میار: حکم قصاص دو مرد که در نقشهای شوم پدر میانسال و پسر نوجوان معلولش را کشته بودند در دیوان عالی کشور تایید نشد تا به اين ترتيب آنها بار ديگر در دادگاه كيفري يك استان تهران تحت محاكمه قرار بگيرند.
به گزارش میار، 23 دی ماه سال 93 مردی با مراجعه به پلیس آگاهی از ناپدید شدن مرموز برادرش حمید و پسر 14 ساله او به نام دانیال خبر داد. این مرد در شکایتش گفت: برادرم وضع مالی خوبی دارد و در کار خرید و فروش املاک است. همسر او چند سالی است كه ترکش کرده و برادرم با پسرش زندگی میکند. چند روز است با تلفن همراه او تماس میگیرم ولی پاسخگو نیست. به همین دلیل راهی خانه آنها در شمال شهر شدم که همسایهها مدعی شدند برادرم و پسرش چند روزی است ناپدید شدهاند.
در ادامه تیمی از ماموران اداره يازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ مسئول رسیدگی به پرونده شدند و در حالیکه دو هفتهای از گمشدن مرد میلیاردر و پسرش میگذشت آنها در جریان نقل و انتقال و فروش اموال حمید قرار گرفتند. بررسیها مشخص کرد خانه، خودرو و موتورسیکلت گرانقیمت مرد میلیاردر فروخته شده که با پیگیری موضوع، ماموران موفق شدند پسر جوانی را که اقدام به نقل و انتقال اموال کرده بود، شناسایی و دستگیر کنند.
بازجوییها از محمدرضا 32 ساله آغاز شد و او با انکار اطلاع از سرنوشت مرد میلیاردر و پسرش گفت: من و حمید دوست بودیم و کارهای نقل و انتقال اموال او را انجام میدادم. چند روز قبل حمید پیش من آمد و مدعی شد بدهی سنگینی دارد و میخواهد اموالش را بفروشد، من هم برایش مشتری پیدا کردم و پس از فروش خودرو، خانه و موتورسیکلتش دیگر خبری از او ندارم.
با دستور قضايي، محمدرضا بازداشت شد تا اینکه پس از پنج ماه به قتل مرد میلیاردر و پسرش اعتراف و عنوان داشت: حميد را میشناختم و میدانستم تنهاست. به همین دلیل تصمیم به اين كار و طراحي چنين سناريويي گرفتم. برای اینکه نقشهام را عملی کنم از پسرخالهام که معتاد بود کمک گرفتم و با وعده 200 میلیون تومان او قبول کرد همکاری کند. روز حادثه حمید را به بهانه خرید ویلا به سمت دماوند بردیم. اطراف جاجرود با انداختن بند کفش دور گردن مرد میانسال او را خفه کرده و جسدش را حوالی آبسرد دماوند دفن کردم. در ادامه دانیال را نیز به همین شیوه کشته و در همان محل دفن کرديم سپس خانه مقتول را با سندهایی که از قبل تهيه كرده بوديم، یک میلیارد و 600 میلیون تومان فروختیم.
با اعترافات متهم به قتل مرد میلیاردر و پسر 14 سالهاش، پسرخاله او به نام شاهين شناسایی و دستگیر شد و به همدستی در قتل اعتراف کرد. با اعترافات متهمان ماموران موفق شدند جسد حمید را کشف کنند اما هیچ اثری از جسد دانیال نبود. تحقیقات برای کشف جسد پسر 14 ساله ادامه داشت تا اینکه شاهين در تازهترین اعترافاتش، ارتکاب دو جنایت را گردن گرفت و گفت: معتاد و بیکار بودم. محمدرضا سراغم آمد و مدعی شد اگر در کلاهبرداری به او کمک کنم 200 میلیون تومان به من میدهد. او خودش را مامور اطلاعات معرفی میکرد و همیشه اسلحه و دستبند همراهش بود. قرار شد من از اصفهان به تهران بیایم، به همین دلیل خانهای در پردیس اجاره کردم. روز حادثه همراه مقتول به سمت دماوند رفتیم و من حمید را خفه کردم و جسدش را پس از قتل به آتش کشیده و دفن کردم بعد هم دانیال را با دارو مسموم و او را هم خفه کردم.
