به گزارش میار، متن یادداشت احمد مکری درباره شخصیت شاعر بزرگوار انقلابی معاصر، احمد عزیزی در ادامه آورده شده است که به نظر مخاطبان گرامی میرسد.
«من نه شاعرم، نه نویسنده و نه مقامی دارم و نه ادعایی و نه پی اسم و رسمی هستم و نه اهل تمجید و ستایش از کسی ام، بلکه در مقام یک دوست و برادر کوچک با سابقه سه دهه رفاقت، افتخار همنشینی، همراهی، همدردی و شاگردی حضرت استاد جناب آقای احمد عزیزی را داشتهام و بر این مانوسی، یکدلی و یکرنگی در رکاب اهل دلی چون ایشان که تمام حاصل عمرش عشق ورزی و پرداختن به انبیاء و در راس خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) و چهارده معصوم و مسیر ولایت شکرگزار، خرسند و مفتخرم. نحوه آشنایی این بنده حقیر و سراپا تقصیر با اولیا پاک نهاد و پاکباخته و سودا زده مرحوم احمد عزیزی، به سالهای ۶۷ و ۶۸ بر میگردد، آن ایام اینجانب افتخار همکاری در امور کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را داشتم و به همین سبب و با دقت مطالعه در آثار آن بزرگوار داشتم، به تعبیر لسانالغیب «طفیل هستی عشق اند آدمی و پری؛ ارادتی بنما تا سعادتی ببری» یا علی گفتیم و عشق آغاز شد. سال ۱۳۷۱ در پی چندین عنوان اثر آماده چاپ و انتشارات عارف احمد خان عزیزی، ارتباط مان گسترده و ارادت ورزی بیشتر و بیشتر شد تا جایی که در روز دوبار تماس تلفنی و در شب نیز به همین روال از حال هم آگاه و باخبر میشدیم و همان اتفاق مبارک گفتمش «سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گله از این دل شیدا میکرد» این مهم تا قبل از بیماری آن بزرگوار ادامه پیدا کرد و بعد از رحلت جانگدازش تنها یادگارش، جناب آقای ابوالفضل عزیزی که فراوان نیز عشق بابایی و دلبسته بود، منشأ خیر شدند و با حمیت و همتی که ورزیدند، پیگیر اندیشه و ثبت بنیاد آفرین به نام آن شاعر گرانسنگ اهل بیت، یعنی بنیاد فرهنگی-هنری احمد عزیزی راهاندازی و تاسیس نمایند. نحوه آشنایی با چنین فرزانهای قابل اندازه گیری و یا هیچ متراژی نیست، چرا که درویش کامل و راستین مردی است که تنها دل دارد، همانطور که مستحضرید هنرمندان میزبان تاریخ اند و آن هم به واسطه نبوغ شوریدگی رازهای شگفت و پنهان و ریشه در خاک البته این واژه ها شایسته و بایسته آن دسته هنرمندانی است که اهمیت همت، شجاعت، مسئولیت، بلاغت، شرافت، کرامت، معرفت و انسانیت شان برتر و بالاتر باشد این روستایی ساده اما هوشیار به کرم و عنایت پروردگار عالمیان و ارادت و اعتماد متقابل ارتباط خوب و نزدیکی با وی بیشتر مشاهیر این مرز و بوم به واسطه همکاری فرهنگی خود داشتم و به سبب این احترام و دوستی فراوان آموختم و خام بودم پخته شدم و انتخاب نمودم راستی، رستگاری، آزادگی، اندیشیدن و انسانیت را از آن جمله نام آورانی که مفتخر به خادمی و دوستی داشتم، مانند علامه و عارف مرحوم عبدالحسین زرین کوب، استاد نادر ابراهیمی داستان نویسی، محمد قاضی مترجم خوش ذوق، سرکار خانوم دکتر سیمین دانشور، مرحوم ابراهیم باستان پاریزی مورخ و حافظ شناس بهاءالدین خرمشاهی اما بیشتر از همه بزرگواران یاد شده دوستی حقیر با جناب احمد خان عزیزی فراتر از واژه دوست یا برادری بود روحش شاد و راهش پر رهرو باد.»
