صفحه نخست | حمله اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران، جرقه جنگ جهانی سوم خواهد بود؟

حمله اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران، جرقه جنگ جهانی سوم خواهد بود؟

شبکه پیچیده تنش‌های ژئوپلیتیک شامل ایران، اسرائیل و آمریکا محیط بی‌ثباتی را نشان می‌دهد که برای تشدید ناخواسته آماده است. هم‌گرایی ژست‌گیری نظامی، تحریم‌های اقتصادی و اتحادهای منطقه‌ای موازنه شکننده‌ای ایجاد می‌کند که در آن مناقشات موضعی می‌تواند به رویارویی‌های گسترده‌تر منجر شود.

 

به گزارش میار، منظره ژئوپلیتیک مرتبط با ایران، آمریکا و اسرائیل با موازنه‌ای شکننده میان مذاکرات دیپلماتیک و تهدید همیشگی تشدید نظامی مشخص می‌شود. این رابطه سه‌جانبه اخیراً با تحولاتی از جمله آمادگی اسرائیل برای حملات احتمالی به تاسیسات هسته‌ای ایران ، اختلافات جاری بر سر فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم ایران و مانورهای راهبردی قدرت‌های جهانی برای جلوگیری از تبدیل بی‌ثباتی منطقه‌ای به درگیری گسترده‌تر پیچیده‌تر شده است. این پویایی‌ها محیطی را برجسته می‌کند که در آن تنش‌های موضعی ممکن است ناخواسته به رویارویی‌هایی در مقیاس بزرگتر بینجامد و پرسش‌های حیاتی درباره احتمال تشدید چنین مناقشاتی به بحرانی جهانی شبیه جنگ جهانی سوم مطرح می‌کند.

 

رویدادهای اخیر شکنندگی این موازنه ژئوپلیتیک را نشان می‌دهند. برای مثال، مقامات اسرائیلی به کاخ سفید اطمینان داده‌اند که هرگونه حمله به زیرساخت‌های هسته‌ای ایران تنها در صورت شکست تلاش‌های دیپلماتیک رخ خواهد داد. با این حال، برنامه‌ریزی احتمالی اسرائیل نشان‌دهنده آمادگی آن برای اقدام مستقل در صورت فروپاشی مذاکرات است. گزارش‌ها حاکی از آن است که اسرائیل به دلیل ضعف‌های درک شده در سیستم‌های دفاع هوایی ایران - که تحت فشار مناقشات منطقه‌ای قرار گرفته‌اند - پنجره فرصت محدودی را تشخیص می‌دهد. این درک با تحلیل‌هایی همخوانی دارد که نشان می‌دهند اقدام نظامی پیشدستانه ممکن است پیش از تقویت بیشتر دفاعیات ایران، از نظر راهبردی سودمند تلقی شود. چنین محاسباتی نشان‌دهنده قماری پرخطر است، زیرا اقدامات یکجانبه اسرائیل می‌تواند بازیگران دیگری از جمله آمریکا را به درگیری گسترده‌تری بکشاند.

 

بر این تنش‌ها، اختلافات عمیق سر بلندپروازی‌های هسته‌ای ایران افزوده می‌شود. در حالی که ایران اصرار دارد فعالیت‌های غنی‌سازی آن صرفاً برای مقاصد انرژی غیرنظامی است، شک و تردید در میان قدرت‌های غربی درباره صحت این ادعاها پابرجاست. اصرار دونالد ترامپ بر قابلیت صفر غنی‌سازی اورانیوم برای ایران، نمونه‌ای از بی‌اعتمادی عمیق زیربنایی مذاکرات است. این موضع سختگیرانه ابتکارات دیپلماتیک را پیچیده می‌کند، همانطور که گذشتن ضرب‌الاجل خودتحمیل شده دو ماهه ترامپ برای دستیابی به توافق هسته‌ای جدید با ایران نشان می‌دهد. امکان قریب‌الوقوع تحریم‌های تازه یا حتی مداخله نظامی، فوریت بیشتری به وضعیت می‌بخشد و خطر اشتباه محاسباتی یا تشدید ناخواسته را افزایش می‌دهد.

 

پیشینه‌های تاریخی زمینه ارزشمندی برای درک پیامدها فراهم می‌کند. جنگ ایران و عراق (۱۹۸۸-۱۹۸۰) و بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲) یادآور این هستند که جسارت‌ورزی و دیپلماسی شکست خورده چگونه می‌تواند به عواقب ویرانگر منجر شود. در بحران موشکی کوبا، جهان به لبه جنگ هسته‌ای رسید به دلیل سوءتفاهم و ژست‌گیری تهاجمی بین ابرقدرت‌ها. به طور مشابه، جنگ ایران و عراق نشان داد که مناقشات منطقه‌ای در صورت کنترل نشدن چگونه می‌توانند رنج را طولانی و کل مناطق را بی‌ثبات کنند. در هر دو مورد، مکانیسم‌های کاهش تنش در نهایت پیروز شدند اما نه بدون هزینه‌های انسانی و اقتصادی قابل توجه. به کارگیری این درس‌ها در بن‌بست کنونی آمریکا و ایران، شباهت‌های هشداردهنده‌ای را آشکار می‌کند: بلاغت تهاجمی، اقدامات اقتصادی قهرآمیز و گسترش نظامی، شرایطی را برای تشدید تصادفی ایجاد می‌کند.

