به گزارش میار، خرداد ماه سال جاری زن جوانی با حضور در اداره پلیس از ماجرای به سرقت رفتن خودرویش از سوی پسر جوانی که رضا نام داشت خبر داد.
دختر جوان به ماموران گفت: چند ماه قبل از سرقت خودرویم با پسر جوانی به نام رضا در شبکه مجازی اینستاگرام آشنا شدم و پس از مدتی دوستی اینترنتی با توجه به اعتمادی که به پسر جوان داشتم قرار شد تا همدیگر را ملاقات کنیم.
وی افزود: پس چند بار قرار ملاقات به پسر جوان اعتماد کردم تا اینکه آخرین بار وقتی همدیگر را ملاقات کردیم، رضا یک نوشیدنی به من داد که بعد از آن دیگر هیچ چیز به یاد ندارم و وقتی به هوش آمدم متوجه شدم پسر جوان خودرویم را به سرقت برده و رنگی بودن انگشتم نشان از برداشتن اثر انگشتم داشت که نمیدانم چه نقشهای در ذهن دارد.
بدین ترتیب تیمی از ماموران پلیس آگاهی تهران به دستور بازپرس پرونده برای دستگیری متهم وارد عمل شدند و کارآگاهان با توجه به اطلاعاتی که از دختر جوان به دست آوردند خیلی زود موفق به شناسایی رضا شدند.
کارآگاهان در این شاخه از تحقیقات با اقدامات فنی و پلیسی توانستند مخفیگاه رضا را در یکی از شهرهای مازندران به دست آوردند و اواخر بهمن ماه سال جاری در عملیاتی غافلگیرانه پسر جوان در مخفیگاهش دستگیر شد.
رضا پس از دستگیری به سرقت مشابه دیگری که به شیوه بیهوش کردن طعمهاش دست به دزدی خودرو دختر جوان زده بود اعتراف کرد.
ماموران در بازجوییها پی بردند که رضا بعد از بیهوش کردن زنان از آنها اثر انگشت گرفته و با مدارک و قولنامه جعلی اقدام به نام کردن خودرو کرده است.
رضا 30 ساله که به تازگی دست به سرقت زده ادعا میکند بخاطر مشکل روحی و روانی دزدی کرده و هیچ نیازی به پول نداشته است.
سوژههایت را چطور شناسایی میکردی؟
آنها به سراغ من میآمدند. در اینستاگرام به من درخواست دوستی میدادند. چون وضع مالی من خوب بود، آنها جذب عکسها و وضعیت خوب من میشدند و خیلی زود به من اعتماد میکردند.
کجا نقشهات را اجرا میکردی؟
اولین مورد را در خیابان با او قرار گذاشتم و آبمیوه مسموم دادم، زمانی که بیهوش شد قولنامه فروش خودرویی را که از قبل تهیه کرده بودم از کیفم بیرون آورده و اثرانگشت دختر جوان را زیر آن زدم. بعد هم او را به بیمارستان رساندم و با خودروی برلیانسش فرار کردم. دومین مورد به خانهاش رفتم و اینبار هم همان سناریو را اجرا کردم.
با خودروها چه کردی؟
هیچی، زمانی که دستگیر شدم خودروها را به پلیس برگرداندم.
مشکل مالی داشتی؟
نه، اصلاً. من فوق لیسانس مدیریت دارم و در چهار شرکت کار میکنم. وضع مالیام هم خیلی خوب است.
انگیزهات برای این کار چه بود؟
انتقامگیری. شش ماه قبل با دختر خانمی آشنا شدم و قرار بود باهم ازدواج کنیم اما او به من خیانت کرد. برای همین تصمیم گرفتم از دخترها انتقام بگیرم.