میار: نقشه شوم زوج جوان براي رسيدن به هم پايان بدي را برايشان رقم زد.
فروردين سال 95 بود كه زوج جواني طي نقشهاي تصميم گرفتند با دريافت پول از مردي افغان به يكديگر برسند.
براساس گزارش اين پرونده، اين زوج جوان كه هر دو خياط بودند و در كار خياطي با يكديگر آشنا شده بودند تصميم به ازدواج با يكديگر ميگيرند اما خانم جوان كه افغان بود و پدرش طبق رسومات دريافت شيربها را براي دادن دخترش به مرد ايراني بهانه كرده بود سنگ بزرگي را جلوي پاي آنها ميگذارد. پدر اين دختر افغان 25 ميليون تومان از آنها ميخواهد در حاليكه پسر ايراني تنها پنج ميليون تومانش جور بود.
به همين دليل دختر و پسر جوان به فكر نقشهاي براي جور كردن اين پول ميافتند تا اينكه پسر ايراني كه به سختي عاشق دخترك افغان شده بود با يك آقاي افغان آشنا ميشود كه قصد ازدواج دارد. او كه از اين امر با خبر ميشود نامزد خود را به او معرفي ميكند و ميگويد ايشان خواهر من است و اگر با هم به تفاهم رسيديد ميتوانيد ازدواج كنيد و من نيز براي اين ازدواج تنها 20 ميليون تومان شيربها ميخواهم. گفتني است كه آقاي عاشق خودش را به طعمهشان افغان معرفي كرده و مدعي بود كه آنها طبق رسومشان شيربها ميخواهند.
مرد فريب خورده نيز با خواهر دروغين اين آقا قرار ميگذارد و طي آشنايي متوجه ميشود كه از دختر جوان خوشش آمده است و به همين دليل بيمعطلي شيربهاي درخواستي پسرجوان را پرداخت ميكند و در ادامه داستان طي چندين بار ملاقات با دختر جوان بيشتر دلباخته اين خانم ميشود.
بالاخره ارديبهشت سال 95 ازدواج زوج دلباخته يعني مرد ايراني و خانم افغان به وقوع ميپيوندد و شيربها نيز به پدر عروس جوان پرداخت ميشود و با اينحال مرد فريب خورده همچنان از اصل ماجرا بيخبر ميماند تا اينكه بعد از چندي كشمكش او متوجه ميشود اصل ماجرا چه بوده و يك روز سر همين ماجرا با زوج جوان دعوا ميكند و كشته ميشود.
پليس به زودي از ماجرا باخبر ميشود و اين زوج جوان را به اتهام قتل عمدي بازداشت ميكند. عاشق دلباخته در اظهارات خود مدعي ميشود: قصدم كشتن مقتول نبود اما او قصد داشت به خانواده زنم همه چيز را بگويد كه همين باعث شد ساعت سه صبح روز هفتم خرداد ماه با او قرار بگذارم. وقتي با همسرم به آنجا رسيدم يك بطري بنزين نيز با خودم برده بودم. از وقتي كه مقتول واقعيت ماجرا را فهميده بود دائم اذيتام ميكرد و حتي ميگفت بايد زنت را طلاق بدهي تا من با او ازدواج كنم و همين مسائل اعصابم را به هم ريخته بود. تصميمام را گرفتم تا با آتش زدن ماشيناش او را ادب كنم كه در اين بين او نيز در آتش خودرويش سوخت.
در ادامه رسيدگي به اين پرونده، پرونده اين زوج جوان قاتل به شعبه دهم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و متهمان در جلسهاي به رياست قاضي قربانزاده تحت محاكمه قرار گرفتند.
ابتداي جلسه اولياي دم براي هر دو متهم قصاص خواستند و قضات از متهم اصلي پرونده يعني مرد عاشق پيشه خواستند كه در جايگاه بايستد. او مدعي شد كه قصد سوزاندن مقتول را نداشته اما وقتي ميخواسته است روي ماشين بنزين بريزد مقتول از اين كار جلوگيري ميكند و همين باعث ميشود كه بنزين روي او هم بريزد كه در نتيجه مقتول نيز آتش ميگيرد.
در ادامه معاون در قتل نيز در جايگاه قرار گرفت و گفت: من با شوهرم در قتل همكاري نداشتم و حتي نميخواستم از مقتول كلاهبرداري كنم اما مجبور بودم نقشه شوهرم را همراهي كنم.
در انتها قضات عنوان اتهامي متهمين را از اتهام قتل عمدي به شبه عمدي تغيير دادند و وارد شور شدند تا در زمينه سرنوشت متهمين نيز تصميم گيري كنند.