 

استقرار بمب‌افکن‌های اضافی آمریکا در دیه‌گو گارسیا و استقرار یک ناو هواپیمابر نزدیک منطقه خلیج فارس نمونه‌هایی از افزایش نظامی‌گرایی این بحران هستند. تحلیلگران هشدار می‌دهند که هر اشتباه محاسباتی - چه از طریق حملات سایبری، درگیری‌های نیابتی یا رویارویی مستقیم - می‌تواند خصومت‌هایی را با مشارکت ذی‌نفعان کلیدی مانند اسرائیل شعله‌ور کند. علاوه بر این، آماده‌سازی زرادخانه موشکی ایران در تاسیسات زیرزمینی نشان‌دهنده قصد آن برای تلافی سریع و قاطع در صورت تشدید تنش‌ها به درگیری آشکار است. این ژست‌گیری متقابل یک چرخه بازخورد بی‌ثبات ایجاد می‌کند که در آن اقدامات دفاعی هر طرف توسط طرف دیگر به عنوان تهدید تهاجمی تلقی می‌شود و احتمال برخوردهای ناخواسته را افزایش می‌دهد.

 

ملاحظات اقتصادی نیز نقش محوری در شکل‌دهی به این درام ژئوپلیتیک ایفا می‌کند. بازارهای جهانی نفت به دلیل موقعیت راهبردی ایران در امتداد نقاط حیاتی دریایی مانند تنگه هرمز، همچنان نسبت به نوسانات ثبات خاورمیانه بسیار حساس هستند. خصومت‌های تشدید شده می‌تواند ظرف چند هفته قیمت نفت خام را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه برساند و مشابه افزایش قیمت‌های مشاهده شده در بحران‌های قبلی مانند تحریم نفتی اعراب در ۱۹۷۳ و جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۰ است. چنین اختلالاتی در صنایعی که به واردات انرژی ارزان وابسته هستند طنین‌انداز خواهد شد و فشارهای تورمی را در سراسر جهان تشدید می‌کند. در نتیجه، پیامدهای اقتصادی درگیری طولانی‌مدت فراتر از منطقه فوری گسترش می‌یابد و ماهیت به هم پیوسته ژئوپلیتیک مدرن را برجسته می‌کند.

 

در این زمینه، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا این مناقشات موضعی می‌تواند به جنگ جهانی سوم منجر شود؟ در حالی که احتمال جنگ جهانی آشکار ممکن است دور به نظر برسد، الگوهای تاریخی نشان می‌دهند که اختلافات به ظاهر محدود اغلب تحت شرایط خاصی به آتش‌بس‌های گسترده‌تر تبدیل می‌شوند. عواملی مانند سوءتفاهم، تعهدات ائتلافی و تحریکات پیش‌بینی نشده می‌توانند به سرعت زد و خوردهای منزوی را به جنگ‌های تمام عیار تبدیل کنند. علاوه بر این، مشارکت بازیگران متعدد دولتی و غیردولتی - از جمله نیروهای نیابتی حمایت شده توسط قدرت‌های خارجی - تلاش‌ها برای محدود کردن خشونت در مرزهای تعریف شده را پیچیده‌تر می‌کند.

 

 برنامه هسته‌ای ایران به عنوان نقطه اشتعال درگیری: تشدید، دیپلماسی و پیامدهای منطقه‌ای

 

برنامه هسته‌ای ایران به طور فزاینده‌ای به عنوان نقطه اشتعال بحرانی برای درگیری در خاورمیانه و فراتر از آن ظاهر شده است. پیشرفت‌های اخیر در قابلیت‌های غنی‌سازی اورانیوم ایران، به ویژه تولید اورانیوم بسیار غنی‌شده (HEU) با خلوص ۶۰٪، نگرانی‌های قدرت‌های جهانی به ویژه آمریکا و اسرائیل را افزایش داده است. از اوایل سال ۲۰۲۵، گزارش‌ها حاکی از آن است که ایران ماهانه تقریباً ۳۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰٪ تولید می‌کند که ذخیره تجمعی آن به حدود ۲۰۰ کیلوگرم نزدیک می‌شود - ماده کافی برای چندین سلاح هسته‌ای در صورت غنی‌سازی بیشتر تا سطح قابل استفاده در سلاح.

 

قدرت‌های جهانی سیاست عدم مدارا را در برابر قابلیت‌های غنی‌سازی ایران اتخاذ کرده‌اند و بر نیاز به پایبندی دقیق به هنجارهای عدم اشاعه تاکید دارند. به عنوان مثال، رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ در ۳ ژوئن ۲۰۲۵ تاکید کرد که ایران باید تمام فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم داخلی را متوقف کند و پیشنهاد اجازه موقت غنی‌سازی تا سه درصد حین مذاکرات را داد. با این حال، مقامات ایرانی این پیشنهاد را رد کردند که نشان‌دهنده اختلافات عمیق سر آینده دیپلماسی هسته‌ای است. چنین مواضعی تنش‌های ژئوپلیتیک گسترده‌تری را منعکس می‌کند که در آن هر امتیاز درک شده از سوی هر طرف، منافع امنیت ملی یا ثبات سیاسی داخلی را تهدید می‌کند. فرا رسیدن زمان مکانیسم ماشه (snapback) تحت قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵، فوریت بیشتری به این گفتگوها می‌بخشد، زیرا عدم حل مسائل باقیمانده می‌تواند به لغو خودکار تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران منجر شود. این جدول زمانی پنجره حیاتی برای اقدام ایجاد می‌کند و امکان اقدامات یکجانبه - از جمله حملات نظامی - در صورت شکست راه‌های دیپلماتیک وجود دارد.

