ایران در این برهه زمانی، پس از تحمل ضربات نظامی سنگین و قرارگیری در موقعیت استراتژیک نسبتاً آسیبپذیر، به دقت سناریوهای حضور و غیاب را محاسبه کرد. حضور ایران در میز مذاکره به ریاست ترامپ، مشروعیتی بینالمللی به چارچوبی میبخشید که هسته اصلی آن، گسترش پیمانهای ابراهیم و مهار نفوذ منطقهای ایران بود. پذیرش این چارچوب به طور ضمنی، میتوانست به معنای پذیرش عادیسازی روابط با اسرائیل و در نتیجه، فروپاشی ایدئولوژیک تلقی شود.
به گزارش میار، اجلاس سران «شرم الشیخ» که در اکتبر ۲۰۲۵ در مصر برگزار شد، رویدادی کلیدی در پی تثبیت آتشبس شکننده میان اسرائیل و حماس پس از دو سال جنگ ویرانگر غزه بود. این نشست به ریاست مشترک دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده و عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهوری مصر، برگزار شد و رهبران بیش از ۲۰ کشور جهان، شامل ترکیه، قطر، فرانسه، آلمان و بریتانیا، در آن حضور یافتند. در این میان، با وجود دریافت دعوت رسمی از سوی دولت مصر، جمهوری اسلامی ایران قاطعانه تصمیم گرفت در هیچ سطحی در این گردهمایی شرکت نکند.
این عدم حضور بلافاصله به یکی از داغترین بحثهای داخلی و منطقهای تبدیل شد و دو روایت کاملاً متضاد را در فضای عمومی مطرح ساخت با این حال تحلیلهای ژئوپلیتیک عمقی نشان میدهد که غیبت ایران نه نشاندهنده انفعال یا فرار از دیپلماسی، بلکه یک تصمیم استراتژیک و محاسبهشده برای اجتناب از یک «تله دیپلماتیک» بود. تهران، شرم الشیخ را نه به عنوان یک فرصت صادقانه برای صلح پایدار، بلکه به عنوان یک سکوی پرتاب آمریکایی-عربی برای بازآرایی ساختار امنیتی منطقه با هدف مهار کامل نفوذ منطقهای ایران و گسترش پیمانهای ابراهیم تشخیص داد.
باید توجه داشت که این نشست در یک بستر زمانی بسیار حساس برگزار شد؛ تنها چند ماه پس از «جنگ ۱۲ روزه» ژوئن ۲۰۲۵ میان ایران و اسرائیل، که طی آن ایالات متحده در حملات غیرقانونی به سایتهای هستهای و زیرساختهای دفاعی ایران مشارکت داشت و یا از آنها حمایت کرد. برای تهران، حضور بر سر میزی که رئیس آن چنین خصومتی را رهبری کرده بود، امری غیرقابل تحمل تلقی میشد و میتوانست به مشروعیتبخشی به تجاوز اخیر منجر شود.
واکاوی توجیه رسمی؛ از بینالمللی نبودن تا اجتناب از میزبان خصم
تصمیم ایران برای غیبت در شرم الشیخ با استدلالهای حقوقی و اخلاقی توسط سخنگوی وزارت امور خارجه، اسماعیل بقائی، پشتیبانی شد. این توجیهات رسمی، زمینهای برای موضعگیری قاطعانه تهران در برابر چارچوببندی آمریکایی ارائه کرد.
مشروعیت بینالمللی خدشهدار
وزارت امور خارجه ایران تأکید کرد که اجلاس شرم الشیخ فاقد مشروعیت و اعتبار واقعی «بینالمللی» بود. این اجلاس نه تحت نظارت سازمان ملل متحد برگزار شد و نه تمامی بازیگران کلیدی جهانی در آن دعوت شده بودند. به طور خاص، غیبت عمدی کشورهایی مانند چین و روسیه، که از قدرتهای بزرگ جهانی و شرکای استراتژیک ایران محسوب میشوند، نشست را به یک «گردهمایی محدود» از کشورهایی با دستور کار مشخص و همسو با واشنگتن تقلیل داد.
