صفحه نخست | كار زشت مرد بي چشم و رو با صاحبكار سابق اش/ شبانه به خانه اش رفتم و...

كار زشت مرد بي چشم و رو با صاحبكار سابق اش/ شبانه به خانه اش رفتم و...

میار: کارگر قدیمی در یک سناریوی عجیب دست به سرقت از خانه صاحبکارش زد و حين فروش كارت عابربانك او توسط پليس شناسايي و دستگير شد

بامداد روز چهارشنبه هفته گذشته، ماموران کلانتری 117 جوادیه در جریان یک خبر در خصوص خرید و فروش اموال مسروقه در اطراف میدان شوش قرار گرفتند. پس از وصول این خبر، بلافاصله ماموران عملیات کلانتری به محل اعزام شده و تحقیقات اولیه در این خصوص آغاز شد که در آن مشخص شد مردی جوان در حال فروش یک کارت عابر بانک مسروقه است. سرهنگ دوستعلی جلیلیان، سرکلانتر دهم پایتخت در ادامه گفت: این متهم در محل دستگیر شد و در بازجویی از وی مشخص شد این متهم اموال مسروقه‌ای شامل چهار فقره چک و هفت عدد کارت عابربانک مسروقه همراهش دارد. با انتقال متهم به کلانتری همدست این متهم نیز شناسایی شد و در حال تردد با یک دستگاه خودرو دستگیر شد که در بازرسی از خودروی وی تعدادی اموال مسروقه دیگر از جمله چهار عدد دستبند، یک ست پابند، النگو، هفت عدد انگشتر، پلاک طلا، چهار عدد گوشواره که همگی اين اقلام روي هم 220 گرم وزن داشتند، کشف شد. این متهم نیز در بازجویی‌های انجام شده به جرم خود مبنی بر همدستی با متهم اصلی پرونده اعتراف و در ادامه شاکی پرونده به کلانتری دعوت و خودرو و اموال مسروقه با تنظیم صورتجلسه به وی بازپس داده شد. مالباخته همچنین اظهار داشت که یکی از سارقان از کارگران قدیمی‌اش است که یک سال قبل در کارگاه ایشان کار می‌کرده اما مدتی از وی خبر نداشته تا اینکه این سرقت واقع شده و او را در کلانتری دیده است. متهم در بازجویی‌های فنی به عمل آمده مدعی شد از مدت‌ها قبل و با توجه به شناختی که نسبت به صاحبکارش داشته او را تعقیب می‌کرده و همه جا دنبالش بوده تا همه چیز را درباره او بداند تا اینکه امروز نقشه سرقت خود را با همدستش اجرایی می‌کند و بعد از دزدیدن کلید از داخل خودروی مالباخته، منزل وی را نیز سرقت می‌کند. ارزش اموال مکشوفه بیش از 110 میلیون تومان است و نکته جالب اینکه متهم حتی از رمز عابربانک صاحبکار سابق خود نیز مطلع بوده و حتی می‌دانسته است که شب سرقت هیچ‌کسی در خانه آنها حضور ندارد، او حتی با استفاده از عابربانک برای خودش گوشی تلفن همراه هوشمند نیز خریداری کرده است.




گفت‌و‌گو با متهم

چند سال داري؟

33 سال

اعتياد داري؟

قبلا داشتم اما ترك كرده‌ام.

چرا به سرقت رفتي؟

بيكار بودم و نمي‌توانستم روزي زن و بچه‌ام را جور كنم.

براي چه از خانه صاحبكارت دزدي كردي؟

بهترين گزينه بود. هم پولدار بود و هم اينكه شناخت خوبي نسبت به او داشتم. در نتيجه تصميم گرفتم با همكاري دوستم از او سرقت كنم.

براي اجراي اين سناريو چقدر زمان گذاشتي؟

دو الي سه هفته. ابتدا يك روز به ديدن او رفتم و وقتي مطمئن شدم هنوز همانجا كار مي‌كند به مدت دو هفته كامل او را زير نظر داشتم. مي‌دانستم چطور به خانه مي‌رود. مي‌دانستم چه موقع‌هايي خانه‌اش خالي مي‌شود. مي‌دانستم كليد خانه‌اش را كجا مي‌گذارد و حتي رمز عابربانكش را هم ياد گرفته بودم.

پس درواقع همه جا دنبالش بودي، نمي‌شد طي اين مدت يك كار پيدا كني؟

خب طمع كردم و سر همين طمع هم گير افتادم وگرنه به اين سادگي‌ها دستگير نمي‌شدم. اصلا كسي نمي‌دانست من دزد خانه دوست و صاحبكارم هستيم. هيچ كس هم نمي‌توانست به من شك كند. من را همه به درستي و خوبي مي‌شناسند و چنين سرقتي را هم به دليل وسوسه شيطان انجام دادم.

چطور سرقت كردي؟

ابتدا به سراغ ماشين زانتياي صاحبكار سابق‌ام رفتم و شيشه پنجره آن را با شمع ماشين شكستم و بعد از سرقت دستگاه پنل تصويري خودرو براي رد گم كني، كليد خانه‌اش را نيز برداشتم. بعد از آن به همراه دوستم كه به همراه وي سرقت را انجام داده‌ام به خانه صاحبكار سابق‌ام رفتم. آنجا در را خيلي ساده باز كردم و داخل شدم و هرچه وسايل ارزشمند بود مثل طلا، پول و موارد ديگر را برداشتم.

چرا مي‌گويي دستگير نمي‌شدم؟

چون واقعا كسي من را نديده بود و دوربيني هم مرا نگرفته بود. من وقتي نصف‌شب به ميدان شوش رفتم به يك نفر گفتم كارت عابربانك سرقتي دارم. او به من پيشنهاد فروش آن را داد و وقتي من شروع به داد زدن كردم يكدفعه پليس سر رسيد و گفت بيا اينجا و من همه چيز را اعتراف كردم.

به اين سادگي‌ها هم كه مي‌گويي نبوده است، مثل اينكه اموال سرقتي را پنهان كرده بودي؟

وقتي در حال انتقال من به كلانتري بودند به همدستم زنگ زدم و به او گفتم كه ماشين را جابه‌جا كند و اموال را جاي امني ببرد اما مامورها از من زرنگتر بودند و به اصل ماجرا پي بردند و سريع به سراغ ماشين رفتند و همه اموال نيز همانجا كشف شد.

زن و بچه هم داري؟

بله. زن و يك بچه دارم كه به تازگي به دنيا آمده است.

چرا سركار نرفتي؟

درآمدش كم بود و نمي‌شد با آن پول كافي براي گرداندن زندگي به دست آورد.

پشيماني؟

خيلي. اي كاش مرا ببخشند.

شاكي‌ات چه زماني متوجه سرقت شد؟

او فكر مي‌كرد فقط ماشين‌اش را سرقت كرده‌اند تا اينكه كلانتري با او تماس مي‌گيرد و به او مي‌گويد سريع به اينجا بياييد و وقتي او به كلانتري جواديه مي‌رسد تازه مي‌فهمد چقدر شانس آورده و من همه چيزش را برده بودم. واقعا از اينكه در حق صاحبكارم چنين كاري كرده‌ام پشيمانم اما ديگر چاره‌اي نداشتم و فكر مي‌كردم هيچ كسي نخواهد فهميد كه من دزد هستم. اي كاش خانواده‌ام هيچوقت نفهمند.


13 بهمن 1397, 07:25
بازگشت