 

مخالفت‌ها نشان می‌دهد که ادعاهای ایران در مورد اهداف انرژی غیرنظامی ممکن است تا حدی معتبر است. گزارش فوریه ۲۰۲۵ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (GOV/2025/10) عدم دسترسی کافی ایران به برخی تاسیسات را تشریح کرد که بی‌اعتمادی میان قدرت‌های غربی و متحدان منطقه‌ای را تشدید کرد. علاوه بر این، امتناع ایران از همکاری کامل با مکانیسم‌های نظارتی، این ظن را دامن زده است که برنامه هسته‌ای آن اهداف دوگانه را دنبال می‌کند و به طور بالقوه تلاش‌های پنهانی تسلیحاتی را ممکن می‌سازد. الگوهای تاریخی همکاری جزئی و نقض دوره‌ای سقف‌های غنی‌سازی، اعتماد به پایبندی ایران به تعهدات بین‌المللی را بیشتر تضعیف می‌کند و تصورات از اهداف مخرب را تقویت می‌کند.

 

پیامدهای پیشرفت‌های هسته‌ای ایران فراتر از تنش‌های دوجانبه تهران و واشنگتن است و تهدیدهای وجودی برای ثبات منطقه‌ای ایجاد می‌کند. اسرائیل به ویژه پیشرفت ایران را تهدیدی وجودی می‌بیند و گزارش شده است که نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو در جستجوی حمایت آمریکا برای اقدام نظامی پیشدستانه علیه تاسیسات هسته‌ای ایران است. اگرچه رئیس‌جمهور ترامپ در ابتدا راه‌حل‌های دیپلماتیک را ترجیح داد، اطلاعات نشان می‌دهد که اسرائیل ممکن است در صورت شکست مذاکرات به طور مستقل عمل کند، با توجه به سهام بالای درگیر. چنین اقدامات یکجانبه‌ای می‌تواند اقدامات تلافی‌جویانه ایران را تحریک کند و به طور بالقوه بازیگران منطقه‌ای دیگر را به درگیری گسترده‌تری بکشاند. به عنوان مثال، حزب‌الله در لبنان و شبه‌نظامیان مختلف در عراق و سوریه، قابلیت‌های جنگ نامتقارنی را فراهم می‌کنند که می‌تواند اختلافات موضعی را به جنگ‌های تمام عیار تشدید کند.

 

علاوه بر این، نقش قدرت‌های جهانی مانند چین و روسیه تلاش‌ها برای منزوی کردن دیپلماتیک و اقتصادی ایران را پیچیده می‌کند. هر دو کشور همچنان مخالف فعال‌سازی مکانیسم ماشه تحت قطعنامه ۲۲۳۱ سازمان ملل هستند و استدلال می‌کنند که طرف‌های اروپایی به دلیل حفظ تحریم‌های ملی علیه ایران، جایگاه ندارند. روابط اقتصادی چین با ایران، از جمله واردات قابل توجه نفت و کمک‌های گزارش شده روسیه در پیشرفت برنامه‌های موشکی ایران نمونه‌هایی از چگونگی تقاطع منافع رقیب در خاورمیانه است که بر خطرات تشدید درگیری تأثیر می‌گذارد. این پویایی‌ها چالش‌های دستیابی به اجماع در شورای امنیت سازمان ملل را برجسته می‌کند، به ویژه زمانی که قدرت‌های بزرگ مشارکت‌های راهبردی را بر اقدامات امنیت جمعی اولویت می‌دهند.

 

در نتیجه، پیشرفت‌های شتاب‌زده هسته‌ای ایران چالشی چندوجهی برای صلح و امنیت بین‌المللی ارائه می‌کند. در حالی که ادعاهایی در مورد اهداف انرژی غیرنظامی وجود دارد، عدم پایبندی مداوم و کمبود شفافیت، اعتماد به اهداف اعلام شده ایران را از بین می‌برد و ترس‌ها از تسلیحاتی شدن را شعله‌ور می‌کند. فرا رسیدن زمان مکانیسم ماشه، فوریت رسیدگی به این مسائل از طریق دیپلماسی چندجانبه را برجسته می‌کند، اگرچه اولویت‌های متفاوت میان قدرت‌های جهانی تلاش‌ها برای ایجاد پاسخ واحد را پیچیده می‌کند. در صورت شکست ابتکارات دیپلماتیک، احتمال تشدید نظامی افزایش خواهد یافت که پیامدهای بالقوه ویرانگری برای منطقه و فراتر از آن دارد.

