اعتماد عمومی به نتانیاهو همچنان پایین است، به طور کلی ۴۰ درصد و در میان اعراب اسرائیلی تنها ۱۰ درصد، طبق یک نظرسنجی در ژوئن ۲۰۲۵. در حالی که حزب لیکود او پس از آتشبس با ایران کمی محبوبیت پیدا کرد، این میزان برای ائتلاف فعلی او کافی نبود تا در صورت برگزاری انتخابات، اکثریت را به دست آورد. این امر نشان میدهد که پایان جنگ بدون دستیابی به اهداف استراتژیک راست افراطی برای غزه، احتمالاً باعث جدایی شرکای کلیدی ائتلاف، سقوط دولت او و به خطر افتادن انتخابات خواهد شد.
به گزارش میار، در حالی که غزه با یک بحران انسانی بیسابقه دستوپنجه نرم میکند، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، استراتژیای را دنبال میکند که برخی معتقدند فراتر از نابودی حماس است و به تغییر ساختار جمعیتی و سیاسی این منطقه منجر خواهد شد، در این گزارش به بررسی انگیزههای سیاسی، زمینههای ایدئولوژیک و پیامدهای انسانی و بینالمللی این رویکرد میپردازیم.
جنگ کنونی در غزه، که پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، به یکی از مرگبارترین درگیریهای قرن بیستویکم تبدیل شده است. بر اساس گزارشهای معتبر، تا فوریه ۲۰۲۵، بیش از ۶۱,۷۰۰ فلسطینی، که اکثراً غیرنظامی بودند، کشته شدهاند، در حالی که حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ حدود ۱,۱۳۹ تا ۱,۲۰۰ کشته برجای گذاشت. نتانیاهو اعلام کرده که جنگ تا «نابودی کامل حماس» و بازگرداندن گروگانها ادامه خواهد یافت اما وسعت تخریب و بحران انسانی در غزه، پرسشهایی را درباره اهداف واقعی او مطرح کرده است. آیا هدف صرفاً حذف حماس است یا برنامهای گستردهتر برای تغییر ساختار غزه در جریان است؟
ماهیت درهمتنیده فاجعه انسانی و دستور کار سیاسی
بررسی وضعیت غزه نشان میدهد که بحران انسانی جاری صرفاً نتیجه ناخواسته درگیری نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از یک استراتژی گستردهتر برای تغییر واقعیتهای جمعیتی و جغرافیایی منطقه است. اطلاعات موجود، تصویری دلخراش از وضعیت انسانی در غزه ارائه میدهد که شامل آوارگی گسترده و ایجاد «شرایط غیرقابل زندگی» است. این شرایط به نظر میرسد که نه تنها یک پیامد غمانگیز جنگ، بلکه ابزاری عمدی برای دستیابی به اهداف ایدئولوژیک و سیاسی است. هدف نتانیاهو برای تصرف قلمرو برای اسرائیل، کاهش جمعیت از طریق جنگ و مجبور کردن ساکنان غزه به جابهجایی در داخل و شاید خارج از منطقه نشان میدهد که تخریب و رنج کنونی ممکن است ابزارهای عمدی برای دستیابی به الحاق بالفعل و بقای سیاسی باشند. این ارتباط علی بین عملیات نظامی جاری، فاجعه انسانی ناشی از آن و جاهطلبیهای ارضی بیانشده، نشاندهنده یک استراتژی حسابشده است که در آن «نابودی» غزه به عنوان ابزاری برای الحاق بالفعل و بقای سیاسی عمل میکند.
این تحلیل نشان میدهد که ارائه کمکهای بشردوستانه، هرچند حیاتی است، به تنهایی برای «نجات غزه» کافی نخواهد بود. یک راهحل جامع باید به محرکهای سیاسی و ایدئولوژیکی اساسی که فعالانه بحران را ایجاد و تداوم میبخشند، بپردازد، نه اینکه صرفاً بر کاهش علائم آن تمرکز کند. جامعه جهانی باید عملکرد استراتژیک فاجعه انسانی را در تسهیل الحاق به رسمیت بشناسد و آن را به چالش بکشد.
مبانی ایدئولوژیک؛ چشماندازهای اسرائیل بزرگ
مفهوم اسرائیل بزرگ عبارتی با معانی مختلف کتاب مقدس و سیاسی در طول زمان است که اغلب به مرزهای تاریخی یا مطلوب اسرائیل اشاره دارد. تعاریف کتاب مقدس متفاوت است، از سرزمینی وسیع از رود نیل تا فرات تا تعریفی محدودتر برای دوازده سبط اسرائیل . یهودیت این سرزمین را میراثی خدادادی برای قوم یهود بر اساس تورات میداند.
ریشههای تاریخی و جاهطلبیهای توسعهطلبانه صهیونیسم
این مفهوم از آغاز جنبش صهیونیسم در گفتمان آن محوری بوده است. تئودور هرتزل، بنیانگذار صهیونیسم، در خاطرات خود در سال ۱۸۹۹، چشمانداز یک دولت یهودی آینده را از «نیل تا فرات» ترسیم کرد. رهبران صهیونیست، مانند دیوید بن گوریون، در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹، از یک دولت یهودی که شامل بخشهایی از لبنان، سوریه و اردن باشد، حمایت کردند. زئو ژابوتینسکی، بنیانگذار صهیونیسم رویزیونیست، در مقاله معروف خود «دیوار آهنین» در سال ۱۹۲۳، استدلال کرد که تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین تنها از طریق زور قابل دستیابی است، زیرا رضایت داوطلبانه از جمعیت بومی عرب انتظار نمیرفت. این ایدئولوژی بر ضرورت یک حضور قوی و بیتزلزل برای تضمین پروژه صهیونیستی تأکید میکند. تأسیس یک دولت، حتی در بخشی از سرزمین، به عنوان «حداکثر تقویت قدرت ما» و «افزایش قدرتمند تلاشهای تاریخی ما برای آزادسازی کل کشور» دیده میشد.
تجلیات معاصر و جنبشهای سیاسی
جنبش برای اسرائیل بزرگ یک سازمان سیاسی مهم در اسرائیل در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود که به این ایدئولوژی پایبند بود. امروزه، برخی از اسرائیلیها همچنان «اسرائیل بزرگ» را شامل بلندیهای جولان و شبهجزیره سینا، یا حتی کل منطقه از رود نیل تا فرات، تفسیر میکنند. دولت کنونی اسرائیل، که شامل احزاب راست افراطی و مذهبی است، صریحاً با راهحل دو دولتی مخالفت میکند و درخواستها برای الحاق رسمی کرانه باختری یا بخشهایی از آن را تشدید کرده است.
