به گزارش میار، ساعت۴ بعد از ظهر دوشنبه سوم تیرماه امسال بود که مأموران کلانتری۱۲۵ یوسفآباد حادثه اسیدپاشی را به قاضی ساسان غلامی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران اطلاع دادند. مأموران اعلام کردند مرد ۵۱ ساله در دفتر کارش در ساختمان تجاری حوالی خیابان اسدآباد از سوی چند مرد و زن ناشناس مورد اسیدپاشی قرار گرفته و برای درمان به بیمارستان فیروزگر منتقل شده است.
بررسیهای تیم جنایی در محل حادثه نشان داد قربانی اسیدپاشی که ابراهیم نام دارد وکیل پایه یک دادگستری است که در دفتر وکالتش از سوی چهار مرد و یک زن ناشناس پس از ضرب و جرح هدف اسیدپاشی قرار گرفتهاست. مرد زخمی در حالی که قادر به حرف زدن نبود با کلمات بریده به مأموران گفت: در حال خارج شدن از دفترم بودم که مرد و زنی برای انجام کار وکالت وارد دفترم شدند. هنوز ثانیههایی نگذشته بود که از پشت مورد ضرب و جرح قرار گرفتم و بعد بیهوش شدم. در حالی که عاملان این حادثه هیچ ردپایی از خود باقی نگذاشته بودند مأموران در تحقیقات تخصصی به رد پای مرد ۴۷سالهای به نام فرشاد در این حادثه رسیدند.
بدین ترتیب همزمان با ادامه تحقیقات مأموران فرشاد را به عنوان مظنون اصلی حادثه تحت تعقیب قرار دادند تا اینکه چند روز پیش وی را در حوالی میدان ابوذر در جنوب تهران بازداشت کردند. متهم در نخستین بازجوییها به جرم خود با همدستی پنجنفر دیگر اعتراف کرد و مدعی شد که از سوی زن دعانویسی اجیر شده است. پس از اعتراف متهم، مأموران دو نفر از همدستان او را به نامهای کمال و صابر دستگیر کردند. صبح دیروز سه متهم همراه با شاکی برای تحقیق به دادسرای امور جنایی منتقل شدند.
وکیل دادگستری در توضیح ماجرا به خبرنگار ما گفت: چند ماه قبل از حادثه یکی از موکلهای قبلیام که زن پزشکی است به سراغم آمد و از من خواست وکالت پرونده خواهرش که از سوی زن دعانویسی مورد کلاهبرداری قرار گرفته است به عهده بگیرم. موکلم گفت: «مدتی بود شوهرم که مهندس است پروژه کاری نگرفتهبود که فکر میکردم طلسم شدهایم تا اینکه در آرایشگاه زنانهای با زن دعانویسی آشنا شدم که مدعی بود با دعا مشکلات افراد زیادی را برطرف کرده است. ۱۲۰میلیون تومان به او دادم و چند دعا گرفتم. مدتی گذشت و شوهرم در چند پروژه شروع به کار کرد و من هم خوشحال بودم که ناگهان سر و کله زن دعانویس پیدا شد و گفت بابت دعاها باید ۷۰۰میلیون تومان به آنها پرداخت کنم. او هر روز همراه تعدادی دیگری که با او کار میکردند مرا تهدید میکرد و حتی زن دعانویس میگفت این بار دعایی مینویسم که زندگیات از هم بپاشد.» مرد وکیل ادامه داد: پس از این من وکالت پرونده کلاهبرداری را به عهده گرفتم تا اینکه روز حادثه قرار بود همراه یکی از همکارانم برای انجام کاری به داخل خیابان بروم. در دفترم منتظر دوستم بودم که زنگ دفتر به صدا در آمد. فکر کردم همکارم است و در را باز کردم که زنی همراه مردی وارد دفترم شدند. زن جوان در حالیکه برگهای در دست داشت گفت مرد املاکی از او کلاهبرداری کرده است و از من خواست وکالت پروندهاش را به عهده بگیرم. هنوز ثانیههایی نگذشته بود که ناگهان از پشت سر به من حمله شد. آنقدر مرا کتک زدند که بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم دیدم روی بدنم اسیدپاشیدند. مرد اسیدپاش و دو متهم دیگر پس از اعتراف به جرم خود به دستور قاضی غلامی برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفتند. مأموران در تلاشند تا متهمان دیگر این حادثه را دستگیر کنند.
گفت و گو با متهم اصلی
متهم 54 ساله متاهل و دارای دو فرزند است. عامل اصلی اسیدپاشی است و مدام خودش را نفرین میكند كه چرا بهخاطر کمی پول فریب زن رمال را خورده و اسیدپاشی كرده است. او در گفت و گویی به تشریح ماجرا پرداخت كه در ادامه میخوانید.
قربانی اسید پاشی را میشناختی؟
مرد وكیل را نمیشناختم. زن رمالی او را میشناخت و او ما را برای این اسیدپاشی اجیر كرد. عكس، اطلاعات كاری و نشانی وكیل را به ما داد. میخواست چهرهاش را بسوزانم و جانش را بگیرم.
با زن رمال چطور آشنا شدی؟
چهار سال پیش خواهرم برای خرید نسخه خوشبختی نزد زن رمال به نام آتوسا رفته بود كه مرا به وی معرفی كرد و به مدت چهار سال است كه بهعنوان پیك موتوری برای زن رمال كار میكردم. او نسخههایی را كه برای مشتریانش نوشته بود به من میدادو برایشان میبردم. بابت ارسال هر محموله 30 هزار تومان میگرفتم.
از انگیزه زن رمال با خبربودی؟
ابتدا خبر نداشتم، بعد فهمیدم زنی كه مشتریاش بوده بابت كلاهبرداری از او شكایت كرد و آن مرد وكیلش است. اوخواست مرد وکیل را با اسید بسوزانیم و پرونده و گوشیاش را سرقت كنیم. موضوع را با دو دوستم در میان گذاشتم. دختری به نام فتانه و مردی كه برای زن رمال كار میكردند، روز حادثه ابتدا به دفتر وكیل رفتند و در را بازگذاشتند و بعد ما وارد شدیم. آنها پرونده را با خود از دفتر وكیل بیرون آوردند.
چقدر پول گرفتی؟
ساعتی بعداز فرارمان به زن رمال گفتم نقشه اجرا شد. روز بعد او 20 میلیون تومان به حسابم واریز كرد. سه میلیون تومان مال من شد و بقیه را به دیگر همدستانم دادم.