب ظاهر شده است اما این وجه خوب فیلم کفاف لایه‌های ضعیف دیگر را نمی‌دهد. جزئیات تاریخی هم بارها اشتباه‌ در نظر گرفته شده‌است؛ برای مثال برخی ترانه‌ها و اشیا در فیلم مربوط به دهه‌های بعد اند. واقعاً می‌توان گفت تنها نقطه قوت فیلم از نگاه طراحی، همین دکور و لباس‌های نسبتا خوش‌سلیقه است اما کل فضاسازی تاریخی هم‌خوانی لازم با رویدادهای انقلاب ندارد. ضمن این که این المان‌های تاریخی بیشتر صرف تزئینِ بصری شده‌اند و در عمق روایت کمکی نمی‌کنند.

کیفیت طنز 

از حیث طنز، «کوکتل مولوتوف» به هیچ‌وجه موفق نیست. فیلم حتی یک لحظه مخاطب را نمی‌خنداند. منتقدان با صراحت می‌گویند "تمام آن طنزهایی که فیلم قرار است با هر روشی که بلد است مخاطب را بخنداند (از شوخی‌های مبتذل و کپی‌کاری گرفته تا تحریف واقعیات) هم باعث خنده نشده است". در مقابل، آثار کمدی-اجتماعی موفق تاریخ سینمای ایران مثل «مارمولک» یا «اجاره‌نشین‌ها» نمونه‌ای از ساختار قصه و طنزی بودند که پس از سال‌ها نیز در یاد مخاطبان مانده‌اند. به‌طور مشخص، «اجاره‌نشین‌ها» هنوز از سوی منتقدان به‌عنوان یکی از برترین فیلم‌های کمدی تاریخ ایران یاد می‌شود. در این سطح، طنز «کوکتل مولوتوف» حتی نزدیک هم نیست؛ شوخی‌ها سطحی‌اند و خسته‌کننده؛ طوری که بینندگان عادی سینما نیز با آن ارتباط برقرار نمی‌کنند.

فیلم کوکتل مولوتوف سرشار از چهره‌های شناخته‌شده طنز است اما حضور این اسامی به‌وضوح ابزاری تجاری است. کارگردان فیلم با یک «تیم بازیگران پُرآوازه» مشخصاً به‌امید گیشه آن را ساخته است. متاسفانه بازی‌ها اغلب دچار کلیشه‌پردازی و اغراق‌اند؛ بازیگران کمدی شناخته‌شده را در نقش‌هایی یک‌خطی و کلیشه‌ای شاهد هستیم. به‌عنوان مثال، امین حیایی و احمد مهرانفر کارشان را به شکلی «افتضاح و مصنوعی» اجرا کرده‌اند. حتی پژمان جمشیدی نیز عملاً همان شکلک همیشگی‌اش را تکرار کرده است و هیچ‌گونه نوآوری در بازی ندارد. این اغراق صرفاً محصول تلاش برای خنده است اما چون متن ضعیف است، فقط به تکرار ملال‌آور تیپ‌های قبلی بدل شده است. به عبارتی دیگر، اجرای بازیگران بیشتر به کاریکاتور شبیه است تا شخصیت واقعی.

موسیقی و طراحی صحنه

موسیقی فیلم را «سروش انتظامی» ساخته که پیش‌زمینه کاری خوبی در آثار سینمایی دارد اما اثری که او ساخته، آن‌چنان درونیات روایت را تقویت نکرده است و بیشتر نقش یک تزئین شنیداری دوره‌ای را دارد. هیچ تم مشخص یا محوری در موسیقی نیست که حس موقعیت تاریخی را عمیق‌تر کند یا فضای طنزآمیز را زیرساختاری کند. طراحی صحنه (نورپردازی و قاب‌بندی) نیز در حد استانداردهای سینمای تجاری است و بد نیست اما آن‌چنان پرجزییات نیست و چنگی به دل نمی‌زند. در مجموع می‌توان گفت موسیقی و جنبه‌های فنی فیلم، بیشتر جنبه تزئینی دارند و ناگهان تغییر لحن‌های کمدی را ریل‌گذاری نمی‌کنند.

حال نگاهی به حوزه سینمای جهان داشته باشیم، نمونه‌های موفق طنز سیاسی-تاریخی کم نیستند. به‌عنوان مثال «مرگ استالین» (۲۰۱۷) به‌طرز جسورانه‌ای به قدرت و فساد می‌تازد و حتی کارگردانش آن را «نقدی صریح بر اقتدارگرایی معاصر» می‌داند. «Jojo Rabbit» (۲۰۱۹) نیز به شکلی تأثیرگذار از طنز استفاده کرده و تحسین شده است؛ برخی منتقدان به این فیلم لقب «کمدی بَدیهه سیاسی-اجتماعی تمام‌عیار» داده‌اند که به‌درستی همان‌کاری را می‌کند که یک کمدی‌سیاسیِ درست باید بکند. مقایسه «کوکتل مولوتوف» با این آثار نشان می‌دهد که فیلم ایرانی هرگز دامنه گسترده یا زیرکی مشابه ندارد. در حالی که «مرگ استالین» و «جو جو ربیت» با جسارت و زیرکی به مسائل سیاسی و تاریخی حمله می‌کنند، «کوکتل مولوتوف» حتی قادر نیست به لایه‌های سطحی طنزآمیزی برسد.

خلاف نمونه‌های جهانی، «کوکتل مولوتوف» بسیاری از کنایه‌ها و آزارهای سیاسی را نادیده می‌گیرد و به نظر می‌رسد در استفاده از طنز برای نقد اجتماعی نیز محافظه‌کار عمل کرده است.

باید توجه داشت، فیلم تلاش کرده است با لودگی‌های سطحی و شوخی‌های بی‌بنیاد، مخاطب را بخنداند اما همین راه‌ها را به طنزِ بی‌ثمر بدل کرده است. «کوکتل مولوتوف» ترجیح داده است به جای نقد واقعیت اجتماعی، از «کپی‌کاری» و «شوخی‌های سطحی یا حتی مبتذل» استفاده کند. یعنی عملاً طنز فیلم بیشتر مضحکه‌سازی آشکار است تا نقادی زیرکانه. این رویکرد «امن» و محافظه‌کار طنز به جای باز کردن باب پرسشگری، تنها سستی طنز را تشدید کرده است. در واقع هیچ بخش جسورانه یا اعتراضی در طنز فیلم دیده نمی‌شود؛ حتی سکانس‌های ادعایی طنزِ سیاسی هم خالی از معنا هستند.

در مجموع، «کوکتل مولوتوف» نه اثری ماندگار است و نه حتی در زمان حال می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بگذارد. واقعیت این است که فیلم بیش از هر چیز محصولی تمام‌عیار تجاری و سطحی است. این فیلم در اکثریت مولفه‌ها یک افتضاحِ بی‌نمک است. این جمله شاید بهترین توصیف باشد؛ فیلمی که نه طنز درخوری دارد، نه قصه‌ای قانع‌کننده و نه شخصیت‌هایی پرمایه. به احتمال زیاد «کوکتل مولوتوف» تنها به‌عنوان یک تجربه شکست‌خورده در ژانر کمدی تاریخی به یادها سپرده خواهد شد و پس از مدتی کوتاه به فراموشی سپرده می‌شود؛ نه بیشتر از یک محصول بازاری زودگذرا.

27 اسفند 1403, 11:43
بازگشت