عنایت مقام معظم رهبری به ایشان
«عنایت ویژه رهبری و نگاه پدرانه و مسئولانه ایشان به این دست اهل قلم و صاحب نام، خصوصاً شخصیت انقلابی همچون مرحوم احمد عزیزی، ۱.سواد، ذوق و جامعیت خود رهبری معظم در عالم شعر و ادبیات ناب ۲.اینکه علاقه ولی امر مسلمین و اشعار آیینی و عرفانی و شناخت وسیع و عمیق معظم له به این نوع ادبیات و نثر به جهت پختگی و مطالعه زیاد ۳.جنبه تشویقی حمایتی و هدایتی آن بزرگوار از باب جایگاه کشوری ۴.روحیه انقلابی رهبری گرانقدر و وفاداری و تعهد شان به حفظ و مراقبت از آثار و اندیشه انقلابیون.
از آنجا که مرحوم احمد عزیزی اوایل انقلاب به دعوت بزرگان روحانیت و مبارزان انقلاب اسلامی شهیدان آیت الله بهشتی، آیت الله مطهری و ادیب و معلم انقلابی مرحوم جلال آل احمد به تهران آمد و مورد حمایت قرار گرفت و از این منظر نگاه رهبر فرزانه به هنرمندان انقلابی و متعهد از ابتدا تا به امروز مهربانانه و صمیمی بودند.»
شاعری در دوران ستم شاهی
«از آنجا که قبل از انقلاب دوران نوجوانی و جوانی شان بوده و با توجه به شرایط دیکتاتوری و محدودیتها برای اندیشمندان انقلابی آن در رژیم طاغوت سرودن اشعار آئینی و با جان مایه عرفانی و انقلابی کار سخت و دشواری بود و در آن سیاهی و ظلمات ایشان نیز به سهم خود تاوان پایبندی به اسلام و مکتب اهل بیت را داده است و این گفتمان طبق بررسی که فرزند بزرگوار مرحوم ابوالفضل عزیزی انجام دادند به شهادت شاهدان آن ایام مرحوم عزیزی تحت نظر و فشار بوده است.»
خاطراتی از استاد
«خاطرات زیاد است اما با کسب رخصت از محضر روح مرحوم برای آشنایی و کشف حقیقت درونی آن بزرگوار و روشنگری و شناخت هر چه بیشتر نسل جدید و آیندگان چند نمونه خاطرات از شخصیت ولایی و ارزشمند ایشان را ذکر می کنم.
شبی در شهادت حضرت معصومه (س) در منزل ایشان به اتفاق هم نشسته بودیم در این حین ناگاه برآورد خروش، بیتاب و نالان زمزمه میکرد و در عالم خویش چنان که «آدمی به جایی که بجز خدا نبیند» یا به قول هاتف اصفهانی گفت جای دهیدش از می ناب، گرچه ناخوانده باشد این مهمان، چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش سوخت هم کفر از آن و هم ایمان مست افتادم و در آن مستی به زبانی که شرح آن نتوان نیمه های شب نزدیک به اذان صبح یک مرتبه و بدون مقدمه فرمودند نذری دارم، باید همین الان ادا شود پرسیدم آن نذر چیست در پاسخ گفتند هزار تومان بده ایشان نیز هزار تومان گذاشتند و با آژانس محل تماس که بسته ای برای قم دارم، راننده آمد و دو هزار تومان را که در پاکت گذاشته بود به راننده داد و گفت این نذر است، برو به ضریح حضرت معصومه قم بیانداز و برگرد و برای این رفت و آمد ۳۰ هزار تومان هزینه آژانس پرداخت کرد، بنده نیز متحیر و شگفتزده که این یعنی چه، پس از ساعتی پرسیدم آن نذر بابت چه بود که چنین بی قرارت کرد پاسخی نگرفتم بار دوم سوم و چهارم پرسیدم و در جواب پاسخی آرام اما با تأمل فرمودند که بسته بهانهای بود تا مطمئن شوم حضرت شفاعت کردند، پرسیدم شفاعت و دعا بابت چه، جوابی نگرفتم و هر بار سوال در جواب میپیچاندند و تااینکه آخرالامر با ناراحتی و قهر خواستم خانه را ترک کنم دستم را گرفت و گفت باشد میگویم چون نزدیک و محرمی اما قول بده جایی عنوان نکنی، گفتم چشم، گفت نذرم برای سعادت و سلامت ولی نعمتم بود و بس.
