آشغال سوزی در چابهار خیابان نور
پا روی پلکان هواپیما می گذارم تا پایین بروم، هوای شرجی کنارک مشامم را پر می کند، عطر دل انگیزی که برای من سال ها خاطره و سختی ها را به یادم می آورد، یک سالی می شود که از چابهار به تهران نقل مکان کرده ام، همان موقع رفتن قول دادم که یک سال بعد باز می گردم و اوضاع بدتر شهر را به دوستانم نشان می دهم.
تلنبار شدن زباله ها خیابان نور
البته دوستانم هم متفق القول با من گفتند که خیالت راحت، اینجا چیزی تغییر نمی کند، سوار تاکسی می شویم و بالاخره به شهر می رسیم، آشغال ها سر خیابان نور تلنبار شده اند، باید برای امتحان به دانشگاه بروم، بعد از گذاشتن وسایل داخل خانه خواهر همسرم، سر خیابان نور داخل خیابان توحید می روم و از همان سر خیابان تا دانشگاه دریانوردی یک تاکسی می گیرم.
خیابان دلگشا
اهالی خیابان نور که مرا می شناختند، می گفتند یک ماه آب شان قطع بوده است، می گفتند به دلیل کنده کاری هایی که جدیداً در سطح شهر انجام می شود، لوله آب شان از جایی قطع شده بود و همین باعث شده بود یک ماه آب محله شان وصل نشود آن هم آبی که فقط هفته ای یکی دو روز وصل می شود تا اهالی منطقه بتوانند حوض انبارشان را پر کنند.
خیابان توحید
یادش بخیر! فرماندار کنونی چابهار برادر سپاهی مان، دو سال پیش به مردم اخطار داده بود هر چه سریعتر حوض انبارشان را تخریب کنند چرا که قرار بود آب پایدار برای شهر بیاورند، حالا آب پایدار پیش کش، مردم خیابانی در وسط شهر چابهار هستند که یک ماه است هیچ آبی نداشته اند.
یک کوچه در ابتدای خیابان توحید
تاکسی های اینجا دربستی است، دو دقیقه هم نگذشت که به مقصد رسیدیم، این بار نسبت به سال گذشته کرایه دو برابر شده است، رشد صد در صدی کمتر از یک سال! چه کسی می گوید تورم چهل درصد است؟ اینجا بیشتر از 100 درصد است.
40 هزار تومان ناقابل برای یک کیلومتر پرداخت می کنم و پشت دستم را داغ می کنم که دیگر برای مسافت های کوتاه در این چند روز، تاکسی سوار نشوم اگرچه این کار با وجود هوای شرجی چابهار که بدن خیس عرق می شود دشوار است، با این حال چنین شرایطی برای فرماندار و شهرداری که سوار بر خودروی سازمانی خود هستند، زیاد فرقی نمی کند و مردم هم که، بابا بیخیال مردم!
خیابان نبوت محدوده قبرستان
وضعیت کوچه ها همچون سابق است البته با وجود کنده کاری های جدید بدتر هم شده است و همانطور که گفتم بیشتر کوچه ها، با اینکه داخل خیابان اصلی شهر را فقط گشته ام، اوضاع شان افتضاح است و نمی دانم که کوچه های فرعی و حاشیه شهر اوضاعش چطور است و فقط می دانم که شهر چابهار همیشه همین طور بوده است، اوضاعش بدتر می شود اما بهتر نمی شود.
بازار در خیابان دریا
تصمیم می گیرم برای عصر به بلوار امام بروم و اوضاع این بلوار را ببینم، می دانم که طی این یک سال حتماً این خیابان را زیباتر از گذشته کرده اند البته زیبایی در حد وسع شهردار چابهار نه در حد شهرهای دیگر کشور، از بازار می گذرم، اوضاع بازار بدتر شده و آب در کوچه و پس کوچه ها جمع و آسفالت داغان تر از گذشته شده است، از قسمتی می گذرم که سال گذشته هم گزارشی از آنجا تهیه کرده بودیم، منظورم محوطه پشت سینما ساحل است.
بازار اصلی شهر در خیابان امام
ده سالی می شود که کوچه پشت سینما ساحل که انبار چند اغذیه و خواربار فروشی نیز در آن قرار دارد، به واسطه یک ضایعات فروشی، پاتوق همیشگی معتادان متجاهر شهر شده است معتادان همانجا از ساقی ها مواد می خرند و جلوی انظار عموم می کشند، چندین بار فرماندار قول ساخت کمپ ترک اعتیاد را برای آنها داد تا مردم را از دست آنها خلاص کند اما هیچ کاری نکردند جز کلنگ زنی و تمام.
سینما ساحل قدیم چابهار
به سینما ساحل دوست داشتنی می رسم که روزگاری مردم برای دیدن فیلم های روز سینمای ایران داخل آن می رفتند، یک بار از پشت داخلش را کامل دیده ام، سینمای زیبایی است اما حیف که صاحبش با اینکه از ثروتمندان چابهاری است این سینما را تعمیر و دوباره در اختیار مردم قرار نمی دهد، ای کاش صاحبش کمی هم به فکر فرهنگ این مردم بود و دل برای شان می سوزاند، حالا سالها است این سینما بی صاحب رها شده است و آن طور که می دانم بخشی از آن را افرادی به عنوان انبار فروشگاه شان در همان محدوده استفاده می کنند.
خیابان بلوچستان تقاطع خیابان دریا
دوست دارم روزی برسد که چابهار هم مثل شهرهای دیگر ایران جای خوبی باشد، به بازار میوه و تره بار که می روم از قیمت عجیب میوه و تره بار شاخ در می آورم، واقعاً در این شهر چه خبر است، چرا کسی به فکر این مردمان شریف نیست، آیا مسئولی هم در اینجا داریم، خسته شده ام از این همه نوشتن و از این همه بی توجهی مسئولان، با این حال باز هم می نویسم، می نویسم شاید کسی از راه برسد و در دوران ریاست جمهوری جدید، اوضاع این شهر را بهتر کند ما را که امیدی به مسئولان کنونی نیست.











