«قوی بمان» دو کلمهای که مانند سنگ صبوری در دل یک پیام کوتاه و سنگین، در ابتدای وصیتنامه مریم ابودقه جای گرفته است؛ وصیتی که این خبرنگار ۳۳ ساله برای تنها پسر ۱۲ سالهاش، «غیث»، نوشت و قرار بود پس از شهادتش منتشر شود. این جمله ساده، نه تنها یک توصیه اخلاقی، بلکه دستورالعملی برای ادامه زندگی در میان رنج و فقدان کسانی است که با رفتنشان، ماندگاری میآفرینند.
به گزارش میار، مریم ابودقه که برای رسانههایی همچون «ایندیپندنت عربی» و «آسوشیتدپرس» گزارش تهیه میکرد، در بخشی از وصیتنامهاش با لحنی مادرانه و حرفهای نوشت: «میخواهم موفق و سرآمد شوی، قوی بایستی و تاجری توانمند شوی، عشق من.» او آیندهای را ترسیم کرد که در آن غیث مردی شده، ازدواج کرده و دختری دارد و نام آن دختر را «مریم» میگذارد تا بخشی از وجود مادر در نسلهای آینده زنده بماند.
نامه مریم آکنده از عشق و مسئولیت است؛ او غیث را «قلب و روح مادر» میخواند و از او میخواهد هرگز نمازهایش را ترک نکند و مادر را در یاد و دعا نگه دارد. «تو عشق، قلب، تکیهگاه و روح من هستی که همیشه مرا سربلند میکنی... مادر تو، مریم.» این امضا، همانقدر که عاطفی است، بار مسئولیتی بر دوش پسر نوجوان میگذارد: ادامه راه، حفظ نام و تداوم خاطرهها.
مریم در حمله هوایی به بیمارستان ناصر در خانیونس به شهادت رسید؛ حملهای که دستکم ۱۵ کشته برجای گذاشت و موجی از محکومیتهای بینالمللی را برانگیخت. او تنها خبرنگار کشتهشده در این حادثه نبود؛ معاذ ابوطه، محمد سلامه و حسام المصری نیز در همین رویداد جان باختند. نام این چهار نفر اکنون در فهرست طولانی شهدای رسانهای غزه ثبت شده است؛ فهرستی که بر اساس گزارش نهادهای فلسطینی، بیش از ۲۴۰ نفر را شامل میشود.
پشت این آمار و عنوانها، چهرهای انسانی پنهان است؛ مادری که برای پسرش یادگاری بر جای گذاشت تا وقتی بزرگ شد، بداند مادرش چه آرزوها، ترسها و امیدهایی داشت. وصیت مریم ترکیبی از توصیههای عملی، و رویکردهای عاطفی است: خواستهای که نام را واسطهای برای پیوند وجود میداند؛ نامی که میتواند پلی میان گذشته و آینده، میان ناپیدا و حاضر باشد.
در نهایت، وصیتنامه او نه تنها خطاب به غیث، بلکه به همه کسانی است که در میانه جنگ و اندوه، میخواهند نامها را حفظ کنند: «مرا در یاد و دعاهایت نگه دار.» این درخواست ساده، پژواکی تلخ از دورانی است که در آن خبرنگاران از خط مقدم حقیقت، به بهای گمنامی و شهادت، روایت میسازند و از ما میخواهند نامهایشان را فراموش نکنیم.
مریم رفت اما خواستهاش برای تداوم نام و اندیشه، «روزی نام دخترت را مریم بگذار»، اکنون مانند وصالی پنهان در گوش نسل بعد طنینانداز است: سفارشی از یک مادر که از قلب جبهه خبر و زندگی، به فرزندش میگوید چگونه قوی بماند و چگونه ماندگار سازد.