نفوذ صهیونیسم مسیحی
صهیونیسم مسیحی یک ایدئولوژی سیاسی و مذهبی است که در بستر مسیحی، از بازگشت قوم یهود به سرزمین مقدس حمایت میکند و تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ را مطابق با پیشگوییهای کتاب مقدس و پیششرطی برای بازگشت دوم عیسی مسیح میداند. این جنبش، که ریشههای آن به تفکر پیوریتن انگلیسی در قرن هفدهم بازمیگردد، از طریق سازمانهایی مانند مسیحیان متحد برای اسرائیل (CUFI) نفوذ سیاسی قابل توجهی، به ویژه در ایالات متحده، کسب کرده است، این سازمان که بزرگترین گروه لابیگر حامی اسرائیل در ایالات متحده با بیش از ۱۱ میلیون عضو است، فعالانه برای توسعهطلبی اسرائیل، از جمله کنترل کامل بر اورشلیم و تمام «فلسطین تاریخی» (کرانه باختری و غزه) که طبق قوانین بینالمللی اشغالی غیرقانونی محسوب میشوند، لابی میکند. آنها همچنین میلیونها دلار برای شهرکسازیهای اسرائیلی در کرانه باختری، که طبق قوانین بینالمللی غیرقانونی هستند، جمعآوری میکنند. منتقدان استدلال میکنند که این جنبش، در حالی که از اسرائیل حمایت میکند، اغلب با این پیشنهاد که تنها خانه واقعی یهودیان اسرائیل است، کلیشههای یهودستیزانه را تقویت میکند و از سیاستهایی حمایت میکند که منجر به آوارگی و سرکوب بیشتر میلیونها فلسطینی، از جمله مسیحیان فلسطینی میشود.
پیوستگی ایدئولوژیک از صهیونیسم تاریخی تا سیاستهای کنونی
با ردیابی مفهوم «اسرائیل بزرگ» از تفاسیر کتاب مقدس آن، از طریق شخصیتهای اولیه صهیونیست مانند هرتزل و ژابوتینسکی، تا جنبشهای سیاسی معاصر و موضع دولت کنونی اسرائیل، یک پیوستگی ایدئولوژیک روشن پدیدار میشود. این امر نشان میدهد که اقدامات کنونی در غزه، از جمله کاهش قلمرو و رد راهحل دو دولتی، جداگانه یا واکنشی نیستند، بلکه عمیقاً در یک چارچوب ایدئولوژیک دیرینه، ثابت و مستند ریشه دارند. جنگ غزه و نابودی زیرساخت هایش و نسل کشی مردمانش میتواند به عنوان تجلی مدرن فلسفه «دیوار آهنین» و ابزاری برای دستیابی به تغییر شکل جمعیتی و جغرافیایی لازم برای این دیدگاه ارضی حداکثری، مطابق با الگوهای تاریخی الگوهای استعماری-شهرکنشینی، از جمله شهرکسازی گسترده شامل آوارگی و سلب مالکیت، مهندسی جمعیتی، پاکسازی قومی، دیده شود. این امر زمینه حیاتی برای درک اهداف بلندمدت پشت درگیری کنونی را فراهم میکند.
این پیوستگی ایدئولوژیک نشان میدهد که درگیری صرفاً یک مسئله امنیتی نیست، بلکه اساساً مبارزهای بر سر سرزمین و هویت است که توسط یک دیدگاه توسعهطلبانه عمیقاً ریشهدار هدایت میشود. بنابراین، هر راهحل پایدار باید این اصول ایدئولوژیک اساسی را مورد توجه قرار دهد و به چالش بکشد، نه اینکه صرفاً بر توقف فوری خصومتها تمرکز کند.
صهیونیسم مسیحی به عنوان تقویتکننده توسعهطلبی اسرائیل و سپری در برابر پاسخگویی
تحقیقات قدرت سیاسی و مالی عظیم سازمانهای صهیونیست مسیحی مانند CUFI در ایالات متحده را برجسته میکند. تلاشهای لابیگری آنها مستقیماً از سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل، از جمله شهرکسازیهای کرانه باختری، حمایت میکند و فعالانه «علیه پاسخگویی اسرائیل در سازمان ملل برای ساخت و سازهای غیرقانونی شهرکها و پاکسازی قومی فلسطینیها» عمل میکند. این حمایت خارجی و ایدئولوژیک، سپر سیاسی و دیپلماتیک حیاتی برای اسرائیل فراهم میکند و به رهبران آن اجازه میدهد تا سیاستهای سختگیرانه و توسعهطلبانه را با ترس کمتری از پیامدهای قابل توجه از سوی قدرتمندترین متحد خود، ایالات متحده، دنبال کنند. ماهیت مذهبی این حمایت اغلب آن را در برابر استدلالهای دیپلماتیک یا اخلاقی متعارف نفوذناپذیر میسازد، که آن را به مانعی منحصر به فرد و قدرتمند در برابر فشار بینالمللی برای راهحل دو دولتی یا پاسخگویی تبدیل میکند.
نفوذ صهیونیسم مسیحی تلاشهای بینالمللی برای دستیابی به صلح عادلانه و پایدار را پیچیده میکند. این امر نشان میدهد که مداخله مؤثر بینالمللی نه تنها مستلزم تعامل با سیاست اسرائیل است، بلکه مستلزم درک و احتمالاً مقابله با تلاشهای لابیگری قدرتمند و با انگیزه ایدئولوژیک در پایتختهای کلیدی جهانی، به ویژه واشنگتن دیسی، است که این سیاستهای توسعهطلبانه را امکانپذیر و مشروعیت میبخشند.
محاسبات استراتژیک نتانیاهو ؛قدرت، سیاست و آینده غزه
نخستوزیر نتانیاهو در حال حاضر با چندین پرونده فساد (پرونده ۱۰۰۰، پرونده ۲۰۰۰، پرونده ۴۰۰۰) با اتهاماتی از جمله کلاهبرداری، سوءاستفاده از اعتماد و رشوه مواجه است. جنگ جاری در غزه به عنوان یک «فرصت استراتژیک منحصر به فرد» برای نتانیاهو عمل کرده است تا بقای سیاسی خود را طولانی کند و روند قانونی معوقه را به تأخیر بیندازد. جلسات دادگاه او به طور مداوم برای بیش از ۱۴ ماه به تعویق افتاده است و او با موفقیت درخواست کاهش روزهای شهادت خود را به دلیل «تحولات امنیتی» و «شرایط امنیتی در حال تغییر برای آینده کشور» ارائه کرده است. گزارش شده است که او «از هر ابزاری که در اختیار داشته برای به تأخیر انداختن، منحرف کردن و بیاعتبار کردن روند» استفاده کرده است و دادگاه را به عنوان «توطئه» معرفی کرده است، در حالی که قدرت را از طریق شبکهای از وفاداران و متحدان راست افراطی تحکیم میکند. بسیاری از خانوادههای گروگانها و تحلیلگران در اسرائیل بر این باورند که نتانیاهو «جنگ را برای بقای سیاسی خود طولانی میکند» .برخی حتی گمان میکنند که پایان دادن به دادگاه ممکن است منافع شخصی او را در ادامه درگیری از بین ببرد.