 

 نقش اتحادهای نظامی و محاسبات راهبردی در پویایی تشدید

 

اتحادهای نظامی، شبکه‌های نیابتی و پیمان‌های دفاعی نقشی محوری در شکل‌دهی به خطرات تشدید در مناقشات ژئوپلیتیک معاصر ایفا می‌کنند. این ساختارها نه تنها دکترین های راهبردی مشارکت‌کنندگان را منعکس می‌کنند، بلکه آسیب‌پذیری‌های پیچیده‌ای را معرفی می‌کنند که می‌تواند ناخواسته به رویارویی‌های گسترده‌تر بینجامد. اتکای اسرائیل به اتحادهای دولتی، مانند اتحاد با جمهوری آذربایجان و کشورهای خلیج فارس مانند امارات و بحرین، با رویکرد نامتقارن ایران که بر بازیگران فرودولتی از جمله حزب‌الله، شبه‌نظامیان شیعه در عراق و حوثی‌ها در یمن تکیه دارد، در تضاد آشکار است. این دوگانگی برجسته می‌کند که چارچوب‌های عملیاتی متفاوت – دولت محور در مقابل غیرمتمرکز - می‌تواند بی‌ثباتی منطقه‌ای را تشدید کند.

 

مشارکت اسرائیل با جمهوری آذربایجان و کشورهای خلیج فارس نمونه‌ای از راهبرد آن برای تقویت روابط دوجانبه قوی به منظور متعادل کردن نفوذ ایران است. به عنوان مثال، جمهوری آذربایجان به عنوان نقطه ترانزیت حیاتی برای تأمین انرژی و اشتراک اطلاعات عمل می‌کند، در حالی که توافق‌هایی مانند توافقات ابراهیم روابط بین اسرائیل و کشورهای کلیدی عرب را عادی کرده است. این اتحادها به اسرائیل امکان می‌دهد قدرت خود را مؤثرتر اعمال کند و حمایت دیپلماتیک در برابر تحریکات ایران را تضمین کند. با این حال، این مدل دولتمحور به طور ذاتی توسط محدودیت‌های توافق‌های رسمی محدود می‌شود که ممکن است در طول بحران‌های سریع‌التطور فاقد انعطاف باشند. علاوه بر این، این اتحادها می‌توانند انتظارات دفاع متقابل ایجاد کنند و به طور بالقوه بازیگران اضافی را به درگیری‌هایی بکشانند که در غیر این صورت منافع ملی حکم به خودداری می‌داد.

 

در مقابل، استفاده ایران از گروه‌های نیابتی به آن امکان می‌دهد نفوذ خود را به صورت نامتقارن اعمال کند و در عین حال انکار معقول را حفظ کند. "محور مقاومت" متشکل از نهادهایی مانند حزب‌الله، حماس و گروه‌های شبه‌نظامی مختلف، تحت چتر ایدئولوژیک و لجستیکی واحد عمل می‌کند. با این وجود، ماهیت غیرمتمرکز محور مقاومت، خطرات قابل توجهی از تشدید ناخواسته را به همراه دارد. 

 

تعامل بین درگیری‌های موضعی و پویایی‌های بین‌المللی گسترده‌تر، چشم‌انداز امنیتی را پیچیده‌تر می‌کند. دریابد بازنشسته نیروی دریایی آمریکا جیمز استاوریدیس استدلال کرده است که حتی زد و خوردهای جزئی بین اسرائیل و ایران می‌تواند به رویارویی‌های بزرگتر با مشارکت چندین کشور منجر شود. پیشینه‌های تاریخی، مانند جنگ ایران و عراق (۱۹۸۸-۱۹۸۰) و جنگ ۲۰۰۶ لبنان، نشان می‌دهد که چگونه خصومت‌های اولیه می‌تواند به طور غیرقابل پیش‌بینی تشدید شود. در هر دو مورد، دکترین‌های راهبردی ریشه‌دار - "دفاع پیشرو" ایران و "دیوار آهنین" اسرائیل - چرخه‌های تلافی را هدایت کرد که مناطق درگیری را گسترش داد و خشونت را تشدید کرد. امروزه، الگوهای مشابهی در سوریه، لبنان و عراق مشهود است، جایی که خطوط قرمز متغیر و جنگ‌های محدود به محیطی فزاینده بی‌ثبات کمک می‌کنند.

 

رزمایش‌های دریایی انجام شده توسط چین، ایران و روسیه در نزدیکی نقاط حیاتی مانند تنگه هرمز، بعد دیگری از محاسبات راهبردی را برجسته می‌کند. این تمرین‌ها که در اوایل مارس ۲۰۲۵ برگزار شد، شامل پهلوگیری کشتی‌ها در بندر چابهار ایران بود و همکاری نظامی فزاینده بین این کشورها را نشان داد. در حالی که پکن و مسکو قصد دارند از بحران عمده اجتناب کنند، مانورهای مشترک آن‌ها همبستگی در برابر نفوذ آمریکا را منعکس می‌کند و تلاش‌ها برای دور زدن تحریم‌ها از طریق مشارکت با قدرت‌های غیرغربی را برجسته می‌کند. با تقویت موقعیت ایران علی رغم فشار بین‌المللی، این همکاری‌ها لایه‌های پیچیدگی به تنش‌های موجود اضافه می‌کند. علاوه بر این، نشان می‌دهد که چگونه بازیگران خارجی بر پویایی‌های منطقه‌ای تأثیر می‌گذارند و اغلب گسل‌ها را تشدید می‌کنند تا اینکه آنها را کاهش دهند.

