روز یکشنبه ۹دیماه مردی به اداره پلیس رفت و از خواهرزادهاش به اتهام قتل پدرش شکایت کرد.
شاکی در توضیح ماجرا گفت: چهار سال قبل مادرم فوت کرد و پدرم تنها شد. به همین دلیل برای او زن جوانی به همسری گرفتیم تا تنها نباشد. از طرفی هم خواهرزادهام به نام ارسلان هم که پدر و مادرش از هم جدا شده بودند با پدرم زندگی میکرد. چند روز قبل نامادریام برای مراسم ختم عمویش به شهرستان رفت و پدرم و ارسلان در خانه تنها بودند. روز پنجشنبه ۶دیماه با خانه پدرم تماس گرفتم، اما جواب نداد که نگرانش شدم و به خانهاش رفتم. هر چقدر در زدم کسی در را باز نکرد و به همین خاطر قفل در را تخریب کردم و وارد خانهاش شدم که با جسد بیجان او در پذیرایی کنار بخاری روبهرو شدم. پزشک اورژانس در محل حادثه اعلام کرد پدرم فوت کرده است و از آنجایی که لوله بخاری هم از محل دودکش بیرون آمده بود احتمال دادیم پدرم پایش به بخاری برخورد کرده و لوله بخاری از داخل دودکش بیرون آمده و پدرم بر اثر مسمومیت با گاز دی اکسید کربن فوت کرده است. به همین دلیل پزشک برای پدرم جواز دفن صادر کرد و ما هم پدرم را دفن و مراسم آن را برگزار کردیم تا اینکه یک روز قبل متوجه شدم کارت عابر بانک پدرم سرقت شده و پس از مرگش ۵میلیون تومان از حسابش برداشت شده است. وی ادامه داد: امروز وقتی موضوع را با بستگانم در میان گذاشتم ارسلان به من گفت که پدرم کارت عابرش را به امانت به او داده است و الان به پسر خواهرم مشکوک هستم و درخواست تحقیق دارم. با طر ح. این شکایت پرونده برای رسیدگی به دستور بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران در اختیار تیم ویژهای از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. مأموران در نخستین گام دریافتند روز حادثه ابتدا مبلغ یکمیلیون تومان از حساب مرد فوت شده برداشت شده و ساعتی بعد هم مبلغ ۴میلیون تومان به حساب پدر یکی از دوستان ارسلان منتقل شدهاست.
بدین ترتیب مأموران تحقیقات خود را درباره این حادثه ادامه دادند و در نهایت روز شنبه ۲۲دی ماه ارسلان را به عنوان مظنون حادثه بازداشت کردند. صبح دیروز متهم برای بازجویی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و مورد بازجویی قرار گرفت. وی در بازجوییها با اظهار پشیمانی به قتل پدر بزرگ ۶۰سالهاش اعتراف کرد. متهم برای تحقیقات بیشتر و روشن شدن زوایای پنهان حادثه به دستور بازپرس پرونده در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفتوگو با متهم
چه شد که تصمیم به قتل گرفتی؟
نقشه قبلی در کار نبود. من با پدربزرگم زندگی میکردم اما او همیشه تحقیرم میکرد و دلخوشی از او نداشتم، آن شب یک دفعه به ذهنم رسید که او را به قتل برسانم. پدربزرگم در اتاق پذیرایی کنار بخاری خوابیده بود و من نزدیک آشپزخانه. حدود ساعت 3 صبح از خواب بیدار شدم وقتی دیدم پدربزرگم پتو را روی سرش کشیده است به سمتش رفتم و دستم را روی صورتش گذاشتم. آنقدر دستم را نگه داشتم که نفسش بند آمد.
بعد از جنایت چه کردی؟
کارت عابربانکش را که رمزش هم همراه آن بود برداشتم. نمیتوانستم با وجود جسد داخل خانه باشم، ترسیده بودم. دوباره به راه پلهها رفتم و تا ساعت 6 صبح آنجا بودم. دوباره به آپارتمان برگشتم و از پذیرایی به بالکن و از آنجا داخل حیاط پریدم و فرار کردم.
چرا از در خارج نشدی؟
شبها در راهرو قفل میشود و راه دیگری نبود.
لوله بخاری را هم تو بیرون کشیده بودی؟
متهم سکوت میکند.
در این مدت کجا بودی؟
همان شب به خانه برگشتم و طوری وانمود کردم که از شنیدن خبر مرگ پدربزرگم شوکه شده ام. در تمام این مدت هم به فرار فکر نکردم ولی عذاب وجدان و حس بدی که از جنایت داشتم باعث شد تمام وقت در راه پلههای ساختمان محل زندگی پدربزرگم باشم.
زمانی که این اتفاق افتاد کسی در خانه نبود؟
مادربزرگم 4 سال قبل فوت کرد و همان موقع پدربزرگم با زنی 30 ساله ازدواج کرد. همسرش برای شرکت در مراسم عزاداری به شهرستان رفته بود و من و پدربزرگم تنها بودیم.
پدر و مادرت کجا هستند؟
دو سالم که بود پدر و مادرم از هم جدا شدند و هر کدام دوباره ازدواج کردند. تا 10 سالگی با مادربزرگ پدریام زندگی میکردم اما او مرا از خانه بیرون کرد. بعد از آن کارتن خواب شدم، شبها در خیابانها میخوابیدم و روزها کار میکردم و درس میخواندم.
چه کاری؟
هرکاری که فکرش را بکنید، یک ماه شاگرد نجاری بودم و یک ماه در تراشکاری کار میکردم. نمیدانم چرا خانوادهام از بچگی مرا نمیخواستند و هیچ وقت رفتارشان با من شبیه رفتاری که با خواهر وبرادرم داشتند نبود. 4 یا 5 سالی کارتن خواب بودم تا اینکه پدر بزرگ مادریام مرا به خانهاش راه داد. من فقط شبها آنجا میخوابیدم وگرنه هیچ محبت و حمایتی از من نمیکرد. همیشه او و مادرم مرا تحقیر میکردند و با من رفتار بدی داشتند. در حالی که من کار میکردم و هرچند حقوق کمی از یک آرایشگاه میگرفتم اما خرج خودم را تأمین میکردم.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
ته دلم همیشه ترس داشتم ترسی مرموز از لو رفتن.
چرا 5 میلیون تومان پول را به حساب دوستت واریز کرده بودی؟
خودم کارت عابر بانک نداشتم گفتم پولها را به حساب او واریز کنم و بعد از چند روز از او پس بگیرم. البته بعد از انتقال 5 میلیون تومان و برداشت یک میلیون تومان از کارت عابر بانک آن را به داییام برگرداندم و گفتم کارت پدربزرگ دست من بوده است.