اعتماد عمومی و جایگاه سیاسی
اعتماد عمومی به نتانیاهو همچنان پایین است، به طور کلی ۴۰ درصد و در میان اعراب اسرائیلی تنها ۱۰ درصد، طبق یک نظرسنجی در ژوئن ۲۰۲۵. در حالی که حزب لیکود او پس از آتشبس با ایران کمی محبوبیت پیدا کرد، این میزان برای ائتلاف فعلی او کافی نبود تا در صورت برگزاری انتخابات، اکثریت را به دست آورد. این امر نشان میدهد که پایان جنگ بدون دستیابی به اهداف استراتژیک راست افراطی برای غزه، احتمالاً باعث جدایی شرکای کلیدی ائتلاف، سقوط دولت او و به خطر افتادن انتخابات خواهد شد.
برنامههای پساجنگ برای غزه و رد راهحل دو دولتی
از زمان آغاز حمله زمینی در نوامبر ۲۰۲۳، نتانیاهو دو هدف مرتبط را دنبال کرده است: طولانی کردن جنگ برای بقای سیاسی و تغییر واقعیت در غزه به گونهای که با باورهای ایدئولوژیک او (و متحدانش) سازگار باشد. این تغییر شکل شامل «تصرف قلمرو برای اسرائیل، کاهش جمعیت از طریق جنگ و مجبور کردن ساکنان غزه به جابهجایی در داخل و شاید خارج از منطقه» است. اظهارات مقامات اسرائیلی، مانند وزیر امور خارجه وقت، ایلی کوهن، را به یاد بیاورید؛ او صراحتاً اعلام کرد که قلمرو غزه در پایان جنگ کاهش خواهد یافت. دولت کنونی اسرائیل، تحت تأثیر شرکای ائتلاف راست افراطی و مذهبی خود، با راهحل دو دولتی مخالف است .بسیاری از وزرا و اعضای کنست درخواستهای خود را برای الحاق رسمی کرانه باختری یا بخشهایی از آن تشدید کردهاند .نتانیاهو طبق گزارشها به احزاب مذهبی خود قول داده است که الحاق کرانه باختری بخشی از هر ترتیبات آینده خواهد بود و این به هرگونه گفتگوی راهحل دو دولتی پایان میدهد .او همچنین به آنها «یک منطقه بشردوستانه به عنوان مقدمهای برای اخراج فلسطینیها» در غزه وعده داده است.
مذاکرات گروگانها و گزینههای جایگزین
نتانیاهو پس از خروج تیمهای مذاکرهکننده اسرائیلی و آمریکایی از قطر، علناً اعلام کرده است که «گزینههای جایگزین» را برای مذاکرات آتشبس با حماس در نظر دارد. این امر نشاندهنده یک حرکت بالقوه به سمت عدم توافق بر سر یک راهحل مذاکرهای است که شامل آتشبس کامل و آزادی گروگانها باشد، که به نوبه خود درگیری را طولانیتر می کند و امکان ادامه عملیات نظامی را فراهم میکند.
جنگ به عنوان سپر سیاسی و ابزاری برای تحقق ایدئولوژیک
تحقیقات به وضوح ارتباط مستقیمی بین موقعیت سیاسی متزلزل نتانیاهو به دلیل پروندههای فساد و طولانی شدن عملیات نظامی در غزه برقرار میکند. جنگ به عنوان یک سازوکار مناسب برای به تأخیر انداختن پاسخگویی قانونی و حفظ قدرت او عمل میکند. همزمان، این درگیری اجرای اهداف ایدئولوژیک دیرینه توسعه ارضی و مهندسی جمعیتی در غزه را تسهیل میکند که با دیدگاه «اسرائیل بزرگ» سازگار است. این عملکرد دوگانه نشاندهنده یک محاسبه عمدی و بدبینانه است: رنج انسانی و تخریب عظیم در غزه صرفاً پیامدهای ناگوار نیستند، بلکه تا حد زیادی ابزاری برای دستیابی به بقای سیاسی شخصی نتانیاهو و اهداف ایدئولوژیک گستردهتر و دیرینه او هستند. بنابراین، «نابودی» غزه به ابزاری برای رسیدن به یک هدف تبدیل میشود.
این وضعیت نشان میدهد که تا زمانی که جنگ به منافع سیاسی و ایدئولوژیک نتانیاهو خدمت کند، بعید است که متوقف شود. در نتیجه، فشار مؤثر بینالمللی نه تنها باید بحران انسانی فوری را مورد توجه قرار دهد، بلکه باید انگیزههای سیاسیای را هدف قرار دهد که جنگ و اهداف توسعهطلبانه آن را تداوم میبخشند. جامعه جهانی باید طولانی شدن جنگ را به عنوان یک انتخاب استراتژیک عمدی به صراحت به رسمیت بشناسد.
منطقه بشردوستانه به عنوان بهانهای برای پاکسازی قومی
وعده گزارششده نتانیاهو مبنی بر منطقه بشردوستانه به عنوان مقدمهای برای اخراج فلسطینیها باید در کنار هدف اعلامشده او مبنی بر کاهش جمعیت از طریق جنگ و مجبور کردن ساکنان غزه به جابهجایی در داخل و شاید خارج از منطقه تحلیل شود. این امر، همراه با روایت «هیچ بیگناهی (در غزه) نیست» که در رسانههای اسرائیلی رایج است و آوارگی اجباری گسترده کنونی، تصویری نگرانکننده را ترسیم میکند. مفهوم «منطقه بشردوستانه» میتواند به عنوان یک نقطه تمرکز موقت برای جمعیت آواره عمل کند که عملاً حذف آنها از سایر نقاط غزه را قبل از اخراج دائمی یا جابهجایی اجباری مشروعیت میبخشد. این الگو به طور تاریخی در عملیات پاکسازی قومی مشاهده شده است، جایی که جمعیتها قبل از حذف از سرزمینهای خود متمرکز میشوند.
جامعه جهانی باید هرگونه «منطقه بشردوستانه» یا «مناطق امن» پیشنهادی در غزه را با شک و تردید شدید مورد توجه قرار دهد و آنها را به عنوان ابزارهای بالقوه مهندسی جمعیتی به جای اقدامات حفاظتی واقعی، به ویژه هنگامی که با اظهارات صریح درباره اخراج همراه باشد، به رسمیت بشناسد. این امر مستلزم نظارت قوی بینالمللی و موضعی قاطع و پیشگیرانه در برابر هرگونه سیاستی است که میتواند منجر به آوارگی دائمی ساکنان غزه شود که نقض جدی قوانین بینالمللی خواهد بود.
