به گزارش میار، نیره موسوی دلخوش اهل تهران و ساکن مازندران است، او نویسندگی را به طور جدی و حرفهای از سال 94 شروع کردهاست؛ خودش میگوید: «من چهار کتاب تالیف کردهام؛ بنامهای "شبی در کاخ"، "نیم قرن تنهایی"، "جزرومد" و "برای عاشقی هیچگاه دیر نیست"؛ یک کتاب دیگر نیز دارم به نام "زوال تدریجی یک زن" که به زودی منتشر خواهد شد.»
ما نیز به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی با او درباره کتاب اخیرش یعنی "برای عاشقی هیچگاه دیر نیست" مصاحبهای کردهایم؛ کتابی که هم خودش آن را دوست دارد و هم اینکه به دلیل پر مخاطب بودن، این کتاب به چاپ دوم نیز رسیدهاست.
موسوی میگوید: «داستان "برای عاشقی هیچگاه دیر نیست" از زمان جنگ و حمله شیمیایی عراقیها به ایران شروع میشود. در این داستان، زنی که باردار است تحت تاثیر مواد شیمیایی مسموم میشود و متعاقب او نیز دختربچه داخل شکمش شیمیایی میشود، اصل داستان نیز در آلمان و زمانی اتفاق میافتد که دختربچه بزرگ شده و برای ادامه تحصیل و درمان به آنجا سفر کردهاست.»
در ادامه مصاحبه میار را با نویسنده کتاب "برای عاشقی هیچگاه دیر نیست" میخوانید که این روزها در حال نهایی کردن کتاب دیگرش به نام "زوال تدریجی یک زن" است و امیدواریم کتاب جدیدش نیز بتواند مانند این کتاب مورد مصاحبه پرفروش باشد.
از سبک نگارشتان بگویید، چرا به این سبک گرایش دارید؟من سبک رمانتیسم کار میکنم و اینکه چرا به این سبک کار میکنم و گرایش دارم شاید توضیحش دریک پاراگراف مشکل باشد اما بطور اختصار میتوانم بگویم؛ رمانتیسم اندیشهای است که از یک سودر گذشته و ضمیر ناخودآگاه غوطه میخورد و از یک سو به سوی کاوش و آیندهای میرود که نویدش را به انسان میدهد، درواقع هر آن چه که انسان روی زمین پیدا نمیکند، میتواند از طریق رمانتیسم به رویاهایش شکل بدهد، فرار به رویا و مدینه فاضله و درواقع یک نوع هنر زیبا شناختی ورای همه تلخیهای حال حاضر، که من فکر میکنم انسان امروزی به آن نیاز دارد.
از چه زمانی به کتاب خوانی و نوشتن علاقهمند شدید؟کتاب با خون من عجین است، یادم میآید که اولین کتابم را در سن پنج سالگی از مادرم هدیه گرفتم که "خورشید به خانه ما نزدیک است" نام داشت و با داستانهای صمد بهرنگی بزرگ شدم، مادر و پدر من عامل تشویق بنده به کتاب بودند اما دغدغههای بعدی در زندگیام مانع از این شد که به رویاهایم جامه عمل بپوشانم، تا اینکه با تشویق برادر کوچکتر وحمایت همسرم پا به این عرصه گذاشتم.
در مورد کتاب "برای عاشقی هیچگاه دیر نیست" توضیح بدهید؟
من این کتاب را خیلی دوست دارم؛ داستان آن در آلمان میگذرد؛ دختری که زمان جنگ ایران و عراق در حمله بعثیها مادرش شیمیایی میشود و از آنجایی که مادرش او را باردار بودهاست او نیز شیمیایی میشود، به همین دلیل این دختر در بزرگسالی برای درمان و ادامه تحصیل به آلمان میرود که در دانشگاه با پسری لائیک و بیخدا درگیری لفظی پیدا میکند و پسر که اعتقاد دارد همه ایرانیها تروریست هستند او را تروریست مینامد اما کم کم ورق بر میگردد و پسر به دختر علاقهمند میشود، در آخر عشق به دختر باعث میشود او به درجهای از عرفان و خداشناسی برسد.
نظرتان راجع به کتاب خوانی در ایران چیست؟
خب باید بگویم افتضاح است، ما در کشور انسان باسواد خیلی کم داریم، چون مردم ما مدرک گرا شدهاند، فقط دانش آموختگانی داریم که خواندن و نوشتن بلد هستند و دیگر هیچ، شاید یک چهارم مردم هم راجع به تاریخ کشور اطلاعات نداشته باشند؛ اگر درباره شاهنامه بپرسید فقط نگاهتان میکنند واگر سوال کنید انگیزه فردوسی از نگارش شاهنامه چه بودهاست، نمیدانند. شاید هرگز متوجه نشوند سیمین بهبهانی و یا هوشنگ گلشیری چه کسانی بودند و این یعنی درد. سرانه مطالعه در کشور ما خیلی کم است، دیگر چه دردی بالاتر از این داریم.
به نظر من باید همه ایرانیها، کتاب را جزو اقلام ضروری بدانند و از سبد کالا یشان جدا نکنند تا نسل بعدی و فرزندانمان یاد بگیرند وقتی برای خرید ماکارونی، رب گوجه و پنیر ماهی یکبار به فروشگاه میروند حتما یک جلد کتاب را بخرند و آرزویم این است که مملکتم مردم باسواد و فرهیخته داشته باشد و روزی برسد که دولت از اهل قلم حمایت بکند، چون اهل قلم قشری هستند که بسیار مورد بی مهری قرار گرفتهاند، در واقع داستانی که من برایش زمان میگذارم و از همهه چیزم میزنم، هیچ نفع مالی برای من ندارد بلکه همه سودش به جیب ناشر، پخش کننده و مبلغان میرود و فقط یک نام نویسندگی برای امثال من باقی میماند؛ البته حساب کسانی که مورد لطف مافیایی گری نشرهای بزرگ قرار دارند، از نویسندگان دیگر جدا است.
به عنوان حرف آخر یک آرزو بکنید؟
آرزویم این است روزی هیچ کتابفروشی بخاطر نداشتن مشتری بسته نشود.
سیدخلیل موسوی نیا