 

افکار عمومی و روایت‌های رسانه‌ای نیز نقش مهمی در تشدید یا کاهش تنش‌ها ایفا می‌کنند. روندهای رسانه‌های اجتماعی نشان‌دهنده اضطراب فزاینده در مورد جنگ جهانی سوم احتمالی است که توسط کمپین‌های اطلاعات نادرست مرتبط با تبلیغات دولتی هدایت می‌شود. ابتکارات بررسی واقعیت برای خنثی کردن روایت‌هایی که می‌تواند حمایت عمومی را برای درگیری‌های نظامی در مقیاس بزرگ بسیج کند، ضروری باقی می‌ماند.

 

واکنش قدرت‌های جهانی و چالش‌های نهادی در دیپلماسی چندجانبه

 

منظره ژئوپلیتیک جهانی به طور فزاینده‌ای توسط واکنش‌های متفاوت قدرت‌های بزرگ به بحران‌های تشدیدشونده، به ویژه در چارچوب‌های نهادی مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد (UNSC) تعریف می‌شود. این واکنش‌ها چالش‌های ذاتی سازمان‌های بین‌المللی را در اجرای پایبندی در میان اولویت‌های ملی متضاد برجسته می‌کند. چین و روسیه، به عنوان مثال، به طور تاریخی از دیپلماسی چندجانبه به جای اقدامات یکجانبه، به ویژه در مورد برنامه هسته‌ای ایران، حمایت کرده‌اند. ترجیح آن‌ها برای راه‌حل‌های مذاکره‌ای، محاسبه راهبردی گسترده‌تری را منعکس می‌کند که هدف آن حفظ ثبات منطقه‌ای در عین حفظ منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک است. با این حال، این موضع اغلب با رویکردهای قاطع‌تر اتخاذ شده توسط قدرت‌های غربی در تضاد است و منجر به اختلافات قابل توجهی در شورای امنیت می‌شود. یک نقطه اشتعال حیاتی، فرا رسیدن زمان مکانیسم ماشه (snapback) مندرج در قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل است که برای ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ تعیین شده است. این مکانیسم که امکان اعمال مجدد خودکار تحریم‌ها علیه ایران بدون قدرت وتو را فراهم می‌کند، ابزاری محوری برای حفظ فشار بر تهران برای پایبندی به تعهدات هسته‌ای آن است. ضرب‌الاجل قریب‌الوقوع تلاش‌های دیپلماتیک را تشدید کرده است، به ویژه در میان کشورهای E3 (بریتانیا، فرانسه و آلمان) برای رسیدگی به نقض‌های ایران قبل از انقضای مکانیسم. به عنوان مثال، رئیس‌جمهور فرانسه امانوئل مکرون هشدار داده است که پیشرفت‌های هسته‌ای ایران به "نقطه شکست" نزدیک می‌شود و آمادگی برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه را نشان می‌دهد. علی رغم این تلاش‌ها، اختلافات درون شورای امنیت - که با عدم تمایل چین و روسیه به حمایت از اقدامات تنبیهی تشدید شده است - محدودیت‌های ساختاری نهادهای بین‌المللی در دستیابی به اجماع در مورد مسائل امنیتی حیاتی را برجسته می‌کند.

 

این چالش‌های نهادی با پویایی‌های ژئوپلیتیک گسترده‌تر در حال انجام پیچیده‌تر می‌شوند. به عنوان مثال، روابط اقتصادی عمیق‌تر چین با ایران، از جمله واردات قابل توجه نفت و کمک‌های گزارش شده روسیه در پیشبرد برنامه‌های موشکی ایران، برجسته می‌کند که چگونه منافع ملی اغلب بر اهداف امنیت جمعی اولویت دارند. چنین پویایی‌هایی نه تنها تلاش‌ها برای منزوی کردن دیپلماتیک ایران را پیچیده می‌کند، بلکه خطرات تشدید مناقشات موضعی به رویارویی‌های گسترده‌تر را نیز افزایش می‌دهد. این پیوند تنش‌های منطقه‌ای و جهانی در خاورمیانه مشهود است، جایی که همکاری نظامی فزاینده ایران با روسیه، موضع راهبردی آن را جسورتر کرده است. در این زمینه، نقش سازمان‌های بین‌المللی حتی حیاتی‌تر می‌شود اما اثربخشی آن‌ها همچنان تحت تأثیر اولویت‌های رقابتی کشورهای عضو قرار دارد. نظرات کارشناسی بر نیاز فوری به چارچوب‌های چندجانبه قوی و دولتمردی بالغ برای پیمایش در این پیچیدگی‌ها و جلوگیری از تشدید تصادفی تأکید می‌کند. تحلیل دکتر رابرت فارلی برجسته می‌کند که چگونه اقدامات در یک صحنه - مانند اوکراین - می‌تواند ناخواسته واکنش‌هایی در جای دیگر، مانند ایران یا تایوان ایجاد کند، به دلیل خطرات سیستمیک نهفته در بحران‌های به هم پیوسته. بینش‌های او اهمیت درک پیشینه‌های تاریخی، مانند بن‌بست‌های جنگ سرد گذشته، برای پیش‌بینی و کاهش اثرات آبشاری تصمیمات گرفته شده در محیط‌های بی‌ثبات را برجسته می‌کند.

