در سایه فعالسازی مکانیسم ماشه برجام در اوت ۲۰۲۵، که تحریمهای شورای امنیت را به طور کامل بازگرداند، محمدجواد ظریف و جناح اصلاحطلب با روایتهایی از «فرانچسکو» کارمند اروپایی تا جدل با لاوروف، تلاش میکنند شکست دیپلماتیک را به گردن عوامل خارجی بیندازند اما شواهد حقوقی و تاریخی، ضعفهای ساختاری تیم مذاکرهکننده ایران را به عنوان مقصر اصلی آشکار میسازد؛ این فرصتی است برای بازنگری در دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت داخلی، پیش از آنکه «کلاه گشاد» بعدی بر سر ملت بنشیند.
به گزارش میار، برجام (توافق جامع اقدام مشترک) که در ژوئیه ۲۰۱۵ با هدف محدودسازی برنامه هستهای ایران در ازای لغو تحریمها امضا شد، امروز با فعالسازی کامل مکانیسم ماشه (Snapback) و بازگشت تمامی قطعنامههای تحریمی شورای امنیت سازمان ملل در اوت 2025، به نماد یک فرصتسوزی بزرگ دیپلماتیک تبدیل شده است. خلاف روایتهای رایج، شواهد نشان میدهد که عوامل خارجی نظیر روسیه یا «فرانچسکو» کارمند اتحادیه اروپا، بیش از آنکه مقصران اصلی باشند، بهانههایی برای پوشاندن ضعفهای بنیادین تیم مذاکرهکننده ایران به رهبری محمدجواد ظریف و حامیان اصلاحطلب آن بودهاند. این گزارش، با بازخوانی اظهارات کلیدی و تحلیلهای ساختاری، به بررسی این ریشهها و استراتژیهای جدید جناح اصلاحطلب برای فرافکنی مسئولیت میپردازد تا «مقصر واقعی» این شکست بزرگ آشکار شود.
معمای «فرانچسکو»؛ یک کارمند اروپایی یا یک گاف تاریخی؟
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه وقت، اخیراً در مصاحبهای جنجالی (ژوئیه ۲۰۲۵) مدعی شد که در روز پایانی مذاکرات، به پیشنهاد فردی به نام «فرانچسکو»، که حمید بعیدینژاد، دیپلمات سابق، او را کارمند مالی اتحادیه اروپا معرفی کرد، کلمه «تعلیق» (Suspend) جایگزین «لغو» (Terminate/Lift) تحریمها در ضمائم برجام شده است. او ادعا کرد تیمش فرصت نکرده این تغییر حساس را به او اطلاع دهد.
تحلیل ساختاری
این روایت، با توجه به اعتراف ظریف در مجلس مبنی بر عدم اطلاع از وجود کلمه «تعلیق» در برجام، عمق بیدقتی و اعتماد بیجای تیم ایرانی به طرف مقابل را آشکار میکند. تعلیق (Suspension)یک تفاوت حقوقی حیاتی با لغو (Termination) دارد؛ تعلیق اجازه بازگشت سریعتر تحریمها را میدهد، همان مکانیسمی که عملاً در اوت ۲۰۲۵ فعال شد. منتقدان معتقدند که حتی اگر این تغییر توسط یک کارشناس فنی پیشنهاد شده باشد، پذیرش آن در آخرین لحظات توسط تیم ایرانی نشاندهنده ضعف نظارت و سهلانگاری در سطوح عالی دیپلماسی است؛ سهلانگاری که راه را برای موقتسازی تحریمها و فعالسازی ماشه هموار کرد.
جدل ظریف-لاوروف؛ چه کسی دام «ماشه» را گذاشت؟
جدل لفظی اخیر میان ظریف و سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه (اکتبر ۲۰۲۵)، اوج تلاش برای انداختن تقصیر مکانیسم ماشه به گردن طرف مقابل است. لاوروف علناً «مکانیسم ماشه» را «ابتکار ظریف» خواند و گفت روسیه از پذیرش آن توسط ایران «شگفتزده» شده بود، چرا که این مکانیسم یک «دام حقوقی» برای بازگشت تحریمهای سازمان ملل بدون نیاز به رأیگیری مجدد است.
پاسخ متقابل و استراتژی فرافکنی
ظریف بلافاصله واکنش تندی نشان داد و ضمن تکذیب نقش خود، روسیه را به کارشکنی در مذاکرات متهم کرد، با این ادعا که «به لاوروف دستور داده شده بود برجام نهایی نشود» و حتی روایت «شامپاین آمادهشده برای جشن» را مطرح ساخت.