یک روز جمعی از یک کشور همسایه برای دیدار مرحوم احمد عزیزی آمده بودند و در این سفر حامل پیام بزرگ قوم شان بودند، مبنی بر نوشتن شعر در وصف بزرگ خاندان طایفه به قلم شاعر اهل بیت احمد عزیزی بنده با هماهنگی که با دوست عزیزم احمد خان عزیزی انجام دادم و ایشان فرمودند پیام و درخواست شان را بیاور و بیا منزل، تقاضا را گرفتم و راهی منزل شدم به خدمت استاد رسیدم و نامه را تقدیم کردم ایشان وقتی خواندند و دیدند چه درخواستی به محضرشان شده است، با عصبانیت و تندی گفتند به این آقایان بفرما اگر از اینجا تا آن کشورشان لیره، جواهر و طلا بریزند، بند هیچ وقت تن به چنین ذلتی نداده و حاضر نمیشوم برای این نوکران انگلیس و آمریکا، کلامی در وصفشان بنویسم، ریشه ما در خاک و انقلاب است. عده ای از مستکبران نوکیسه و بی هویت و بی اعتقاد می خواستند ایشان را تحت امر خود درآورند و خیلی در این زمینه تلاش کردند اول از راه دوستی دوم از راه مستی سوم از راه دشمنی و عناد با خدا و خاندان خدا چهارم از راه تهدید و وحشت اما به لطف الهی و اراده پولادینی که داشتند و به سایه ساری ائمه اطهار (ص) و مراقبت سربازان گمنام امام زمان نتوانستند در اراده و ارادت ایشان نسبت به ولایت و انقلاب اسلامی خللی وارد نمایند و سستی ایجاد کنند، خداراشکر احمد عزیزی همیشه با سلاح مجهز به عرفان اسلامی و ایمان به خدا و اهل بیت علیهم السلام و توجهات حضرت بقیه الله الاعظم روحی فداه و عنایات رهبری معظم در دشمنشناسی شناخت قوی داشت و به موقع پاسخگو بود و مجال به فرصت طلبان و یاوه گویان نمیداد.
خصوصیات این شاعر انقلابی و ولایی
مرحوم احمد عزیزی شاعر آزاده دلسوز و ساده زیست و دل کنده از دنیا و دل بسته به آخرت، او بیش از همه چیز به انسانیت توجه داشت هدف آن بزرگوار آدم بودن و انسان شدن خود و انسان کردن و آدم ساختن دیگران، همیشه شاد و گشاده رو و خندان بود، از روی فروتنی فرومایه را بزرگ می داشت و شادمانی و شعف او با گمنامان و ناشناسان چنان بود که همانا با نامداران و شناخته شدگان، بخشنده و بخشاینده بود، کینه های مردم در خاطر او راه نداشت و در دل او نمی ماند چون همیشه به ذکر و یاد خدا مثل خود با همه رفاقت می کرد و همه او را دوست می داشتند، از سیاستمداران گرفته تا هنرمندان، صنعتگران، فرهنگیان و دیگر اقشار مختلف جامعه در حمایت از او بزرگانی که نقش حیاتی و پررنگ داشتند و به وجود نازنین و آثار اندیشه اش احترام ویژه داشتند، عبارت بودند ۱.در راس همه مقام عظمای ولایت ۲.دکتر علی لاریجانی ۳.جناب آقای علی کردان ۴.جناب محمدرضا رحیمی ۵.جناب آقای حاج مسعود آقا ۶.سرکار حاجیه خانم فاطمه کروبی ۷.رضا عطایی اصفهانی ۸.دکتر الفقهایی ۹.حجت الاسلام سید مهدی حسین زاده و خیلی از بزرگان دیگر.
ناگفته هایی از احمد عزیزی
در چاپ و انتشار آثار او انتشارات روزنه به مدیریت جناب آقای بهشتی و انتشارات سروش صدا و سیما فراوان حمایت کردند، چهره انقلابی و ملی و وامدار هیچ حزب و جریان سیاسی به جز خط ولایت و نظام مقدس اسلامی نبود، خبر رحلت جناب آقای اسماعیل دولابی فراوان آن مرحوم را متاثر و غمگین کرد، چراکه ارادتی ویژه نسبت به شخصیت انسانی عرفانی حضرت دولابی داشت طوری که در معیت ایشان یک ماه سوگوار بود و با همه علاقه ای که به آواز آن هم آوازهای ایرانی اصیل همچون مرحوم شجریان، استاد بنان، شهرام ناظری، سید علی اصغر کردستانی، خالقی، حسن زیرک و از این دست فارسی زبان ها و کورد زبان ها را داشت، تعطیل کرد و ماتم گرفت، حتی در آن ایام دیگر با من نیز مثل همیشه بگو و بخند نداشت، پس از یک ماه شوخ طبعی و شور سری و حال و احوالش خوش شد و چون آتشفشان شروع به قل قل کرد و اشعارش را آتشین و دلنشین آغاز کرد»