گاندی بهدرستی گفته است: ملتی که تاریخ نمیداند، محکوم به تکرار آن است. حضرت آیتالله خامنهای در سال 1394 در دیدار دانشآموزان و دانشجویان با اشاره به حادثه تاریخی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این تجربه را مبنای استدلال خود قرار داده و فرمودند: «این تجربه را هرگز نباید فراموش کرد؛ بله، از سال ۳۲ تا حالا شصت سال میگذرد. اوّلاً در خلال این شصت سال این قبیل حوادث تکرار شده است، ثانیاً حادثهی تاریخی وقتی حامل درس است، گذشت زمان تأثیری ندارد و باید از آن درس گرفت». ایشان در توصیفی زیبا از تاریخ میگویند: «تاریخ، نه سیاست است، نه فرهنگ؛ تاریخ، تاریخ است. تاریخ، یعنی آنچه که از حوادث و وقایع ثبت شده است. البته در این حوادث و وقایع، سیاست هم هست، فرهنگ هم هست، هنر هم هست، عشق هم هست، مصیبت هم هست، درد هم هست، بغض هم هست، کینه هم هست. همهی اینها وقتی با همدیگر ثبت شد، میشود تاریخ». رهبری بهدرستی فلسفه دانستن تاریخ را کسب عبرت میدانند و اظهار میدارند: «نکتهای بلیغ در قرآن است که ما را به فکر میاندازد. قرآن به ما میگوید: نگاه کنید و از گذشته تاریخ، درس بگیرید. حال ممکن است بعضی بنشینند و فلسفهبافی کنند که گذشته، برای امروز نمیتواند سرمشق باشد... کاری به کار آنها نداریم. قرآن که صادق مصدِّق است، ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت میکند».
2. در تاریخ آمده است که پیامبر اکرم (ص) به امام علی (ع) فرمودند: «سَتُقاتِلُ بَعْدِیَ النّاکِثینَ وَ الْقاسِطینَ وَ الْمارِقینَ» پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین مقاتله خواهی کرد. امیرالمومنین در بیان تحقق این پیشبینی رسولالله (ص) میفرماید: «خداوند مرا به نبرد با ستمگران، پیمانشکنان و مفسدان در ارض امر فرموده است، با ناکثین و پیمانشکنان (اشاره به اصحاب جمل) نبرد کردم (و آنها را در هم شکستم) و با قاسطین (ستمگران شام و اصحاب معاویه) جهاد نمودم (و ضعف و زبونى آنها را نشان دادم) و مارقین (خوارج نهروان) را بر خاک مذلت نشاندم؛ اما شیطان ردهه (ذوالثدیه رییس خوارج) با صاعقهاى که بر او فرود آمد به گونه که تپش قلب و لرزش سینهاش شنیده شد، شرّ او از من دفع گردید ولی گروه دیگری از ستمگران باقی ماندهاند که اگر خداوند به من اجازه حمله دیگرى به آنها دهد (و مرا باقى بگذارد) آنها را از میان برداشته و دولت حق را به جای آنها قرار میدهم، جز افراد قلیلی از آنان که (ممکن است از دست ما بگریزند و) در اطراف بلاد پراکنده مىشوند». البته همان گروه اندک از باقیماندگان مارقین (خوارج) با شهید کردن مولای مومنین اجازه ندادند دولت حق استقرار یابد. این تقسیمبندی رسولالله فقط ناظر به دوران پیشین نیست؛ بلکه همین چارچوب و نیز عبرتهایی که از نحوه عملکرد سه دسته از معارضین با دولت حق میتوان گرفت؛ قادر است به درستی به فهم تحرکات جریانات سیاسی در این دوران نیز یاری رساند.
3. ناکثین و پیمانشکنان، صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض، هم اینک نیز در فضای سیاسی بهدلیل طمع به مال دنیا از بیعت حق سر میکشند و در برابر حاکمیت حق صفآرایی میکنند. قاسطین، سیاستبازان اهل تقلّب و نفاقی هستند که خواست آنان قدرت است و به هر راهی میروند تا با تضعیف حق، خود بر سریر قدرت قرار گیرند و نهایتا خطرناکتر از همه مارقین هستند؛ یعنی حاملان عصبیتهای ناروا و خشکهمقدسیها و بدفهمیهای خطرناک که فهم ناقص خود را ملاک حق گرفته و از درک مصلحتهای ژرف جامعه و اقتضائات زمان عاجزند. اینان نیز در برابر نظام دینی صف میکشند و با وجههای حق بهجانب بدون آن که درکی عمیق از شرایط پیچیده روزگار داشته باشند؛ سخن از افول دین میگویند. سخنی که در پازل بازی ناکثین و قاسطین، هدفش نهایتا بر زمین زدن حق است.
هادی املشی