 

محدودیت‌های سازمان‌های بین‌المللی شاید در مذاکرات جاری آمریکا و ایران بیشتر مشهود باشد، جایی که بی‌اعتمادی اساسی همچنان علی رغم مذاکرات کارشناسی مانع پیشرفت می‌شود. اصرار رئیس‌جمهور دونالد ترامپ بر برچیدن کامل قابلیت‌های غنی‌سازی هسته‌ای ایران، شک و تردید عمیقی که بین طرفین وجود دارد را نشان می‌دهد. این مواضع متضاد نه تنها احتمال درگیری در صورت فروپاشی مذاکرات را افزایش می‌دهد، بلکه نشان می‌دهد که چگونه درگیری‌های موضعی می‌تواند به رویارویی‌های منطقه‌ای یا حتی جهانی گسترده‌تر تشدید شود. مشارکت قدرت‌های منطقه‌ای مانند عربستان سعودی و روسیه وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند، زیرا منافع راهبردی آن‌ها با پویایی آمریکا-ایران تقاطع می‌کند. به عنوان مثال، امضای پیمان راهبردی جامع ایران و روسیه توسط ایران در این دوره، همسویی را منعکس می‌کند که می‌تواند ژست‌گیری تهاجمی نسبت به سایر بازیگران منطقه‌ای مانند عربستان سعودی را جسورتر کند. به طور مشابه، نشانه‌گذاری عربستان سعودی از حمایت از محدودیت‌های سخت‌تر بر ایران نشان می‌دهد که چگونه اختلافات موضعی می‌تواند به سرعت بین‌المللی شود و بازیگران خارجی با دستورکارهای رقابتی را وارد کند.

 

 پیامدهای اقتصادی و دلالت‌های جهانی تنش‌های ژئوپلیتیک در بازارهای انرژی

 

اقتصاد جهانی به شدت با بازارهای انرژی، به ویژه بازارهای متمرکز بر تولید و توزیع نفت، در هم تنیده است. تنش‌های ژئوپلیتیک تشدیدشونده، به ویژه با مشارکت بازیگران کلیدی مانند ایران، اوپک‌پلاس و شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، پیامدهای قابل توجهی برای ثبات اقتصادی جهانی دارد. اختلال در نقاط حیاتی مانند تنگه هرمز که تقریباً ۲۰٪-۳۰٪ از عرضه نفت جهان را مدیریت می‌کند، می‌تواند باعث کمبود فوری و افزایش قیمت نفت خام شود که اثرات آبشاری در صنایع مختلف دارد. این بخش به بررسی پیامدهای اقتصادی بالقوه خصومت‌های تشدید شده می‌پردازد و بر اختلالات در بازارهای جهانی نفت، چالش‌های مالی اقتصادهای GCC و تغییرات گسترده‌تر در تقاضای انرژی و رقابت بین تولیدکنندگان تمرکز دارد.

 

درگیری‌های نظامی یا تحریم‌های هدفمند ناوگان سایه ایران، خطر قابل توجهی برای امنیت انرژی جهانی نشان می‌دهد. تنگه هرمز به طور تاریخی در برابر حملات به زیرساخت‌ها، حملات به نفتکش‌ها و حملات پهپادی آسیب‌پذیر بوده است که همگی شکنندگی آن را برجسته می‌کند. به عنوان مثال، درگیری‌های نظامی موضعی در نزدیکی این نقطه حیاتی می‌تواند به درگیری‌های منطقه‌ای بزرگتر گسترش یابد و نه تنها صادرات نفت، بلکه تنش‌های ژئوپلیتیک موجود بین ایران و عربستان سعودی را تشدید کند. گلدمن ساکس پیش‌بینی می‌کند که در سناریوهایی که حملات نظامی رخ می‌دهد یا تحریم‌ها تشدید می‌شود، قیمت نفت خام می‌تواند به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه افزایش یابد. چنین افزایش قیمتی به هزینه‌های تولید بالاتر برای مشاغل جهانی تبدیل می‌شود و منجر به افزایش قیمت‌های مصرف کننده و کمک قابل توجه به فشارهای تورمی می‌شود. بنگاه‌های کوچک و متوسط (SMEs) به ویژه در معرض خطر هستند به دلیل ظرفیت محدودشان برای جذب هزینه‌های انرژی بالا.

 

تشدید این خطرات، رویکرد محتاطانه اتخاذ شده توسط اوپک‌پلاس در حفظ سطح خروجی نفت محدود شده تا اواسط سال ۲۰۲۵ است. در چنین سناریوهایی، ظرفیت مازاد کاهش‌یافته در میان تولیدکنندگان عمده همراه با تقاضای جهانی فزاینده می‌تواند قیمت‌های بالای نفت را در بلندمدت حفظ کند. پیش‌بینی‌های بی‌پی کاهش رشد تقاضا را که توسط تنش‌های تجاری و خطرات رکود هدایت می‌شود، برجسته می‌کند که تلاش‌ها برای تثبیت بازارها را پیچیده‌تر می‌کند. این عوامل به طور جمعی آسیب‌پذیری‌ها در زنجیره‌های تأمین جهانی را تشدید می‌کند و اتخاذ راهبردهای کاهشی مانند پوشش ریسک در برابر نوسانات قیمت نفت و سرمایه‌گذاری در منابع انرژی جایگزین را برای مشاغل ضروری می‌سازد.

