صفحه نخست | فرزندان اين مرد اعدامش خواهند كرد‌+ تصوير

فرزندان اين مرد اعدامش خواهند كرد‌+ تصوير

میار: مردي كه در لحظات سال تحويل 97 همسرش را با چاقو سلاخي كرده بود روز گذشته در جلسه دادگاه درحالي‌كه با درخواست قصاص از سوي دو فرزندش روبه‌رو شده بود به تشريح انگيزه خود از قتل همسرش پرداخت

به گزارش میار، دقايقي از تحويل سال جاري نگذشته بود كه تلفن بازپرس كشيك قتل پايتخت به صدا در‌آمد و ماموران كلانتري 106 نامجو در گزارشي از قتل زني جوان توسط شوهرش خبر دادند.

تحقيقات در اين پرونده با اعلام اين گزارش كليد خورد؛ درحالي‌كه مادر مقتول نيز زخمي شده بود. مرد جوان به‌نام شريف ساعاتی بعد در سحرگاه آن روز خودش را به کلانتری 106 نامجو به عنوان قاتل همسرش معرفي کرد.

با انجام تحقيقات اوليه در اين پرونده و پس از تكميل تحقيقات بالاخره كيفرخواست عليه متهم صادر و روز گذشته وي كه با درخواست قصاص از سوي فرزندانش روبه‌رو شده بود محاكمه شد. در ابتداي اين جلسه يكي از فرزندان مقتول كه شاهد ماجرا نيز بود عنوان كرد: پدرم دست بزن داشت و بارها ما را تهدید کرده بود. او اجازه نمی‌داد که مادرم از خانه خارج شود. آزار و اذیت‌هایش باعث شد تا مادرم به خانه مادربزرگم برود. سه روز قبل از سال تحویل مادرم به صورت غیابی از پدرم طلاق گرفت تااينكه ظهر 29 اسفند پدرم به خانه مادربزرگم آمد و از او خواست با هم به مسافرت برویم اما مادرم مخالفت کرد. چند ساعت بعد و درست لحظه تحویل سال پدرم دوباره بازگشت و ناگهان به زور وارد خانه شد. او چند ضربه با چاقو به مادرم زد و مادر بزرگم که قصد میانجیگری داشت را نيز زخمي كرد و از محل متواري شد. من براي پدرم درخواست قصاص دارم.

درخواست قصاص در حالي از سوي فرزند ديگر مقتول مطرح شد كه پدربزرگ فرزند هفت ساله مقتول از سوي نوه‌اش اعلام كرد كه هيچ درخواستي مبني بر قصاص يا دريافت ديه از سوي قاتل ندارد.

 در ادامه متهم پای میز محاکمه ایستاد و در شرح ماجرا به قاضي زالي و دلداري گفت: بعد از عيد 96 و به دليل كم شدن كار عايدي‌ام كم شده بود و همسرم نيز از بابت اين موضوع خيلي ناراحت بود. او به خاطر همين از من قهر كرد و از خانه گذاشت رفت كه بعدا وقتي آشتي كرد و بازگشت متوجه شدم از من به خاطر نفقه و استرداد جهیزیه شکایت کرده است. از او پرسيدم چرا اينكار را كرده‌اي كه دوباره قهر كرد و رفت. چند شكايت‌اش را پيگيري كردم و تمام شد تا اينكه مجبور شدم هر ماه 700 هزار تومان نفقه به او بدهم. قرار بود با هم آشتی کنیم و قبل از اينكه عيد 97 فرا برسد به او گفتم بيا با هم آشتي كنيم الان چند هفته‌اي است كه ديگر خيلي مرا اذيت مي‌كني. حتی چند وسیله به صورت قسطی خریدم اما همچنان خانه بدون حضور او و فرزندانم كه به خانه مادر مادرشان رفته بودند مثل جهنم بود. شرایط روحی من به شدت به هم ریخته بود و با اين‌حال هر روز به خانه مادرخانمم مي‌رفتم و التماس مي‌كردم كه بازگردد اما گوش نمي‌كرد. كار به جايي كشيده بود كه هربار به پشت در آپارتمان مي‌رسيدم مي‌شنيدم كه بچه‌ها پشت سرم مي‌گفتند باز هم سگ پشت در خانه‌مان آمد. خانه مادر زنم حدودا 50 متر با ما فاصله داشت. درآمدم بعد از مدت‌ها خوب شده بود و چند كار نقاشي نيز به من خورده بود و چون شب عيد نزديك بود تصميم گرفتم تا شب عيد تمامي كارها را تحويل بدهم و او و بچه‌ها را براي نوروز به مسافرت ببرم. برای همین دستی به روی خودرويم کشیدم و وسایل مسافرت را در خودرو گذاشتم. رفتم سراغ همسرم و فرزندانم اما او باز هم زير حرفش زد و گفت نمي‌خواهد به مسافرت با من بيايد و قصد آشتي كردن هم ندارد. حال و روز خوشي نداشتم. از همان راهي كه آمده بودم به خانه خودم بازگشتم و چاقويي برداشتم و به خانه مادرزنم بازگشتم. به مادرزنم گفتم بگو همسرم بيايد اما او مي‌خواست در را ببندد كه به زور در را باز كردم و وقتي همسرم را ديدم به زور او را گرفتم و به راهرو كشاندم. او همچنان لجبازي مي‌كرد و مي‌گفت نمي‌آيم. من هم با گفتن جملاتي به او شروع به زدن چاقو كردم. ديگر حالم دست خودم نبود و نفهميدم كه چه شد. بعد از آن مادرزنم آمد دخترش را نجات بدهد كه يكدفعه چاقو را كه به پاي همسرم زده بودم به دست مادرزنم نيز خورد و او نيز زخمي شد. همين بچه‌هايي كه الان سينه سپر كرده‌اند و مي‌گويند قصاص مرا مي‌خواهند يادشان است. من هفته‌اي چهار الي پنج بار همسرم را به همراه بچه‌هايم بيرون مي‌بردم و به خاطر اينكه آنها را نمي‌ديدم هر شب بيرون شام مي‌خورديم اما حالا آنها براي من قصاص مي‌خواهند. من بعد از ارتكاب قتل از خانه بيرون آمدم و در حالي‌كه در كوچه و خيابان مي‌گشتم فكر مي‌كردم شايد خواب بوده‌ام و چنين كاري را نكرده‌ام اما ساعت حوالي پنج صبح بود كه متوجه اشتباهم شد‌م به كلانتري رفتم و گفتم من همسرم را كشته‌ام.  

من خودم را نمی‌بخشم من او را دوست داشتم و هرگز نمي‌خواستم او بمیرد‌. فقط می‌خواستم به خانه بازگردد و در کنار فرزندانمان باهم زندگی کنیم اما او لجبازی کرد و با این کارش زندگی خودش و مرا نابود کرد.

در انتهاي رسيدگي به اين پرونده قضات وارد شور شدند تا براي تعيين سرنوشت پرونده تصميم گيري كنند.

14 اسفند 1397, 20:56
بازگشت