باور به پیروزی مطلق و سریع اسرائیل در برابر ایران، تحلیل ناقصی است؛ ضعفهای پدافند هوایی در برابر حملات انبوه، جغرافیای محدود اسرائیل و هزینههای هنگفت یک جنگ کامل، دستکم در درازمدت مانع تحقق اهداف کوتهبینانه میشود؛ گواه آن، پیشنهاد برخی نظامیان آمریکایی مبنی بر نیاز اسرائیل به کمک و حتی مداخله مستقیم آمریکا برای جلوگیری از سقوطش در جنگ ۱۲ روزه با ایران بود...
به گزارش میار، به نظر می رسد خاورمیانه خود را برای جنگی آماده میکند که میتواند پیامدهایی ویرانگر داشته باشد. این گزارش، بر اساس مصاحبه با مقامهای آگاه و تحلیل رسانههای بینالمللی، به بررسی ابعاد این تقابل میپردازد؛ از انگیزههای سیاسی نتانیاهو برای فرار از بحرانهای داخلی اسرائیل تا توازن شکننده قوا، ضعفهای استراتژیک دو طرف، واکنشهای محتاطانه جهانی و هزینههای سنگین یک درگیری تمامعیار. یافتهها نشان میدهد که روایت غالب غربی ها و آمریکایی ها از «پیروزی آسان اسرائیل» با واقعیت همخوانی ندارد و جنگی در این مقیاس، نهتنها امنیت اسرائیل، بلکه ثبات کل منطقه را به مخاطره خواهد انداخت.
زلزله ژئوپلیتیک؛ سناریوی جنگ تمامعیار ایران و اسرائیل
تحلیلهای جدید نشان میدهد در سایه بحرانهای داخلی عمیق اسرائیل، کشورها و ائتلافهای منطقهای و فرامنطقهای در حال بازتنظیم مواضعاند و احتمال یک جنگ مستقیم فراگیر بین ایران و اسرائیل، دستکم بعید نیست. در گزارش حاضر با استناد به مصاحبه با مقامهای مطلع و رسانههای بینالمللی، سناریوی محتمل این تقابل بررسی شده است؛ از انگیزههای درونی نتانیاهو تا توازن قوا و ضعفهای استراتژیک هر طرف و از واکنشهای جهانی تا هزینهسازیهای احتمالی یک رویارویی طولانیمدت. یافتههای کلیدی حاکی از آن است که روایت رایج «پیروزی قاطع اسرائیل» در نبرد آینده واقعی نیست و جنگی در ابعاد بزرگ میتواند خودِ امنیت اسرائیل و کل منطقه را به خطر اندازد.
انگیزهها و بحرانهای درونی اسرائیل
از منظر تحلیلگران صهیونیستی و بینالمللی، اشتیاق رهبران کنونی اسرائیل به جنگ بیش از هر عامل خارجی، ریشه در «بحران سهگانه» داخلی دارد. بیل کلینتون، رئیسجمهور اسبق آمریکا، اخیراً اعلام کرده انگیزه اصلی بنیامین نتانیاهو از تنشسازی با ایران «ماندن در قدرت در اسرائیل» است. بررسیهای میدانی هم حاکی است کابینه دولت اسرائیل در داخل تحت شدیدترین فشارهاست؛ اختلاف بر سر نحوه جنگ در غزه، مخالفتهایی با طرح اشغال کامل غزه و درخواستهای عمومی پایان منازعه، همگی مشروعیت دولت ائتلافی را خدشهدار کردهاند. در این فضا، یک جنگ خارجی میتواند، دستکم در ادراک رهبران اسرائیلی، اذهان را از شکستهای داخلی منحرف و جامعه را حول محور «تهدید بزرگ» بسیج کند.
