مرارت انتظار و حلاوت امید در عرصه ی دل رجز می خوانند. تلواسه ای شیرین و التهابی زیبا، تاریخ را فرا گرفته است. شقایق های شوق و شكیبایی به راه گل نرگس، نگران شده اند. یلدای منتظران، سرشار از نور نیایش است و آبشار اشک از فراز گونه ها بر نشیبِ دشت بی قراری، جاری است. آیا كسی هست كه مضطرّین را اجابت كند و دست نوازش بر تارک دلخستگان كشد؟ ما وارثان سرشک سرخ زهراییم و در تمنّای منّت یار.
ای بهار آفرینش، ای یادگار اهل كسا، یا مهدی! سوگند به سپیده ی رویت، به طلوع دیده ات، به مژگان سیاهت، به محراب ابروی مهسایت، به غنچه ی لب هایت، به قامت رعنایت، به شهد كلامت و سوگند به قنوت و ركوع و سجود زیبایت، ما بی شكیب تیغه ی ذوالفقار توییم ای امیر ظهور و قیام!
سیّد مسعود علوی