 

چالش‌های مالی درون GCC لایه دیگری از پیچیدگی به پیامدهای اقتصادی تنش‌های ژئوپلیتیک اضافه می‌کند. علی رغم سیاست‌های مالی انبساطی با هدف حفظ رتبه‌بندی اعتباری مطلوب، محدودیت‌های درآمدی ناشی از سطوح تولید نفت محدود شده، مشکلات قابل توجهی برای دولت‌های منطقه ایجاد می‌کند. تقاضای داخلی بالا برای مسکن و فشارهای تورمی قوی، اثربخشی اقدامات تسهیل پولی را محدود می‌کند، در حالی که هزینه‌های امنیتی فزاینده، امور مالی عمومی را تحت فشار قرار می‌دهد. به عنوان مثال، هرگونه اقدام یکجانبه توسط اسرائیل یا آمریکا علیه تاسیسات ایرانی می‌تواند اقدامات تلافی‌جویانه را تحریک کند که زیرساخت‌های حیاتی، از جمله تاسیسات انرژی را آسیب برساند. چنین سناریوهایی کشورهای GCC را تحت فشار مضاعف قرار می‌دهد تا حمایت از متحدانی مانند واشنگتن را با انعطاف‌پذیری اقتصادی داخلی متعادل کنند.

 

تغییرات جهانی در تقاضای انرژی و رقابت بین تولیدکنندگان، پیامدهای اقتصادی بی‌ثباتی ژئوپلیتیک را بیشتر تقویت می‌کند. تجدید نظر کاهشی اوپک در پیش‌بینی رشد تقاضای جهانی نفت برای سال ۲۰۲۵، شرایط تضعیف بازار را که توسط تعرفه‌های تجاری و زنجیره‌های تأمین تحت فشار تشدید شده است، برجسته می‌کند. کشورهایی که به شدت به درآمدهای نفتی وابسته هستند، مانند ایران، با فشارهای فزاینده‌ای مواجه هستند که ممکن است بر تصمیمات راهبردی آن‌ها در مورد مذاکرات هسته‌ای و مشارکت‌های منطقه‌ای تأثیر بگذارد. در همین حال، پیشرفت‌ها در تولید انرژی آمریکا، که نمونه آن کشف اخیر بی‌پی در خلیج مکزیک است، قابلیت‌های آمریکا را برای کاهش اختلالات ناشی از درگیری‌های خاورمیانه تقویت می‌کند. با این حال، خروجی فزاینده آمریکا می‌تواند رقابت با کشورهای اوپک‌پلاس را تشدید کند، به ویژه کشورهایی که قبلاً با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند.

 

 افکار عمومی، روایت‌های رسانه‌ای و تبلیغات در بحران‌های ژئوپلیتیک

 

تعامل بین افکار عمومی، روایت‌های رسانه‌ای و تبلیغات نقش محوری در شکل‌دهی به ادراکات جهانی در طول بحران‌های ژئوپلیتیک ایفا می‌کند. تنش‌های جاری پیرامون برنامه هسته‌ای ایران مطالعه موردی جالبی برای بررسی این پویایی‌ها ارائه می‌دهد. رسانه‌های بین‌المللی تصاویر متفاوتی از وضعیت ارائه کرده‌اند که اغلب تعصبات زیربنایی تحت تأثیر همسویی‌های ژئوپلیتیک و اولویت‌های داخلی را منعکس می‌کنند. به عنوان مثال، رسانه‌های غربی اغلب بر فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده ایران از طریق حزب‌الله، شبه‌نظامیان شیعه در عراق و حوثی‌ها در یمن به عنوان تهدیدهای وجودی برای ثبات منطقه‌ای تأکید می‌کنند. در مقابل، گزارش‌های غیرغربی اقدامات اسرائیل را به عنوان زیاده‌روی تهاجمی قاب‌بندی می‌کند، که سرمقاله‌های فارسی‌زبان ترس‌ها از محاصره و اشغال را برجسته می‌کند. این روایت‌های متضاد نه تنها شکاف‌های ایدئولوژیک ریشه‌دار را منعکس می‌کند، بلکه به افکار عمومی قطبی شده در سطح جهانی کمک می‌کند.

 

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی این قطبی‌سازی را با خدمت به عنوان زمین حاصلخیزی برای کمپین‌های اطلاعات نادرست با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی تقویت می‌کنند. موضوعات ترند ترس از جنگ جهانی سوم نشان می‌دهد که چگونه اکوسیستم‌های دیجیتال می‌توانند واقعیت را تحریف کنند و اضطراب کاربران را افزایش دهند. ادعاهایی که تلاش‌های غنی‌سازی اورانیوم ایران صرفاً برای مقاصد انرژی غیرنظامی است، با ادعاهایی از سوی قدرت‌های غربی در مورد عدم اعتبار آنها مواجه شده است. چنین روایت‌های متضادی اهمیت حیاتی ابتکارات بررسی واقعیت را برای خنثی کردن اطلاعات گمراه‌کننده قبل از به دست آوردن قدرت برجسته می‌کند.