فاجعه غزه؛ شواهد تخریب و الحاق بالفعل
غزه در حال تجربه یک فاجعه انسانی در مقیاس فاجعهبار است.
بحران انسانی در مقیاس فاجعهبار
- تلفات: بین ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵، حداقل ۵۹,۲۱۹ فلسطینی در غزه کشته و ۱۴۳,۰۴۵ نفر زخمی شدهاند. از تلفات شناسایی شده تا ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵، ۱۷,۹۲۱ نفر کودک بودند. بیش از ۳۳۰ نفر از کارکنان UNRWA نیز کشته شدهاند. علاوه بر این، ۱,۰۵۴ فلسطینی بین ۲۷ مه و ۲۱ ژوئیه حین تلاش برای دسترسی به غذا کشته شدند.
- گرسنگی و سوءتغذیه: بحران گرسنگی در سراسر منطقه در حال تعمیق است و موارد مرگ ناشی از سوءتغذیه روزانه در حال افزایش است. یونیسف گزارش میدهد که کودکان در غزه «از گرسنگی میمیرند» و سوءتغذیه شدید سریعتر از رسیدن کمکها در حال گسترش است. سوءتغذیه حاد میان کودکان زیر پنج سال از مارس تا ژوئن ۲۰۲۵ بیش از دو برابر شده است.
- محدودیتهای کمک: ورود کمکها به شدت محدود شده است. UNRWA بیش از چهار ماه است (از ۲ مارس ۲۰۲۵) اجازه ورود هیچ گونه کمک بشردوستانه، از جمله دارو و لوازم پزشکی، را نداشته است. از ۷۵ حرکت کمک برنامهریزی شده که بین ۱۶ تا ۲۲ ژوئیه با مقامات اسرائیلی هماهنگ شده بود، نزدیک به ۲۳ درصد رد شد، ۲۱ درصد با موانع مواجه شد و ۲۵ درصد پس گرفته شد. ذخایر سوخت محدود برای حفظ عملیات ضروری کافی نیست، به طوری که ژنراتورهای UNRWA تنها دو ساعت در روز کار میکنند.
- فروپاشی زیرساختها: بیش از ۸۰ درصد از تأسیسات بهداشتی در نوار غزه آسیب دیده یا تخریب شدهاند. دو سوم زیرساختهای آب و فاضلاب از کار افتاده است که منجر به کمآبی، سوءتغذیه و بیماریهای عفونی میشود.
جدول ۱: بحران انسانی غزه؛ شاخصهای کلیدی (تا ژوئیه ۲۰۲۵)
شاخص | آمار (تا ژوئیه ۲۰۲۵) |
|
مجموع تلفات (۷ اکتبر ۲۰۲۳ - ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵) | ۵۹,۲۱۹ نفر |
|
مجموع مجروحان (۷ اکتبر ۲۰۲۳ - ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵) | ۱۴۳,۰۴۵ نفر |
|
کودکان کشته شده (تا ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵) | ۱۷,۹۲۱ نفر |
|
جمعیت آواره شده | حداقل ۱.۹ میلیون نفر (تقریباً ۹۰% جمعیت) |
|
درصد نوار غزه تحت مناطق نظامی/دستورات آوارگی اسرائیل | ~۸۸% |
|
درصد کودکان زیر ۵ سال مبتلا به سوءتغذیه حاد | از مارس تا ژوئن دو برابر شده است |
|
کارکنان UNRWA کشته شده | بیش از ۳۳۰ نفر |
|
فلسطینیان کشته شده حین دسترسی به غذا (۲۷ مه - ۲۱ ژوئیه) | ۱,۰۵۴ نفر |
|
درصد تأسیسات بهداشتی آسیبدیده/تخریبشده | بیش از ۸۰% |
|
درصد زیرساختهای آب/فاضلاب از کار افتاده | دو سوم |
|
وضعیت ورود کمکهای UNRWA | بیش از ۴ ماه است مسدود شده (از ۲ مارس ۲۰۲۵) |
|
درصد حرکتهای برنامهریزی شده کمک که رد/محدود شدند (۱۶-۲۲ ژوئیه) | ۲۳% رد شده، ۲۱% محدود شده |
|
این آمار دقیق و قابل تأیید از تلفات، جراحات و آوارگی، فاجعه انسانی را به شکلی ملموس و غیرقابل انکار نشان میدهد. دادهها در مورد درصد غزه تحت مناطق نظامی و نسبت جمعیت آواره شده، مقیاس وسیع و ماهیت سیستماتیک بحران را برجسته میکند. این امر تأکید میکند که این صرفاً یک درگیری محلی نیست، بلکه ویرانی گستردهای است که تقریباً تمام قلمرو و ساکنان آن را تحت تأثیر قرار داده است. با تفکیک تلفات شامل کودکان و اشاره به افزایش شدید سوءتغذیه در میان آنها، آسیبپذیری خاص آسیبپذیرترین و بیگناهترین قربانیان برجسته میشود. دادهها در مورد محدودیتهای شدید کمک، از جمله مسدود شدن کمکهای UNRWA و نرخ بالای حرکتهای کمک رد شده، قویاً نشان میدهد که بحران انسانی یک پیامد تصادفی نیست، بلکه حداقل تا حدی نتیجه سیاستهای عمدی است که رنج را تشدید کرده و غزه را غیرقابل زندگی میسازد. این امر استدلال اصلی گزارش در مورد قصد نتانیاهو را تقویت میکند. با نمایش شرایط وخیم و رو به وخامت، جدول مبنای واقعی قانعکنندهای برای درخواست فوری کمک بینالمللی، آتشبس دائمی و مداخله برای کاهش رنج و جلوگیری از تلفات بیشتر فراهم میکند.
آوارگی گسترده و مناطق امن در حال کوچک شدن
تا ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵، حدود ۸۸ درصد از نوار غزه در مناطق نظامی شده اسرائیل، تحت دستورات آوارگی، یا در مناطقی که این دو با هم همپوشانی دارند، محدود شده است. از زمان فروپاشی آتشبس در ۱۸ مارس ۲۰۲۵، ۷۶۲,۵۹۳ نفر آواره شدهاند. در مجموع، حداقل ۱.۹ میلیون نفر، یا حدود ۹۰ درصد از جمعیت غزه، آواره شدهاند که بسیاری از آنها به طور مکرر جابهجا شدهاند. دستورات آوارگی جدید توسط نیروهای اسرائیلی همچنان صادر میشود که بین ۱۶ تا ۲۲ ژوئیه، ۷۹ تأسیسات UNRWA را تحت تأثیر قرار داده است که بیش از دو برابر دوره قبل است. یک دستور مهم در ۲۰ ژوئیه برای دیرالبلح، حدود ۵۰,۰۰۰ تا ۸۰,۰۰۰ نفر را تحت تأثیر قرار داد، از جمله ۳۰,۰۰۰ نفر که در پناهگاههای آوارگی پناه گرفته بودند.