تهران بر این باور بود که چنین مجموعهای نمیتواند ادعای نمایندگی جامعه جهانی را داشته باشد و صرفاً به دنبال حلوفصلهای ظاهری است. ایران هدف اصلی خود را به وضوح تعریف کرده بود؛ توقف کامل نسلکشی و کشتار بیگناهان در غزه، تضمین بازگشت آوارگان فلسطینی و خروج کامل و بدون قید و شرط نیروهای اشغالگر صهیونیست. از نگاه تهران، هرگونه طرح صلحی که در یک قرن گذشته مطرح شده، نتیجهای جز «تضییع هرچه بیشتر حقوق مردم فلسطین» نداشته است. بنابراین، شرکت در نشستی که صرفاً برای تثبیت آتشبس موقت و فاقد وضوح حقوقی درباره ماهیت دولت فلسطین برگزار شده بود، با اولویتهای کلان تهران در تضاد بود.
امتناع از مشروعیتبخشی به تجاوز اخیر آمریکا
کلیدیترین دلیل رسمی برای عدم حضور، مسئله ریاست مشترک اجلاس توسط دونالد ترامپ بود. ایران به وضوح اعلام کرد که نمیتواند در نشستی شرکت کند که توسط طرفی رهبری میشود که نه تنها از «حملات غیرقانونی و جنایتکارانه» علیه زیرساختهای هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ حمایت کرده است، بلکه به این اقدام «افتخار» نیز میکند.
این موضعگیری یک اصل حیاتی در دیپلماسی ایران را بازتاب میداد؛ حفظ «عزت سیاسی» و استقلال دیپلماسی. حملات ژوئن که بخشهایی از زیرساختهای هستهای و موشکی ایران را منهدم کرد، یک تهاجم مستقیم و غیرقابل چشمپوشی بود. حضور رئیسجمهور یا وزیر امور خارجه ایران در شرم الشیخ، اندکی پس از این درگیری نظامی، به معنای پذیرش چارچوب فشار آمریکا در لحظه ضعف نسبی نظامی ایران بود. تحلیلگران تأکید کردند که مشارکت در چنین شرایطی میتوانست در داخل کشور به عنوان «تسلیم شدن یا مماشات در برابر فشار آمریکا» تعبیر شود، در حالی که تهران نیاز داشت تا موضع خود را به عنوان «تأکید بر استقلال» دیپلماتیک تثبیت کند.
تله پیمان ابراهیم ۲ و معماری مهار منطقهای
دلیل اصلی و عمیق عدم حضور ایران، نه در توجیهات رسمی، بلکه در تحلیل استراتژیک تهران از دستور کار پنهان آمریکا نهفته بود. تحلیلگران بر این باورند که شرم الشیخ، بیش از آنکه یک کنفرانس صلح باشد، یک تله ژئوپلیتیک برای مهار ایران در منطقه بود.
مأموریت پنهان نشست؛ فراتر از غزه
در میان تحلیلگران نزدیک به خط مقاومت، این باور وجود داشت که نشست شرم الشیخ تلاش صرف برای آتشبس غزه نبود، بلکه به دنبال ایجاد یک خاورمیانه جدید بود. هسته مرکزی این نشست، فراتر از سرنوشت غزه، بر ضدیت با ایده محور مقاومت و تلاش برای پایان دادن به آن متمرکز بود.
آمریکا در حال تلاش بود تا از فضای ایجاد شده پس از جنگ غزه و تضعیف نسبی بازوهای محور مقاومت و ضربات وارده به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران در ژوئن، برای تحمیل نظم جدیدی استفاده کند که در آن اسرائیل به عنوان یک قدرت تثبیتشده و به رسمیت شناختهشده در منطقه پذیرفته شود. این پروژه در واقع تکمیلکننده «اتحاد عربی-اسرائیلی-آمریکایی» بود و هدف آن، نمایش پایان حماس و در نتیجه تضعیف بازوی منطقهای ایران بود.