 

از نظر تاریخی، اطلاعات نادرست نقش مهمی در جلب حمایت عمومی برای عملیات نظامی بزرگ ایفا کرده است. در طول جنگ سرد، حوادث جعلی مانند حادثه خلیج تونکین برای مشروعیت‌بخشی به مداخله آمریکا در ویتنام استفاده شد. به طور مشابه، مقدمه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ شاهد انتشار گسترده اطلاعات نادرست در مورد سلاح‌های کشتار جمعی بود که حمایت عمومی از اقدام نظامی را بسیج کرد. این پیشینه‌ها خطرات ناشی از تبلیغات بی‌کنترل را برجسته می‌کند و توضیح می‌دهد که چرا فرآیندهای تأیید دقیق امروزه ضروری باقی می‌ماند. با تشدید تنش‌ها پیرامون بلندپروازی‌های هسته‌ای ایران، منابع معتبر مانند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) و نهادهای تحقیقاتی مستقل باید برای اطمینان از گزارش‌دهی دقیق در میان شایعات و ادعاهای گمانه‌زنی‌شده مورد استفاده قرار گیرند. 

 

کمپین‌های تبلیغاتی دولتی بعد بحرانی دیگری از این موضوع را نشان می‌دهند. هم ایران و هم اسرائیل از نظر تاریخی تلاش‌های ارتباطی راهبردی را برای تأثیرگذاری بر مخاطبان داخلی و بین‌المللی به کار گرفته‌اند. روایت "محور مقاومت" ایران مشارکت‌های آن با گروه‌هایی مانند حزب‌الله را به عنوان سنگری در برابر امپریالیسم غربی به تصویر می‌کشد، در حالی که تأکید اسرائیل بر تهدیدهای وجودی توجیه آن برای حملات پیش‌دستانه را تقویت می‌کند. این روایت‌ها از طریق کانال‌های رسانه‌ای سنتی منتشر می‌شود و از طریق پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی تقویت می‌شود، جایی که الگوریتم‌ها محتوای احساس‌برانگیز محتمل برای ایجاد تعامل را اولویت می‌دهند. 

 

 ارزیابی خطر جنگ جهانی سوم در میان تنش‌های تشدیدشونده

 

شبکه پیچیده تنش‌های ژئوپلیتیک شامل ایران، اسرائیل و آمریکا محیط بی‌ثباتی را نشان می‌دهد که برای تشدید ناخواسته آماده است. هم‌گرایی ژست‌گیری نظامی، تحریم‌های اقتصادی و اتحادهای منطقه‌ای موازنه شکننده‌ای ایجاد می‌کند که در آن مناقشات موضعی می‌تواند به رویارویی‌های گسترده‌تر منجر شود. پیشینه‌های تاریخی و پویایی‌های کنونی شباهت‌های هشداردهنده‌ای را آشکار می‌کند که نشان می‌دهد مسیر به سوی جنگ جهانی سوم ممکن است از اختلافات به ظاهر محدود تحت شرایط خاصی پدیدار شود. عواملی مانند سوءتفاهم، تعهدات ائتلافی و تحریکات پیش‌بینی نشده می‌تواند به سرعت زد و خوردهای منزوی را به جنگ‌های تمام عیار تبدیل کند، که نیاز حیاتی به چارچوب‌های چندجانبه قوی و دولتمردی بالغ برای پیمایش این پیچیدگی‌ها را برجسته می‌کند.

 

ملاحظات اقتصادی بیشتر سهام را تقویت می‌کند، زیرا بازارهای جهانی نفت به شدت به نوسانات ثبات خاورمیانه حساس باقی می‌مانند. اختلال در نقاط حیاتی مانند تنگه هرمز می‌تواند قیمت نفت خام را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه برساند و فشارهای تورمی را در سراسر جهان تشدید کند. این پیوند تنش‌های منطقه‌ای و جهانی اقدامات پیشگیرانه برای کاهش خطرات مرتبط با اختلالات بازار انرژی را ضروری می‌سازد و اهمیت گفتگوی و همکاری پایدار بین ذی‌نفعان کلیدی را برجسته می‌کند.

 

در نهایت، تداوم اختلافات اساسی همراه با ژست‌گیری نظامی فزاینده نشان می‌دهد که خطر عواقب ناخواسته همچنان به طور هشداردهنده‌ای بالا است. تحقیقات آینده باید بر شناسایی محرک‌های خاص تشدید و کاوش چارچوب‌های جایگزین برای حل مناقشه تمرکز کند که گفتگوی پایدار را بر تاکتیک‌های قهرآمیز اولویت می‌دهد. با رسیدگی به شکاف‌های دانش مرتبط با فرآیندهای تصمیم‌گیری و کانال‌های ارتباطی بین ذی‌نفعان کلیدی، سیاستگذاران می‌توانند بهتر خطرات ناشی از این محیط ژئوپلیتیک بی‌ثبات را کاهش دهند.

 

16 خرداد 1404, 21:37
بازگشت