کنترل ارضی و الحاق بالفعل
- گسترش منطقه حائل: گزارشها و تحلیل تصاویر ماهوارهای به برنامههای اسرائیل برای اجرای یک «منطقه حائل» یا منطقه دسترسی محدود (ARA) به طور قابل توجهی گسترش یافته اشاره دارد که حدود یک کیلومتر به داخل غزه در امتداد حصار مرزی امتداد مییابد. این منطقه جدید حداقل ۱۶ درصد از کل قلمرو غزه (۵۷ از ۳۶۵ کیلومتر مربع) را پوشش میدهد. این منطقه قبلاً حدود ۳۵ درصد از زمینهای کشاورزی کشت شده غزه را تشکیل میداد و شامل خانهها و ساختمانهای عمومی بود، به طوری که ۹۰ درصد از ساختمانهای این منطقه تخریب یا آسیب دیده بودند.
- کریدور نتزاریم: از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ارتش اسرائیل کنترل «کریدور نتزاریم» را که یک مسیر ۶.۵ کیلومتری (۴ مایلی) از حصار مرزی تا دریا است، دوباره به دست گرفته است. این کریدور عملاً نوار غزه را به دو قسمت تقسیم میکند، از رفح تا شهر غزه و از شهر غزه به شمال. این جاده گسترش یافته، آسفالت مجدد شده و اکنون منحصراً برای حرکت نظامی اسرائیل استفاده میشود، با برجهای دیدبانی و سازههای موقت نصب شده.
- تصرف ارضی ترکیبی: یک تحقیق الجزیره نشان میدهد که کریدور نتزاریم و منطقه حائل جدید با هم حدود ۳۲ درصد از کل مساحت غزه را به خود اختصاص دادهاند. این امر نشاندهنده کاهش قابل توجهی در قلمرو در دسترس فلسطینیها و تأکید واضح بر کنترل نظامی اسرائیل است که به جمعیت آسیب بیشتری وارد و امنیت غذایی را تضعیف میکند.
جدول ۲: تکامل کنترل ارضی اسرائیل در غزه
عنصر کنترل ارضی | جزئیات |
|
منطقه حائل قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (رسمی) | ۳۰۰ متر (کشاورزان تا ۱۰۰ متر مجاز بودند) |
|
منطقه حائل جدید پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (عمق تقریبی) | ~۱ کیلومتر |
|
درصد قلمرو غزه تحت پوشش منطقه حائل جدید | حداقل ۱۶% (۵۷ از ۳۶۵ کیلومتر مربع) |
|
کریدور نتزاریم (طول) | ۶.۵ کیلومتر (۴ مایل) |
|
تأثیر کریدور نتزاریم | نوار غزه را به دو قسمت تقسیم میکند |
|
مساحت ترکیبی تحت کنترل/نفوذ اسرائیل (منطقه حائل جدید + کریدور نتزاریم) | ۳۲% از کل مساحت غزه |
|
ساختمانهای تخریبشده/آسیبدیده در منطقه حائل جدید | ۹۰% ساختمانها (۳,۰۳۳ دستگاه ساختمان کاملاً تخریب شده) |
|
درصد زمینهای کشاورزی تحت تأثیر منطقه حائل جدید | ~۳۵% از زمینهای کشاورزی غزه |
|
این جدول جزئیات ملموس، قابل اندازهگیری و مکانی را در مورد تغییرات فیزیکی در قلمرو غزه ارائه میدهد. با نشان دادن گسترش مناطق کنترل شده و تقسیم نوار غزه، مفهوم انتزاعی «الحاق بالفعل» را ملموس و غیرقابل انکار می کند و به عنوان شواهد مستقیمی از تصرف ارضی عمل میکند. دادهها در مورد گسترش قابل توجه منطقه حائل و بازسازی کریدور نتزاریم، یک استراتژی عمدی و بلندمدت کنترل ارضی و تجزیه را نشان میدهد. این امر مستقیماً از استدلال گزارش مبنی بر اینکه این اقدامات با ایدئولوژی «اسرائیل بزرگ» و اهداف اعلام شده نتانیاهو برای «کاهش» قلمرو غزه همخوانی دارد، حمایت میکند. با جزئیات تخریب خانهها و تصرف زمین، جدول به طور ضمنی و صریح این تغییرات ارضی را به نقض قوانین بینالمللی، به ویژه "تخریب عمدی سازههای مسکونی به گونهای که افراد محافظت شده نتوانند به خانههای خود بازگردند، یک جنایت جنگی است" مرتبط میکند. این امر استدلالهای حقوقی گزارش را تقویت و شدت اقدامات را برجسته میکند. گنجاندن دادهها در مورد زمینهای کشاورزی آسیبدیده و ساختمانهای تخریبشده، ویرانی اقتصادی و اجتماعی بلندمدت را فراتر از تلفات فوری برجسته میکند. این نشان میدهد که چگونه تغییرات ارضی اساساً قابلیت زندگی فلسطینیها در غزه را تضعیف میکند و استدلال «شرایط غیرقابل زندگی» را تقویت میکند.
ارزیابیهای حقوقی بینالمللی؛ نسلکشی و پاکسازی قومی
کارشناسان، حقوقدانان بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری، از جمله سازمان ملل متحد، اقدامات اسرائیل در غزه از اکتبر ۲۰۲۳ را به عنوان نسلکشی علیه مردم فلسطین توصیف کردهاند. گروه حقوق بشری اسرائیلی-فلسطینی بتسلیم، در گزارش ژوئیه ۲۰۲۵ خود با عنوان «نسلکشی ما»، به این نتیجه رسید که اسرائیل «اقدامات هماهنگ برای نابودی عمدی جامعه فلسطینی در نوار غزه» را انجام میدهد و عملاً مرتکب نسلکشی میشود. این گزارش به "کشتار گسترده (هم مستقیم و هم از طریق ایجاد شرایط غیرقابل زندگی)، آسیب جدی جسمی یا روانی به کل جمعیت، نابودی زیرساختهای اساسی و آوارگی اجباری در مقیاس وسیع" به عنوان شواهد قصد نسلکشی اشاره میکند. تلاشهای تشدید شده اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۴ برای آواره کردن فلسطینیها در غزه، به ویژه از شمال، توسط بسیاری از کارشناسان به عنوان تلاشی برای انجام پاکسازی قومی توصیف شده است. تخریب عمدی سازههای مسکونی به گونهای که افراد محافظت شده نتوانند به خانههای خود بازگردند، صراحتاً به عنوان یک جنایت جنگی تعریف شده است.