علاوه بر بحران سیاسی، ساختار نظامی اسرائیل هم دچار فروپاشی روانی و سازمانی شده است. تعداد خودکشیها و اختلالات روانی، میان سربازان پس از جنگ غزه به رقمهای بیسابقه رسیده و به گفته منابع نظامی صهیونیست، ۱۲ درصد ذخیره سربازانی که راهی غزه شدند اکنون دچار اختلال استرسی شدید شدهاند. آمادگی نبرد نیروهای ذخیره به طرز معناداری کاهش یافته است و آمار حضور در گردانهای اضافی مردان بالای ۵۰ سال حکایت از فرسایش روحیه رزمی دارد. در نتیجه، ارتش اسرائیل، علیرغم فناوری پیشرفته، در برابر یک جنگ تمامعیار نامطمئن به نظر میرسد.
از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی شکننده، عامل سومی است که به سمت تقابل سوق میدهد. هزینههای کلان جنگ غزه (بالغ بر دهها میلیارد دلار) در کنار کسری بودجه فزاینده و کاهش اعتماد سرمایهگذاران خارجی (که به کاهش رتبه اعتباری اسرائیل منجر شده) بهشدت اقتصاد این رژیم را تضعیف کرده است. شرایط بحرانی داخلی (سیاسی، اجتماعی و اقتصادی) ممکن است برخی تصمیمگیران افراطی را بهدنبال فتیلهپیچی برای جنگی بزرگ ببرد تا از آن بهعنوان «کاتالیزور» خروج از بحران یاد شود.
در مجموع، میتوان گفت که هدف رسمی اعلامشده اسرائیل، مهار برنامه هستهای ایران، تنها پوششی است و بسیاری از تحلیلگران اهداف پنهان دیگری را نیز در پی میگیرند. برخی معتقدند هدف نهایی «سرنگونی رژیم» حاکم بر ایران است. تحلیل رویترز نیز نشان داد که مقیاس حملات غافلگیرانه اسرائیل و انتخاب اهداف، «نشانهای از یک هدف بلندمدتتر؛ تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی» است. مواضع تند برخی شخصیتهای منطقهای نیز گویای این واقعیت است؛ «حمدین صباحی» سیاستمدار مصری، در برنامهای تلویزیونی تأکید کرد «هدف تجاوز صهیونیستی–آمریکایی، ساقط کردن نظام مستقل ایران بود». این تحلیلها نشان میدهد نتانیاهو و اطرافیانش در پس شعار «دفاع از خود» هدف دستیابی به برتری استراتژیک بلندمدت در منطقه را دنبال میکنند.
ائتلافها و واکنشهای بینالمللی
ابعاد و پیامدهای این منازعه صرفاً به دوجانبه بودن ارتباط ندارد. در وهله اول، ایالات متحده و اروپا با منافع و اولویتهای پیچیده خود مواجهاند. دولت ترامپ که در ماههای اخیر درگیر جنگ در اوکراین و رقابت با چین بوده، اکنون می خواهد به کمک اسرائیل بیاید اما منابع محدود دارد و نمیخواهد بودجه و توان نظامی خود را بیش از پیش در خاورمیانه متمرکز کند. بسیاری از ناظران هشدار میدهند که واشنگتن به دلایل بودجه و اولویتهای جهانی، توان حمایت نامحدود از درگیری جدید را ندارد. در عین حال، کشورهای اروپایی در ایام جنگ ۱۲ روزه، تظاهر به حمایت ضمنی از حق دفاع اسرائیل کرده بودند، در عین حال وابستگی ذاتی آنها به آمریکا و ترس از پیامدهای عدم کنترل این بحران (نظیر مواجهه با مسئله هستهای ایران) آنها را مردد کرده بود. حتی در میان سران اروپایی اظهارات متناقضی شنیده میشد: مثلاً «فریدریش مرز» صدر اعظم آلمان، با تأکید بر حمایت از «حق دفاع اسرائیل» گفته اسرائیل در این درگیری «کار کثیف را برای همه ما انجام میدهد». این زبان کنایهآمیز نشان میدهد اروپا در حال قبول موقعیتی است که ناچار به همسوئی با اسرائیل شده اما از سوی دیگر، از تاثیر مستقیم این بحران بر منطقه و امنیت خود میترسد. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که اروپا به دلیل تعهدات خود به اوکراین و ضعف راهبردی، بهدنبال «استقلال دفاعی» از آمریکا است اما واقعیت این است که توافق ضمنی با آمریکا برای مقابله با ایران، اروپا را در وضعیتی شکننده قرار داده است.