سکوی پرتاب پیمان ابراهیم و خواست عربی
دغدغه اصلی ایران، پیوند مستقیم این نشست با طرحهای مهار منطقهای ترامپ بود. ترامپ شخصاً این اجلاس را به عنوان «سکوی پرتابی برای گسترش پیمان ابراهیم» معرفی کرد. این هدف، خواسته اصلی کشورهای عربی منطقه را منعکس میکرد که سالهاست به دنبال ائتلافسازی با آمریکا و غرب برای «کوتاه کردن دست ایران» و محدودسازی قدرت منطقهای آن بودهاند.
در شرایطی که ایران پس از جنگ ژوئن در یکی از ضعیفترین موقعیتهای استراتژیک خود از سال ۱۹۷۹ قرار داشت، آمریکا و متحدانش فرصت را مناسب دیدند تا ایران را وادار به پذیرش چارچوب امنیتی جدیدی کنند که در آن، توانمندیهای حیاتی ایران نظیر برنامه موشکی، غنیسازی هستهای و نفوذ منطقهای مورد محدودیت قرار گیرد. غیبت ایران به عنوان یک اقدام سلبی، پاسخی مستقیم به این معماری امنیتی جدید بود که تهران آن را تهدیدی مستقیم علیه نفوذ و موجودیت خود میدید.
«تله ایدئولوژیک» نفی موجودیت اسرائیل
بزرگترین خطری که حضور در شرم الشیخ برای تهران در پی داشت، تله ایدئولوژیک بود که با اظهارنظر جنجالی ترامپ مبنی بر اینکه «چه کسی میداند، شاید حتی ایران هم بتواند وارد (پیمان ابراهیم) شود»، برجسته شد.
این پیشنهاد از سوی وزیر امور خارجه ایران به عنوان «آرزوی خام» رد شد. دلیل ریشهای این رد، موضع بنیادین و تغییرناپذیر جمهوری اسلامی در قبال اسرائیل است. ایران نه تنها عضویت در پیمان ابراهیم (عادیسازی روابط با اسرائیل) را قاطعانه رد میکند، بلکه حتی راهحل دو دولتی را نیز نمیپذیرد و بر یک دولت واحد فلسطینی تأکید دارد.
از منظر تهران، حضور در اجلاسی که در تداوم گسترش پیمانهای عادیسازی برگزار میشود، خواه ناخواه به معنای بهرسمیتشناختن ضمنی اسرائیل و قبول یک عقبنشینی تاریخی در هسته ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بود. حضور رئیسجمهور در قاهره برای شرکت در این نشست، میتوانست نماد فروپاشی هسته ایدئولوژیک نظام و نشانهای از چرخش تاریخی به سمت سازش تلقی شود. ایران با غیبت، کارت اصلی خود یعنی «مخالفت مطلق با عادیسازی» را حفظ کرد و از تبدیل شدن ضعف نظامی نسبی به تسلیم دیپلماتیک جلوگیری کرد.
موازنه دیپلماتیک؛ انزوای داوطلبانه در برابر غیبت عزتمندانه
تصمیم ایران برای غیبت در شرم الشیخ، یک مناظره عمیق و پرچالش را در داخل کشور برانگیخت که حول محور هزینهها و منافع «انزوای انتخابی» در برابر «فرصت دیپلماتیک» میچرخید.
مناظره داخلی؛ خطر انزوا در مقابل حفظ اصول
منتقدان و جریانهای اصلاحطلب داخلی، تصمیم تهران را به شدت مورد انتقاد قرار دادند و آن را یک «فرصت از دست رفته» و «انزوای داوطلبانه» توصیف کردند. دیپلماتهای پیشکسوت بر این باور بودند که حضور ایران، حتی در سطح یک هیئت پایینتر، میتوانست فرصتی برای بیان دیدگاههای تهران، خروج از «بنبست دیپلماتیک» و تأکید بر وزن و جایگاه ایران در معادلات منطقهای باشد، بهویژه آنکه دعوت رسمی از ایران نشاندهنده بهرسمیتشناختن این جایگاه بود.