جدول ۳: ارزیابیهای حقوقی بینالمللی اقدامات در غزه
سازمان/نهاد | ارزیابی/یافته | توجیهات/شواهد کلیدی ذکر شده | تاریخ گزارش/بیانیه |
بتسلیم (گروه حقوق بشر اسرائیلی-فلسطینی) | اسرائیل در غزه مرتکب نسلکشی میشود | اقدام هماهنگ برای نابودی عمدی جامعه فلسطینی؛ «کشتار گسترده، هم مستقیم و هم از طریق ایجاد شرایط غیرقابل زندگی، آسیب جدی جسمی یا روانی... نابودی زیرساختهای اساسی... آوارگی اجباری در مقیاس وسیع»؛ اظهارات مقامات ارشد سیاسی و نظامی اسرائیل در مورد اهداف حمله | ژوئیه ۲۰۲۵ |
کارشناسان (در مورد اقدامات اسرائیل در شمال غزه) | تلاش برای انجام پاکسازی قومی | تلاشهای تشدید شده از اکتبر ۲۰۲۴ برای آواره کردن فلسطینیها در غزه | ژوئیه ۲۰۲۵ |
دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) | حضور اسرائیل در سرزمینهای اشغالی غیرقانونی است | حکم کلی در مورد اشغال | ژوئیه ۲۰۲۵ |
گیشا (سازمان حقوق بشر) | تخریب عمدی سازههای مسکونی... یک جنایت جنگی است | تحلیل اقدامات در مناطق حائل | ژوئن ۲۰۲۴ |
دانشگاهیان، کارشناسان حقوق بینالملل، سازمانهای حقوق بشری | تشکیلدهنده نسلکشی علیه مردم فلسطین | توصیف کلی اقدامات اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳ | از اکتبر ۲۰۲۳ به بعد |
این جدول ارزیابیهای حقوقی رسمی را از نهادهای معتبر بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری، از جمله یک سازمان اسرائیلی (بتسلیم) گردآوری میکند. این گردآوری اعتبار و اقتدار قابل توجهی به استدلال اصلی گزارش میافزاید که اقدامات اسرائیل نقض جدی قوانین بینالمللی، از جمله نسلکشی و پاکسازی قومی را تشکیل میدهد. با گنجاندن توجیهات ذکر شده توسط این نهادها (مانند «اقدام هماهنگ برای نابودی عمدی جامعه فلسطینی»، «کشتار گسترده، شرایط غیرقابل زندگی، آوارگی اجباری») جدول به روشن شدن قصد پشت این اقدامات کمک میکند که جزو اصلی اثبات جنایاتی مانند نسلکشی است. این امر یک الگوی رفتاری را نشان میدهد. استفاده از اصطلاحاتی مانند «نسلکشی»، «پاکسازی قومی» و «جنایات جنگی» ذاتاً فوریت شدید و ضرورت مداخله را منتقل میکند، زیرا اینها از جدیترین جنایات تحت قوانین بینالمللی هستند که تعهدات خاصی را برای جامعه جهانی ایجاد میکنند. با ارائه این ارزیابیهای حقوقی معتبر، جدول مستقیماً روایتهای «خودبرتربینی» و «هیچ بیگناهی (در غزه) نیست» را که در برخی رسانههای اسرائیلی رایج است، به چالش میکشد و دیدگاهی جایگزین و مبتنی بر قانون ارائه میدهد که شدت وضعیت را برجسته میکند.
عملکرد استراتژیک «شرایط غیرقابل زندگی» در دستیابی به الحاق
جزئیات تخریب گسترده زیرساختها، محاصره شدید کمکها و ایجاد عمدی شرایط قحطی صرفاً پیامدهای ناگوار جنگ نیستند. وقتی این اقدامات در کنار اظهارات مربوط به "کاهش جمعیت" و روایت "هیچ بیگناهی نیست" بررسی میشوند، به نظر میرسد که آنها جزو لاینفک یک استراتژی گستردهتر برای "نابودی جامعه فلسطینی در غزه" هستند. با غیرقابل سکونت کردن سیستماتیک غزه، یک عامل فشار قوی برای خروج جمعیت باقیمانده یا توجیه آوارگی دائمی آنها ایجاد میشود. این امر تغییر شکل جمعیتی و ارضی غزه را تسهیل میکند و الحاق بالفعل را آسانتر میکند. بنابراین، رنج نه تنها یک بحران انسانی، بلکه یک جزو محاسبهشده از یک پروژه سیاسی و ارضی است.
این وضعیت نشان میدهد که تلاشهای بشردوستانه بینالمللی، در حالی که برای امداد فوری حیاتی هستند، باید با اقدامات سیاسی قوی همراه شوند که فعالانه در برابر هرگونه تلاش برای عادیسازی یا تسهیل آوارگی دائمی ساکنان غزه مقاومت میکنند. به رسمیت شناختن قصد استراتژیک پشت ایجاد «شرایط غیرقابل زندگی» برای جلوگیری از همدستی در یک طرح گستردهتر پاکسازی قومی حیاتی است.
تفاوت بین اشغال بالفعل و اشغال قانونی
در حالی که اسرائیل در سال ۲۰۰۵ شهرکنشینان و نیروهای خود را از غزه خارج کرد، کنترل مرزها، خط ساحلی و حریم هوایی خود را حفظ کرد که منجر به ادامه اشغال غزه تحت قوانین بینالمللی توسط سازمان ملل و سایر کارشناسان حقوق بینالملل شد. اقدامات نظامی کنونی، به ویژه تخریبهای گسترده، گسترش مناطق حائل و بازسازی کریدور نتزاریم، کنترل فیزیکی عمیق و آشکار بر بخشهای قابل توجهی از نوار غزه را نشان میدهد. این حضور نظامی فعال و تصرف ارضی مستقیماً با هرگونه ادعای اسرائیل مبنی بر عدم کنترل منطقه در تضاد است. این امر نشاندهنده یک تغییر کیفی از شکلی از اشغال «از راه دور» یا «مبتنی بر محاصره» به شکلی مستقیمتر، فیزیکی و تهاجمیتر از اشغال و الحاق بالفعل است، جایی که قلمرو به طور فعال در حال «تصرف» است.
این تغییر مستلزم یک واکنش حقوقی و سیاسی بینالمللی قویتر و صریحتر است که اشغال جاری و غیرقانونی بودن تغییرات ارضی تحمیل شده را به طور بیقید و شرط به رسمیت بشناسد. این امر جامعه جهانی را به چالش میکشد تا فراتر از تفاسیر حقوقی قبلی عمل کند و به واقعیت کنونی غزه که به سرعت در حال کوچک شدن و تحت کنترل نظامی است، بپردازد که اساس یک دولت فلسطینی آینده را تضعیف میکند.