در بخش دیگری از منطقه، کشورهای عرب خلیج فارس و همسایگان با دوگانگی آشکار برخورد کردهاند. در ظاهر، طی ایام جنگ ۱۲ روزه دولتمردان عرب حملات اسرائیل را محکوم میکردند و همزمان اصرار داشتند خاکشان به صحنه نبرد بدل نشود. منابع خبری معتبر گزارش دادهاند که عربستان سعودی، امارات و قطر، خلاف فشار اسرائیل و آمریکا، استفاده اسرائیل از حریم هوایی خود برای حمله به ایران را ممنوع کردهاند. این کشورها ترس از تلافیجویی تهران (مثلاً هدف قرار گرفتن تنگه هرمز یا تأسیسات نفتیشان) را دارند و میکوشند صحنه نبرد را از سرزمین خود دور نگه دارند. در نقطه مقابل، «اردن» همزمان موضعی دوگانه اتخاذ کرده بود: اگرچه به طور رسمی حمله اسرائیل را محکوم میکرد و تأکید داشت اجازه عبور جنگندهها را نخواهد داد اما گزارشها حاکیست در عمل برای مقابله با حملات موشکی ایران از آسمان خود به اسرائیل کمک کرده بود. کشورهای کوچکتری همچون کویت و بحرین، در سطح بیانیه تأکید بر خویشتنداری و هماهنگی چندجانبه سخن گفته بودند.
- عربستان، امارات و قطر: اعلام کرده بودند اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نخواهند داد. نگرانی اصلی آنها بسته شدن هرمز و حمله به زیرساختهای انرژیشان بود.
- اردن: تأکید کرده بو خاکش نباید به میدان جنگ تبدیل شود اما عملا در دفع حملات موشکی به اسرائیل همکاری کرده بود.
- عراق، عمان، بحرین و کویت: همگی خطی محتاطانه اتخاذ کرده بودند. آنها نگران گسترش درگیری و تأثیر بر امنیت و اقتصاد خویش بودند. برای مثال عمان، نگران بسته شدن هرمز، تلاش دیپلماتیک برای میانجیگری میکرد.
به این ترتیب، خلاف تبلیغات صهیونیستها درباره «ائتلاف منطقهای علیه ایران»، واقعیت، یک شبکه پیچیدهای از تعارض منافع است. کشورهای عرب تلاش میکنند ضمن همبستگی ظاهری با فلسطین، از شعلهورتر شدن جنگ تمامعیار جلوگیری کنند؛ بنابراین در غیاب حمایت صریحی از اسرائیل، بیشتر دستکم برای جلوگیری از حمله به خودشان، به ابزار دیپلماتیک و اجتناب از تندی اوضاع روی آوردهاند.
تاکتیکهای جنگ ترکیبی و راهبردهای پاسخ
در صورت وقوع درگیری، ماهیت نبرد بهقدری تغییر کرده است که نمیتوان آن را صرفاً کلاسیک دانست. اسرائیل در سالهای اخیر به «جنگ ترکیبی» روی آورده است که همزمان شامل اقدامات نظامی، جاسوسی، سایبری و روانی است. مثال بارز این رویکرد، ترورهای هدفمند مقامات و دانشمندان هستهای ایران است. اسرائیل دهههاست از طریق سری عملیاتهایی مانند بمبهای کنترلی، گلولههای تعقیبشونده یا حملات موتورسوار، دانشمندان برجستهای چون مصطفی احمدیروشن، مجید شهریاری و شهید فخریزاده را شهید کرده است. جدیدترین نمونه در این سلسله، حملات هوایی اخیر در تهران بود که بیش از ده شخصیت علمی و نظامی بلندپایه را در یک شب هدف قرار داد و آنها را به «کلیدهای» برنامه هستهای و موشکی ایران تبدیل کرد. این پیام آشکار را به اذهان ایرانیان و متحدان منطقهایشان میرساند که اسرائیل به فناوری و شبکه اطلاعاتی گستردهای دست یافته است.