این جدال، فارغ از صحت و سقم روایتهای متناقض، یک هدف سیاسی مشخص را دنبال میکند: استفاده از احساسات ملیگرایانه برای فرافکنی. جناح اصلاحطلب با انداختن تقصیر به گردن روسیه (با توجه به سوابق تاریخی تنشآلود) تلاش میکند افکار عمومی را از عامل اصلی منحرف کند. واقعیت آن است که پذیرش مکانیسم ماشه، که بهطور زیرکانهای حق وتوی تضمینشده روسیه و چین را در شورای امنیت دور زد، یک نقطه ضعف ساختاری در معماری برجام بود که مستقیماً به تیم مذاکرهکننده ایران بازمیگردد.
اورانیوم ۶۰ درصدی؛ بازی جدید برای پرت کردن حواس ها
در اوج داغ شدن بحث ظریف-لاوروف، خبری از سوی محمدمهدی شهریاری، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس و استاندار سابق دولت روحانی، مطرح شد که بلافاصله به ابزار دست رسانهها بدل شد. شهریاری ادعا کرد: «۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران خارج شده تا ماشه فعال نشود».
تحلیل زمانبندی و نیت
این ادعا، به شدت مشکوک به نظر میرسد و به نظر میرسد یک مانور سیاسی هدفمند باشد.
۱. پرت کردن حواس: طرح ناگهانی یک «معامله پنهان» بزرگ (خروج ۴۰۰ کیلوگرم ماده هستهای حساس) دقیقاً در لحظهای که اعتبار جناح اصلاحطلب بابت گافهای برجام زیر سؤال رفته، تلاشی واضح برای بازی دادن اذهان عمومی و طیف ارزشی است؛ گویی تیم دیپلماسی پیشین در حال انجام یک «عملیات نجات ملی» بوده است.
۲. نادیده گرفتن قانون: آژانس بینالمللی انرژی اتمی در فوریه ۲۰۲۵ ذخایر ایران را ۲۷۴.۸ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی اعلام کرده بود و خروج چنین حجمی، بهویژه بدون تصویب نهادهای قانونی، میتواند نقض صریح قانون «اقدام راهبردی برای لغو تحریمها» مصوب مجلس باشد.
این رویکرد، در امتداد استراتژی فرافکنی اصلاحطلبان، با هدف بازسازی اعتبار از دست رفته از طریق قربانی کردن دستاوردهای هستهای در مقابل تهدیدی است که خودشان با پذیرش مکانیسم ماشه آن را ممکن ساختند.
بررسی جامع؛ مقصر واقعی کیست و چرا «کلاه گشاد» سر ما رفت؟
شواهد تاریخی و حقوقی بهروشنی نشان میدهد که مقصر اصلی، نه کارمند مالی اروپا و نه روسیه، بلکه ضعف ساختاری و خطاهای راهبردی تیم مذاکرهکننده ایران و حامیان آن در دولت وقت بود:
نقص راهبردی ایران در برجام | تأثیر آنی و بلندمدت | منبع حقوقی/واقعی |
پذیرش مکانیسم ماشه (Snapback) | راه بازگشت خودکار تحریمهای بینالمللی بدون امکان وتوی چین و روسیه را باز کرد. | بند ۳۶ و ۳۷ برجام / قطعنامه ۲۲۳۱ |
عدم اصرار بر تأیید کنگره آمریکا | برجام را صرفاً در حد یک فرمان اجرایی رئیسجمهور (اوباما) نگه داشت و ترامپ را قادر ساخت در ۲۰۱۸ بهسادگی خارج شود. | قانون INARA (۲۰۱۵) آمریکا |
بیتوجهی به تغییر «لغو» به «تعلیق» | ماهیت تحریمها را موقت ساخت و مشروعیت بازگشت آنها را تقویت کرد. | اعتراف ظریف / پیوست ۵ برجام |
فرافکنی سیاسی کنونی | تلاش برای منحرف کردن افکار عمومی با داستانسازی (فرانچسکو) و اتهامزنی ملیگرایانه (روسیه) و مانورهای مشکوک (ادعای اورانیوم ۶۰%). | تحلیل رخدادهای ژوئیه-اکتبر ۲۰۲۵ |
بنابراین، برجام به دلیل ناتوانی تیم دیپلماسی ایران در تضمین لغو دائمی تحریمها و اصرار بر مذاکره از موضع ضعف، به توافقی شکننده بدل شد که دست آمریکا را برای خروج آسان و دست تروئیکای اروپا را برای بازگرداندن تحریمها در روز مقرر (اوت ۲۰۲۵) باز گذاشت. استراتژی کنونی جناح اصلاحطلب برای فرافکنی مسئولیت به «فرانچسکو» یا «روسیه» و طرح ناگهانی یک «معامله پنهان» اورانیومی، نه تنها اعتماد عمومی را احیا نمیکند، بلکه عمق بحران اعتبار دیپلماتیک را در مواجهه با شکست بزرگ برجام برجسته میسازد. برای ملت ایران، برجام یک درس بزرگ بود؛ دیپلماسی بدون تضمین و پشتوانه قدرت داخلی، همواره به «کلاه گشاد» منجر خواهد شد.