واکنش جهان؛ فراخوانی برای مداخله فوری
با وجود حمایت گسترده بینالمللی از راهحل دو دولتی، از جمله از سوی سازمان ملل متحد، دولت اسرائیل صراحتاً با آن مخالف است. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اعلام کرده است که راهحل دو دولتی «دورتر از هر زمان دیگری» است و به «نابودی غزه که در مقابل چشمان جهان آشکار شده است» و تهدید اسرائیل به الحاق کرانه باختری اشاره کرده است. تلاشهای کمکهای بشردوستانه به دلیل محدودیتهای اسرائیلی به شدت با مشکل مواجه است، به طوری که درصد بالایی از حرکتهای کمک برنامهریزی شده رد یا با مانع مواجه میشوند. کمکهای هوایی، در حالی که «تسکین حداقلی» ارائه میدهند، به طور گسترده توسط سازمانهای بینالمللی به دلیل عدم پاسخگویی به نیازهای عظیم مورد انتقاد قرار گرفتهاند، زیرا یک کامیون واحد به طور قابل توجهی بیشتر از یک محموله هوایی کمک حمل میکند.
نقش محوری ایالات متحده
- کمک نظامی و مالی: ایالات متحده قویترین متحد اسرائیل و بزرگترین دریافتکننده کمک خارجی از ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم است که مجموعاً بیش از ۳۱۷.۹ میلیارد دلار (با تعدیل تورم) بوده است. از سال ۲۰۰۰، بیش از ۸۶ درصد از کمکهای سالانه ایالات متحده نظامی بوده است. یک توافق بیسابقه ۳۸ میلیارد دلاری (۲۰۱۶-۲۰۲۸) سالانه ۳.۸ میلیارد دلار را متعهد میکند. پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ایالات متحده حداقل ۱۲.۵ میلیارد دلار کمک نظامی مستقیم ارائه کرده است، با برخی تخمینها که به ۱۷.۹ میلیارد دلار میرسد. این شامل موشکهای هدایتشونده لیزری، گلولههای توپخانه و پشتیبانی از سیستمهای دفاع موشکی مانند گنبد آهنین است.
- وتوهای شورای امنیت سازمان ملل: ایالات متحده مکرراً از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل برای جلوگیری از قطعنامههایی که خواستار آتشبس فوری در غزه هستند، استفاده کرده است، با حداقل پنج وتو از زمان آغاز جنگ. ایالات متحده این وتوها را با این استدلال توجیه میکند که قطعنامهها حماس را محکوم نمیکنند، خواستار خلع سلاح حماس نیستند، یا حق اسرائیل برای دفاع از خود را نادیده میگیرند.
- موضع و نفوذ ترامپ: دونالد ترامپ علناً با ادعای نتانیاهو مبنی بر عدم قحطی در غزه مخالفت کرده است. او همچنین درباره یک طرح «تصرف» برای منطقه ساحلی صحبت کرده است که نشان میدهد فلسطینیها اجازه بازگشت نخواهند داشت و دامادش جرد کوشنر قبلاً در مورد «املاک بسیار با ارزش» ساحلی غزه و جابهجایی مردم برای «پاکسازی آن» صحبت کرده بود. علاوه بر این، ترامپ پیشنهاد لغو محاکمه فساد نتانیاهو را داده است که گمانهزنیها را در مورد هماهنگی سیاسی تقویت میکند.
مواضع کشورهای عربی
- نقش کشورهای عربی: عجیب اینکه اگرچه برخی کشورهای عربی، فعالانه برای بهبود جریان کمکهای بشردوستانه به غزه فشار میآورند و تغییر در موضع اسرائیل در مورد کمکها را یک دستاورد میدانند. با این حال، برخی نیز در تلاش برای عادیسازی روابط با اسرائیل (توافقنامههای ابراهیم) هستند که موضع واحد عربی را پیچیده میکند.
ضرورت اقدام قاطع
مقامات سازمان ملل همچنان «درخواستهای مکرر و فزایندهای برای آتشبس فوری» مطرح میکنند. جامعه جهانی باید از تشکیلات خودگردان فلسطین برای رسیدگی به چالشهای مالی، تقویت ظرفیت حکمرانی و آمادهسازی آن برای پذیرش مجدد مسئولیتها در غزه حمایت فوری کند. هیچ راهحل پایداری بدون افق سیاسی برای حل مناقشه و پایان اشغال وجود نخواهد داشت که منجر به یک دولت فلسطینی مستقل و قابل دوام با اورشلیم به عنوان پایتخت هر دو دولت، بر اساس خطوط قبل از ۱۹۶۷، شود.
پارادوکس نفوذ ایالات متحده؛ توانمندسازی و محدودسازی
نقش ایالات متحده متناقض است: کمکهای نظامی و مالی قابل توجه آن و وتوهای مداوم شورای امنیت سازمان ملل مستقیماً کمپین نظامی اسرائیل و نادیده گرفتن درخواستهای بینالمللی برای آتشبس را امکانپذیر میسازد. این حمایت بیقید و شرط، آزادی عمل قابل توجهی را برای اسرائیل فراهم میکند. با این حال، اطلاعات موجود همچنین نشاندهنده اختلاف داخلی در ایالات متحده (مثلاً عدم توافق ترامپ با نتانیاهو در مورد قحطی) و انزوای فزاینده بینالمللی (به رسمیت شناختن فرانسه) است. این امر نشان میدهد که در حالی که ایالات متحده عامل اصلی توانمندسازی است، پویاییهای سیاسی داخلی خود و واگرایی فزاینده جهانی از موضع آن میتواند به نقاط اهرمی تبدیل شود. موضع ایالات متحده تنها عامل حیاتی در تعیین مسیر درگیری است.
برای مداخله مؤثر بینالمللی، یک استراتژی کلیدی باید شامل فشار مستقیم و پایدار بر ایالات متحده برای تغییر سیاست حمایت بیقید و شرط خود باشد. برجسته کردن تناقضات داخلی در سیاست ایالات متحده و انزوای فزاینده آن در میان قدرتهای بزرگ میتواند در تغییر موضع آن و در نتیجه وادار کردن اسرائیل به تغییر مسیر، حیاتی باشد.
سکوت استراتژیک رسانههای اصلی اسرائیل و تأثیر آن بر پاسخگویی
تحقیقات نشان میدهد که چگونه رسانههای اصلی اسرائیل یک ذهنیت «آنها یا ما» را پرورش میدهند، رنج فلسطینیها را کماهمیت جلوه میدهند و روایتهای دولتی را تقویت میکنند. این محیط رسانهای، که با لفاظی "هیچ بیگناهی نیست "تقویت میشود، عملاً افکار عمومی اسرائیل را از واقعیت کامل فاجعه در غزه مصون نگه میدارد و اقداماتی را توجیه میکند که نهادهای بینالمللی آنها را نسلکشی میدانند. این فقدان گزارشدهی انتقادی داخلی و گفتمان عمومی به طور قابل توجهی به توانایی دولت برای پیگیری اهداف خود بدون مخالفت داخلی قابل توجه یا بازخواست اخلاقی کمک میکند. نقش رسانهها در شکلدهی به ادراک عمومی مستقیماً بر آزادی عمل دولت و پاسخگویی آن به شهروندان خود و جامعه بینالمللی تأثیر میگذارد.