کنار این ترورها، جنگ روانی و رسانهای یکی دیگر از ابزارهای کلیدی است. اسرائیل و حامیان آن در فضای رسانهای با «اطلاعات جعلی، شایعهپردازی و سانسور» بازی میکنند. برای نمونه، رسانههای صهیونیستی در جریان حملات اخیر تلاش کردند ناکارآمدی موشکهای ایرانی و خطاهای پدافندی تهران را برجسته کنند تا جامعه ایرانی را دچار یأس و اضطراب کنند. از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی اخبار مربوط به خسارات وارده به خود را سانسور کرد تا جلوی افت روحیه مردمش را بگیرد. در واقع این تلاش اطلاعاتی-روانی، بخشی از جنگ ترکیبی اسرائیل است برای سست کردن پشت جبهه مقابل و افزایش بیثباتی داخلی.
استفاده از ابزارهای سایبری، خرابکاری و تحریم اقتصادی هم در همین چارچوب انجام میشود. حملات سایبری پیشین مانند «استاکسنت» (عامل فلج کردن تجهیزات هستهای ایران) نشان میدهد که خرابکاری در زیرساختها و جنگ الکترونیک از راهبردهای دیرینه تلآویو بوده است. اکنون نیز تحلیلگران میگویند هر دو طرف درگیری با بهرهگیری از تیمهای هکری و هوش دیجیتال، زیرساختهای حیاتی یکدیگر را هدف قرار میدهند؛ ایران شبکه برق، پالایشگاهها و سیستمهای حملونقل اسرائیل را نشانه میگیرد و اسرائیل سیستمهای موشکی و فرماندهی تهران را مختل میکند. به نظر میرسد یک نبرد چندسطحی، شامل جنگ هوایی، موشکی و دیجیتال در کنار عملیات محرمانه دنبال خواهد شد.
در مقابل، ایران با تأکید بر بازدارندگی نامتقارن و ابزار موشکی-پهپادی خود آماده شده است. رسانههای صهیونیستی و آمریکایی از دقت بالا و شمار بالای موشکهای بالستیک و کروز ایران گزارش میدهند. برای نمونه، سفیر سابق آمریکا در خاورمیانه (جان هانا) اشاره کرده است که ایران تنها با چند ده موشک و پهپاد، میتواند چندین هدف حساس را دقیق شلیک کند. علاوه بر این، جغرافیای بزرگ و پراکندگی زیرساختهای ایران باعث میشود ضدحملههای هوایی محدود به میزان زیادی کُند و کماثر باشد. ایران همچنین تلاش میکند به طرق مختلف از جمله گسترش تجربه جنگهای نامتقارن، امکان بازدارندگی فراتر از مرزها را افزایش دهد. بحث تغییر دکترین هستهای به عنوان آخرین برگ برنده نیز مطرح شده است؛ برخی تحلیلگران معتقدند اگر تهران همه نیروهایش را برای جلوگیری از حمله بعدی نداشته باشد، حتی ممکن است به سمت تولید سلاح هستهای برود تا تمامیت ارضیاش را تضمین کند. دستاورد اخیر حملات اسرائیل به برنامه هستهای ایران، به اذعان کارشناسان، میتواند انگیزه تهران را برای دنبال کردن بازدارندگی هستهای بیشتر کند.
آسیبپذیریها و نقد روایت پیروزی قطعی!