با اعترافات شاهين ماموران توانستند جسد دانیال را در اطراف پردیس کشف کنند. جسد پسر 14 ساله نیز پس از قتل به آتش کشیده شده بود. جسد دانیال نیز برای آزمایش «دی.ان.ای» به پزشکی قانونی منتقل شد و با دستور بازپرس جنايي، خودروی ب.ام.و، موتورسیکلت1000 سیسی و سایر اموال مقتول از متهمان کشف و ضبط شد و به علت اينكه قتل در پرديس رخ داده بود پرونده با قرار عدم صلاحيت به دادسراي مربوطه ارسال شد.
حدودا يك سال و چهار ماه پيش متهمان براي محاكمه به شعبه دهم دادگاه كيفري يك استان تهران منتقل شدند. در اين جسله كه به رياست قاضي قربانزاده برگزار شده بود اولياي دم براي متهم رديف اول درخواست قصاص كردند و سپس متهم رديف اول در جايگاه قرار گرفت و با اعتراف به اينكه قصد دارد از اظهارات اوليهاش بازگردد اينگونه ماجراي هر دو جنايت را توضيح داد: مدتها پيش بود كه از محمدرضا خبر نداشتم. او سال 91 به من در يك كارواش كار مديريتي داده بود تا اينكه از آنجا اخراج شدم و با تلاش خودم در يك شركت پخش لبنيات كاري دست و پا كردم. مدتي در اين شغل بودم تا اينكه بالاخره محمدرضا از راه رسيد و به من گفت ماموريتي دريافت كردهام. از آنجايي كه او هميشه كلت كمري همراهش داشت و مدعي بود مامور اطلاعاتي است فكر كردم كه ماموريتي گرفته است و پرسيدم ماجرا چيست كه گفت بايد يك محارب را از روي زمين كم كنيم. گفتم فقط همين كه ادامه داد پسرش نيز چون حرامزاده است او نيز بايد كشته شود. من هم چون او كارهاي زيادي برايم كرده بود قبول كردم با او همكاري كنم و به همين دليل از او خواستم كه زمينه را براي انجام اين كار فراهم كند. يك روز با هم سوار ماشين حميد شديم و به سمت جاجرود رفتيم كه در ميانه راه به من اشاره كرد تمام كن و من با بند كفشي كه داشتم او را خفه كردم و او خودش نيز دستهاي حميد را گرفت تا خفه شود. بعد از آن بنزين خريديم و جسد مقتول را با آن سوزانده و پس از آن من به خانهام رفتم كه فردايش با من تماس گرفت و به من گفت بيا پسر حميد را ببر همانجايي كه پدرش است. من همين كار را كردم تا اينكه در ميانه راه حوالي بومهن با من تماس گرفت و گفت يك آبميوه بخر و قرصهايي كه به تو دادهام را در آن بريز تا بخورد. من نتوانستم اين كار را بكنم و او را هم سعي كردم با بند سوئيشرتش كه بر تن كرده بود خفه كنم اما قبل از پياده كردن پسر نوجوان از خودرو متوجه شدم هنوز كاملا خفه نشده است و به همين دليل محمدرضا با بيلي كه براي قبر كندن آورده بود محكم به سر پسر حميد زد.
در ادامه متهم ديگر پرونده در جايگاه قرار گرفت و گفت: من هيچ سهمي در انجام قتلها نداشتهام و تمامي اعترافات قبليام نيز دروغ است. من هيچ كاره هستم و اصلا نميفهمم چرا شاهين اين كارها را كرده است.
در ادامه رئيس دادگاه از متهم در مورد ماجراي دروغين رساندن يكي از مقتولين به بندرعباس پرسيد كه محمدرضا گفت: من به شاهين گفته بودم مقتول را به بندرعباس ببرد تا از آنجا به استراليا برود.
اما وقتي رئيس دادگاه از متهم ديگر ماجرا را سوال كرد شاهين گفت: يك هفته بعد از ارتكاب به قتل، به من گوشي مقتول را داد و گفت با ماشينت به بندرعباس برو و در آنجا بعد از روشن كردن گوشي يك پيامك به من بده كه من رسيدم. او به اين صورت ميخواست تحقيقات پليسي را از مسير منحرف كند و اعترافات قبلي من نيز تحت تاثير اين حرف بود كه محمدرضا به من قول داده بود مرا به زودي از زندان آزاد خواهد كرد.
در انتهاي رسيدگي به اين پرونده قضات براي تصميم گيري در مورد سرنوشت متهم پرونده وارد شور شدند و با توجه به قرائن موجود هر دو متهم را به اتهام مشاركت در قتل به قصاص محكوم كردند اما اين راي در ديوان عالي كشور مورد تاييد قرار نگرفت و به اين ترتيب به زودي متهمان در شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران تحت محاكمه دوباره قرار خواهند گرفت.