هشدار جامعه بینالمللی باید راههایی برای نفوذ به این حباب رسانهای دقیقاً ساخته شده پیدا کند. این امر نشاندهنده نیاز به گزارشدهی مستقل و قوی و درخواستهای مستقیم است که بتواند روایت غالب در اسرائیل را به چالش بکشد، یا حداقل به رسمیت بشناسد که افکار عمومی داخلی، که توسط این چشمانداز رسانهای شکل گرفته است، نقش مهمی در حفظ سیاستهای کنونی و مانعتراشی در پاسخگویی ایفا میکند.
جلوگیری از برگشتناپذیری؛ زمان اقدام فرا رسیده است
شواهد ارائه شده به طور قاطع نشان میدهد که غزه صرفاً در حال تجربه یک جنگ نیست، بلکه در حال گذراندن یک فرآیند سیستماتیک تخریب و الحاق بالفعل است. این فرآیند توسط تعامل پیچیدهای از الزامات سیاسی نخستوزیر نتانیاهو برای بقا و یک ایدئولوژی توسعهطلبانه دیرینه و عمیقاً ریشهدار «اسرائیل بزرگ» هدایت میشود. بحران انسانی فاجعهبار، که با تلفات گسترده، آوارگی فراگیر و گرسنگی فزاینده مشخص میشود، یک پیامد ناگوار نیست، بلکه تا حد زیادی یک جزو محاسبهشده و نتیجه این دستور کار است.
تعهد اخلاقی و حقوقی
جامعه جهانی تحت اصول حقوق بینالملل بشردوستانه و کنوانسیونهای مبارزه با نسلکشی، یک تعهد اخلاقی و حقوقی عمیق برای مداخله قاطعانه دارد. تخریب عمدی سازههای مسکونی، ایجاد شرایط غیرقابل زندگی و آوارگی اجباری جمعیتها، نقض جدی قوانین بینالمللی، از جمله جنایات جنگی ، محسوب میشوند و توسط سازمانهای حقوق بشری معتبر به طور رسمی نسلکشی و پاکسازی قومی نامیده میشوند. عدم اقدام قاطعانه، سابقه خطرناکی را ایجاد خواهد کرد و اساس نظم جهانی مبتنی بر قوانین را تضعیف خواهد کرد.
غزه نیازمند اقدام قاطع و هماهنگ جهانی
- آتشبس فوری و کمک بدون مانع: اولویت فوری باید آتشبس دائمی و جامع باشد. همزمان، باید بر تحویل ایمن، مداوم و بدون مانع کمکهای بشردوستانه، از جمله غذا، سوخت و لوازم پزشکی حیاتی، از طریق تمام گذرگاههای موجود اصرار شود UNRWA به عنوان یک شریان حیاتی ضروری، باید به طور کامل حمایت شود و اجازه یابد بدون هیچ گونه محدودیت یا دخالت سیاسی فعالیت کند.
- توقف تصرف ارضی و آوارگی اجباری: جامعه بینالمللی باید به طور قاطع گسترش مناطق حائل و ادامه استفاده از کریدور نتزاریم را محکوم کند و خواستار توقف فوری آنها شود. این اقدامات باید به عنوان اقدامات غیرقانونی الحاق بالفعل و جنایات جنگی شناخته و به چالش کشیده شوند. علاوه بر این، هرگونه برنامهای برای آوارگی اجباری یا «مهاجرت داوطلبانه» ساکنان غزه باید قاطعانه رد شود و حق بازگشت برای فلسطینیان آواره باید رعایت شود.
- تأیید و اجرای راهحل دو دولتی: تلاشهای دیپلماتیک باید برای دستیابی به یک راهحل دو دولتی واقعی و قابل دوام بر اساس خطوط قبل از ۱۹۶۷، با اورشلیم شرقی به عنوان پایتخت یک دولت مستقل فلسطینی در کنار اسرائیل، احیا شود. این تنها راه برای صلح عادلانه و پایدار است که آرمانهای مشروع هر دو ملت را برآورده میکند.
- تضمین پاسخگویی: حمایت از سازوکارهای حقوقی بینالمللی و درخواستها برای پاسخگویی در قبال جنایات جنگی، پاکسازی قومی و نسلکشی باید تقویت شود. این شامل حمایت از کار دیوان کیفری بینالمللی و دیوان بینالمللی دادگستری است.
- جبهه متحد بینالمللی: قدرتهای جهانی، به ویژه ایالات متحده، باید ترغیب شوند تا سیاستهای خود را با قوانین بینالمللی و اصول بشردوستانه هماهنگ کنند و از نفوذ عظیم خود برای توقف تخریب و الحاق غزه استفاده کنند. تغییر اخیر فرانسه و سایر کشورهای اروپایی در به رسمیت شناختن فلسطین، الگویی برای یک موضع بینالمللی یکپارچهتر، اصولیتر و مؤثرتر ارائه میدهد.
خطر برگشتناپذیری و فرسایش قوانین بینالمللی
مقیاس عظیم تخریب در غزه، همراه با تغییرات ارضی صریح و مداوم (گسترش مناطق حائل، ایجاد کریدور نتزاریم) نشان میدهد که غزه به طور اساسی و شاید برگشتناپذیر در حال تغییر شکل است. اگر این اقدامات، که توسط سازمانهای حقوق بشری به طور رسمی نسلکشی و جنایات جنگی نامیده میشوند، بدون کنترل ادامه یابند، سابقه خطرناکی را ایجاد خواهند کرد. این سابقه نشان خواهد داد که بازیگران قدرتمند، به ویژه با حمایت یک ابرقدرت، میتوانند قوانین بینالمللی، حقوق بشر و حتی کنوانسیونهای مبارزه با نسلکشی را بدون مجازات نادیده بگیرند. چنین نتیجهای به شدت اعتبار و اثربخشی نظم جهانی مبتنی بر قوانین را تضعیف خواهد کرد و نمونهای خطرناک برای درگیریهای آینده خواهد بود و اجرای قوانین بینالمللی در جاهای دیگر را بسیار دشوارتر خواهد .کرد
لحظه کنونی فقط در مورد سرنوشت غزه نیست؛ بلکه در مورد آینده قوانین بینالمللی و اعتبار نهادهای جهانی است. عدم اقدام قاطعانه در حال حاضر، خطر عادیسازی چنین نقضهای فاحشی را به همراه دارد و اساس قوانین بینالمللی بشردوستانه را از بین میبرد، در نتیجه صلح و امنیت جهانی را به خطر میاندازد.