در داخل اسرائیل و میان برخی حامیانش، این تصور وجود دارد که با حملات متمرکز و حمایت لجستیکی آمریکا، میتوان به «پیروزی سریع و قاطع» دست یافت اما بررسی واقعیتهای میدانی نشان میدهد این توهم است. یکی از ضعفهای کلیدی اسرائیل، ناکارآمدی قابل پیشبینی سامانههای دفاع موشکی در برابر حملات همزمان و فشرده است. در تازهترین درگیری، افسران پیشین نظامی آمریکایی و تحلیلگران غربی تأکید کردند که خلاف ادعاهای مقامات تلآویو، خط پدافندی هفتلایه، گنبد آهنین، فلاخن داوود، پیکان، نشانههایی از فرسودگی نشان داد و نتوانست بهطور کامل جلوی حملات موشکی انبوه را بگیرد. این امر، علاوه بر خسارات مادی، بازدارندگی روانی اسرائیل را نیز تضعیف کرده است. به عبارت دیگر، حتی برتری هوایی مطلق نتوانست به سرعت مزیتهای نظامی را حفظ کند؛ در برخی تحلیلها گفته شد «گنبد آهنین از کار افتاده» و تمرکز شدید حملات، زیرساختهای دفاعی اسرائیل را بهشدت فشرده کرد.
نکته دیگر جغرافیای کوچک اسرائیل است. ایران با وسعت تقریبی ۸۰ برابر اسرائیل، عمق استراتژیک دارد و بخش عمدهای از زیرساختهایش در نقاط مختلف کشور پخش است. این در حالی است که جمعیت اندک و فشردگی جغرافیایی اسرائیل، آن را در برابر حملات موشکی فرسایشی بسیار آسیبپذیر میکند. تحولات اخیر اثبات کرد که شهرکهای اسرائیلی با وجود پدافند پیشرفته، در معرض تحمل خسارات بالایی قرار دارند؛ حمله موشکی ایران به تلآویو در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، نشان داد حتی پایتخت صهیونیستها از این آسیبپذیری مصون نیست.
علاوه بر اینها، هزینههای سنگین جنگ در عرصههای اقتصادی و انسانی برای اسرائیل است. همانطور که پیشتر اشاره شد، جنگ غزه اقتصاد این رژیم را بهشدت تحت فشار قرار داد و تداوم درگیریها بر بودجه نظامی و اجتماعیاش بار میگذارد. بررسیهای کارشناسی و اظهارنظر مقامات نهادهای امنیتی اسرائیل هشدار میدهد ادامه درگیری میتواند به تضعیف ساختار اجتماع و اقتصاد اسرائیل منجر شود. از دید آنان، پیشرفت فعلی خلاف تصور «پیروزی مطلق»، فقط افزایش خستگی عمومی و فشار روحی-اقتصادی بیشتر برای جامعه است.
همزمان، روایت رسمی اسرائیل مبنی بر انتقامجویی موفق و حذف تهدید هستهای ایران نیز با انتقادات جدی روبهرو شده است. رسانههایی مانند هاآرتص این جنگ را «اشتباه راهبردی» خواندهاند که باعث انسجام داخلی ایرانیان شده و نه تضعیف، مشروعیت حکومت ایران را تقویت کرده است. کارشناسان ضدجنگ نیز میگویند تجربه طولانی نشان داده است هرگاه ایران در معرض تهدید تجزیه یا نابودی قرار گیرد، احتمال حرکت جدیاش به سمت بازدارندگی هستهای بالا میرود. در اسرائیل هم تحلیلگرانی مانند تامار ایلام گندین در دانشگاه حیفا تأکید کردهاند جنگ فعلی «باخت برای همه» است و مشخص نیست آیا صدمات قابلتوجهی به برنامه هستهای ایران وارد شده باشد یا نه. بدین ترتیب، احتمال «خسارت معکوس» برنامههای هستهای و موشکی ایران بسیار جدی است.
