صفحه نخست | نقشه شوم برای خریدن جهیزیه عروسی

نقشه شوم برای خریدن جهیزیه عروسی

میار: مردی که از سه جوان شامل یک دختر و دو پسر رو دست سنگینی خورده و ۱۰۲ میلیون تومان خود را از دست داده است، در جلسه دادگاه بار دیگر شکایت خود را علیه متهمان پرونده مطرح کرد.

به گزارش میار و به نقل از هفت صبح، رسیدگی به این پرونده با حضور مردی میانسال در اداره آگاهی تهران بزرگ و اعلام شکایت علیه یک دختر و دو پسر آغاز شد.

شاکی مدعی بود با دسیسه یکی از کارگرانش از سوی دختر جوانی اغفال شده و مبلغ ۱۰۲ میلیون تومان خود را از دست داده است. او در تشریح بلایی که سرش آمده بود گفت: صاحب یک میوه فروشی لاکچری هستم و زندگی خوبی داشتم تا اینکه یکی از کارگرهایم که مزاحمت برای زنان و دختران مراجعه کننده به مغازه ام ایجاد می کرد را اخراج کردم و او با چیدن دسیسه ای توسط یک دختر جوان، مرا به خانه اش کشاند و در آن محل مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار داد و هرچه پول نقد و چک داشتم به همراه دوستش از من گرفت که مجموع پول نقد به ۱۰۲ میلیون تومان می رسد.

دستگیری متهمان

با طرح این شکایت موضوع به بازپرس کشیک دادسرای جنایی پایتخت نیز اعلام شد و بعد از تشکیل پرونده ای، سه متهم  شرکت کننده در ماجرای ربایش مرد میوه فروش بازداشت و در اختیار ماموران اداره آگاهی پایتخت قرار گرفتند که پس از تکمیل تحقیقات در پرونده، به زودی کیفرخواست علیه متهمان صادر و پرونده به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد.

شنبه هفته جاری جلسه رسیدگی به این پرونده در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران تشکیل شد و زمانیکه شاکی در جایگاه قرار گرفت برای هر سه متهم پرونده درخواست مجازات قانونی را مطرح کرد.

در ادامه در این جلسه که به ریاست قاضی زالی بوئینی تشکیل شده بود از متهم ردیف اول درخواست شد در جایگاه قرار بگیرد و او در دفاع از اتهام انتسابی گفت: من کارگر مغازه شاکی بودم و او با یک بهانه واهی مبنی بر اینکه من برای بانوان مراجعه کننده به مغازه اش مزاحمت ایجاد می کنم و به آنها شماره می دهم مرا اخراج کرد. من هم بعد از این ماجرا کلی ضرر کردم و به همین دلیل با کینه ای که از او داشتم تصمیم گرفتم ضررهای وارده به خودم را جبران کنم و از آن مقدار پولی که از او دریافت کردم مقداری اش برای خودم بود. او شکایت واهی علیه من مطرح کرده است و من او را نربودم بلکه خودش با پای خودش به همراه دختری که او را به دام انداخته بود به خانه من آمد.

در ادامه متهم ردیف دوم نیز اتهامش را انکار و عنوان کرد شاکی گول متهم دختر پرونده را خورده است و در این ماجرا خودش مقصر بوده است.

سومین متهم پرونده نیز در جایگاه ویژه محاکمه قرار گرفت و گفت: قصد ازدواج با پسر مورد علاقه ام را داشتم اما عدم تمکن مالی برای تامین جهیزیه باعث شده بود نتوانم به خواسته ام برسم و به همین دلیل تصمیم گرفتم از دوستانم پولی قرض کنم که هیچکدام قرض ندادند اما یکی از آنها گفت شاید برادرش بتواند به من قرض بدهد و وقتی با برادرش که متهم اصلی پرونده است صحبت کردم او عنوان کرد الان پول ندارد و شماره مرا گرفت تا اینکه چند وقت بعد با من تماس گرفت و گفت یک پیشنهاد دارد که بتوانم جهیزیه ام را جور کنم. من فقط از او ۴۰ میلیون تومان پول قرض می خواستم و برادر دوستم نیز گفت این پول را می دهد تا من بعد از برگزاری عروسی ام همه اش را عیناً به او برگردانم و ابدا خبر نداشتم که پول ها برای مرد میوه فروش است و همه را نیز بعد از مشخص شدن این موضوعات، عیناً پس دادم درحالیکه حتی عروسی نیز نگرفته ایم.

در ادامه قاضی از این متهم جوان درباره شوهرش پرسید و اینکه از ماجرای پرونده اش باخبر است یا خیر؟ که متهم پاسخ داد همه چیز را به شوهرش گفته است و درواقع شوهرش به دلیل اینکه او بابت جور کردن پول جهیزیه در این پرونده متهم شده با موضوع کنار آمده است.

متهم در ادامه توضیح داد: من فقط پول قرض می خواستم و به همین دلیل به پبشنهاد برادر دوستم پاسخ مثبت دادم. قرار شد مخ شاکی را بزنم و او را به خانه بکشانم تا دو متهم دیگر به هدف شان برسند. اولین بار به مغازه میوه فروشی لاکچری شاکی رفتم و در آنجا مقداری میوه های لاکچری که پیدا کردن شان در ایران سخت بود را طلب کردم و شاکی گفت شماره اش را بنویسم و با او در تماس باشم تا در صورت رسیدن میوه ها مرا باخبر کند. طژ این تماس ها یک بار با من قرار گذاشت و مرا به یک کافی شاپ برد و دفعه آخر من او را دعوت کردم به یک رستوران سنتی که متهم ردیف اول گفته بود اما او از غذاهای آنجا خوشش نیامد و با هم به یک فست فودی رفتیم و بعد از میل غذا با بهانه اینکه میوه ها را برایم آورده است خواست مرا به خانه ام برساند. من هم آدرس خانه متهم ردیف اول را دادم و با هم به آنجا رفتیم که او این بار بهانه دستشویی گرفت و با من بالا آمد و وقتی داخل خانه شد یکهو متمم ردیف دوم آمد و با بهانه اینکه شوهر من است داد و قال را انداخت و من هم از آنجا بیرون آمدم. متهم به من گفته بود فقط قصد انتقام گرفتن از شاکی را دارد و دلیل آن هم این بود که او از کار بیکارش کرده بود اما من از ماجرای آدمربایی و بقیه داستان ها خبر نداشتم.

در انتها هیئت قضائی وارد شور شد تا برای تعیین سرنوشت متهمین پرونده تصمیم گیری کنند.

3 مهر 1398, 16:07
بازگشت