در مقابل، حامیان این تصمیم غیبت را نه عقبنشینی، بلکه یک «کنش فعال» و «تأکید بر استقلال» دانستند. این دیدگاه، غیبت را یک استراتژی دیپلماتیک میدانست که در آن، «عدم حضور معنادار، وزن دیپلماتیک بیشتری از حضور پرهزینه دارد». این جریان با تکیه بر روایت «معجزه مقاومت» استدلال میکرد که چون رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف نظامی خود در غزه شکست خورده است و مجبور به مذاکره با حماس شد، نیازی به شرکت در میزی که ترامپ برای نجات نتانیاهو ترتیب داده بود، وجود نداشت.
این موازنه، نشان میدهد که تهران آگاهانه ریسک افزایش انزوای ظاهری را پذیرفت تا از تسلیم شدن به فشارهای خارجی و تضعیف اصول ایدئولوژیک خود جلوگیری کند. این یک استراتژی حفظ اقتدار در شرایط ضعف نسبی نظامی و اقتصادی بود.
پیامدها و آینده بازیگری مستقل
دوری گزیدن تهران از نشست صلح شرم الشیخ در اکتبر ۲۰۲۵، یک تصمیم ژئوپلیتیک با پیامدهای گسترده بود. تحلیل جامع نشان میدهد که این غیبت، نه نشانه ترس از مذاکره یا نپذیرفتن صلح، بلکه یک واکنش قاطع و هدفمند به تلاشهای آمریکا و شرکای منطقهای آن برای استفاده از بحران غزه به منظور تحمیل یک نظم امنیتی جدید در خاورمیانه علیه ایران بود.
ایران در این برهه زمانی، پس از تحمل ضربات نظامی سنگین و قرارگیری در موقعیت استراتژیک نسبتاً آسیبپذیر، به دقت سناریوهای حضور و غیاب را محاسبه کرد. حضور ایران در میز مذاکره به ریاست ترامپ، مشروعیتی بینالمللی به چارچوبی میبخشید که هسته اصلی آن، گسترش پیمانهای ابراهیم و مهار نفوذ منطقهای ایران بود. پذیرش این چارچوب به طور ضمنی، میتوانست به معنای پذیرش عادیسازی روابط با اسرائیل و در نتیجه، فروپاشی ایدئولوژیک تلقی شود.
در نهایت، تهران ترجیح داد که ریسک انزوای ظاهری کوتاهمدت را بپذیرد تا از تسلیم استراتژیک بلندمدت جلوگیری کند. این غیبت، پیامی واضح به واشنگتن و متحدینش ارسال کرد مبنی بر اینکه هرگونه راهحل پایدار برای منطقه باید از مجرای حقیقی و شفاف، با محوریت مردم فلسطین، انجام شود و نه از طریق توافقات پشت پردهای که تنها هدف آن مهار یک بازیگر منطقهای است. جمهوری اسلامی با این اقدام، ظرفیت دیپلماسی مستقل خود را حفظ کرد و نشان داد که بازیگری بینالمللیاش محدود به حضور فیزیکی در نشستهای نمایشی نیست، بلکه به تداوم فعالسازی کانالهای دیپلماتیک چند لایه و ائتلافهای خود با بازیگران مستقل جهانی (مانند چین و روسیه) بستگی دارد.
تصمیم عدم حضور در شرم الشیخ، در واقع یک انتخاب استراتژیک برای حفظ استقلال و هویت ایدئولوژیک در مواجهه با شدیدترین فشارها بود؛ انتخابی که هدف از آن، خنثی کردن تلاش غرب برای به تصویر کشیدن انزوای ایران و جلوگیری از قرار گرفتن در تله طراحی شده برای محاصره منطقهای و فشار نهایی بر ابزارهای قدرت ملی ایران بود.