از منظر ایرانیها نیز پیامدهای غیرمستقیم اقدامات اسرائیل آشکار است. به گفته تحلیلگران برجسته، حمله نامتقارن نظامی باعث همگرایی مردم پیرامون دولت شده و حتی مخالفان رژیم را در چنین شرایطی «در کنار حفاظت از کشورشان» قرار داده است. در واقع ملیگرایی و وحدت در برابر تهاجم خارجی برای ایرانیان اولویت یافته و ایده «سرنگونی از داخل» رنگ باخته است. هومن مَجد، نویسنده و تحلیلگر برجسته ایرانی-آمریکایی، در مصاحبهای با روزنامه هاآرتص تصریح کرد که پس از پایان نبرد ۱۲ روزه اخیر «هیچکس در تهران درباره تغییر رژیم صحبت نمیکند؛ وقتی مورد حمله قرار میگیریم، ملیگرایی غلبه میکند و همه میگویند از کشورشان دفاع خواهند کرد». این واقعیت نشان میدهد که هرگونه محاسبات اسرائیل درباره «فرار مغزها» یا «انقلاب نیابتی» برای جابهجایی حکومت ایران دستکم در کوتاهمدت بیپایه است.
بنابراین گزارش، مناقشه احتمالی ایران و اسرائیل را نمیتوان به درگیری دوجانبه ساده تقلیل داد. ترکیب سه بحران داخلی اسرائیل (سیاسی، نظامی و اقتصادی) با پویاییهای پیچیده منطقهای و جهانی، سناریویی برفراز خیابان اسرائیل ترسیم کرده که در آن پیروزی قطعیِ سریع نه تنها نامحتمل که بعید است.
- کاتالیزور داخلی: انگیزههای اصلی اسرائیل برای کشاندن جنگ به سوی ایران به گمان بسیاری، واکنشی به مشکلات داخلی این رژیم است. نتایج پژوهشهای امنیتی نشان میدهد این نبرد، از سوی برخی در حاکمیت اسرائیل به عنوان حربهای برای گریز از بحرانها و تحکیم موقعیت دولت تلقی میشود. به این ترتیب، بحرانهای سهگانه داخلی پس از جنگ غزه خلاف انتظار، نقش تسریعکننده در ماجراجویی خارجی داشته است. روایت رسمی «دفاع از خود» هرچند در تبلیغات تلآویو برجسته شده اما تضاد میان آن با تحلیلهای متکی به شواهد (که به بقای سیاسی و استراتژیک رژیم میاندیشند) روزبهروز آشکارتر میشود.
- ائتلافهای شکننده: حمایت آمریکا و متحدان اروپایی از اسرائیل واقعاً وجود دارد اما محدودیتهای استراتژیک جدی دارد. آمریکا همزمان گرفتار مسائلی چون رقابت بزرگ با روسیه و چین و تعهدات به اوکراین است و تمایلی به تنشزایی جدید ندارد. اروپا نیز بهخاطر وابستگی راهبردی و اولویتهای امنیتی خود، هماکنون جرئت رویکرد مستقل ندارد و بیشتر از اسرائیل در مقابل ایران دفاع میکند، ولی از تبعات احتمالی یک جنگ فراگیر بیمناک است. در مقابل، کشورهای عرب منطقه به دلیل نگرانی از آسیب به تاسیسات حیاتیشان، بهشیوهای دیپلماتیک و پرحذرانه عمل میکنند؛ آنها نه متحد رسمی اسرائیل هستند و نه مایل به شعلهور شدن جنگ در حاشیههای کشورشان. این ائتلافهای متزلزل و پراکنده نشان میدهد وقوع یک جنگ تمامعیار میتواند پیچیدگیهایی فراتر از منطقه و دخالت قدرتهای جهانی را به همراه بیاورد.
- نویدهای جنگ نوین: ماهیت درگیری از یک نبرد متعارف دور شده است. تمرکز بر ترورها و جنگ روانی تا حملات سایبری و انبوه موشکی، نشان میدهد این جنگ ترکیبی خواهد بود. اسرائیل درصدد آسیب زدن هدفمند به رهبری و توان هستهای ایران است، در حالی که ایران با اتکا به توان موشکی و پهپادی خود به فکر تحمیل «هزینههای سنگین» بر تلآویو است. شبیهسازی جنگهای نامتقارن و ضربات پهپادی، ایران را در موقعیتی گذاشته که حتی بدون نبرد مستقیم زمینی بتواند تلآویو را تهدید کند.
- تردید در روایت پیروزی: باور به پیروزی مطلق و سریع اسرائیل در برابر ایران، تحلیل ناقصی است. ضعفهای پدافند هوایی در برابر حملات انبوه، جغرافیای محدود اسرائیل و هزینههای هنگفت یک جنگ کامل، دستکم در درازمدت مانع تحقق اهداف کوتهبینانه میشود. گواه آن، پیشنهاد برخی نظامیان آمریکایی مبنی بر نیاز اسرائیل به کمک و حتی مداخله مستقیم آمریکا برای جلوگیری از سقوطش بود. هماکنون کارشناسان برجسته به این نتیجه رسیدهاند که ایران پس از این نبرد احتمالاً بیش از پیش به سمت بازدارندگی هستهای حرکت خواهد کرد و این، بحرانی فراتر از منطقه ایجاد میکند.
بر پایه این یافتهها، میتوان سه سناریوی عمده را برای چشمانداز آینده متصور بود:
- سناریوی اول؛ درگیری کنترلشده و ادامه جنگ در سایه: در این حالت، دو طرف از ترورها، حملات سایبری محدود و عملیات اطلاعاتی استفاده میکنند تا تنش را مدیریت کنند و از عبور از خطوط قرمز اجتناب کنند. در این وضعیت، هر دو از تبدیل مسأله به جنگ تمامعیار جلوگیری میکنند اما چرخه انتقام تداوم مییابد.
- سناریوی دوم؛ جنگ فراگیر و فرسایشی: اگر تنش ناگهان به جنگی همهجانبه تبدیل شود، احتمال تداوم درگیریها در سطح منطقه وجود دارد. این حالت نه تنها ثبات خاورمیانه را به خطر میاندازد، بلکه میتواند حضور مستقیم آمریکا و قدرتهای جهانی را اجتنابناپذیر کند، امری که به عمیقتر شدن شکست استراتژیک اسرائیل و اختلال در برنامههای جهانی واشنگتن خواهد انجامید.
- سناریوی سوم؛ گذار ایران به دکترین هستهای: حملات سنگین ممکن است به این نتیجه قطعی برسد که تنها راه بازدارندگی واقعی، دستیابی به سلاح هستهای است. اگر ایران چشمانداز دستیابی به سلاح اتمی را در دستورکار قرار دهد، معادلات دفاعی-امنیتی منطقه کاملاً دگرگون میشود و انزوا و تحریمهای بیشتر را به همراه خواهد آورد؛ البته در کوتاه مدت و در بلند مدت مشخصا اسرائیل برنده بازی نخواهد بود.
در پایان، باید تأکید کرد که دامن زدن به جنگ میتواند به همه بازیگران منطقه زیان برساند. صلح و گفتگو در شرایط کنونی کلیدیترین راهحل است. به گفته کارشناسان برجسته، تنها از طریق دیپلماسی و افزایش کانالهای ارتباطی (مانند میانجیگری عمان و قطر) امکان کنترل بحران فراهم میشود. جنگ به «پیروزی» ختم نخواهد شد، بلکه به باتلاقی برای تمام طرفها منجر میشود؛ تاکید می کنم، برای همه طرف ها! اکنون بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد جامعه جهانی، بهویژه بازیگران مؤثر، از تشدید تنش خودداری کنند و بهجای آتشافروزی، بر کاهش تنش و راهحلهای مسالمتآمیز سرمایهگذاری کنند. تنها چنین رویکردی میتواند از فاجعهای جهانی جلوگیری کند و تضمین کند که صلح در خاورمیانه اولویت بلامنازع بماند؛ اگرچه با وجود جنگ افروزی های رژیم صهیونیستی و کشورگشایی هایش، به نظر می رسد دیپلماسی و گفتگو هیچ گاه برای این رژیم غاصب، معنایی ندارد.
