صفحه نخست | خودكشي دختربچه 12 ساله در تهران +‌فيلم

خودكشي دختربچه 12 ساله در تهران +‌فيلم

میار: دختر نوجوان خودش را حلق آويز كرد. به دستور بازپرس كشيك قتل پايتخت، تحقيقات براي روشن شدن ابعاد پيدا و پنهان اين ماجرا كليد خورده است. فيلمي كه در ادامه خواهيد ديد توسط شهروند خبرنگار به ما ارسال شده است.



گزارش مرگي مشكوك
روز پنجشنبه هفته گذشته بازپرس كشيك قتل پايتخت در جريان يك فقره مرگ مشكوك دختري نوجوان در محدوده ميدان بهارستان قرار گرفت.

به گزارش پايگاه خبري نيک رو؛ ماموران انتظامي با هماهنگي‌هاي قضايي صورت گرفته، سريعا براي انجام تحقيقات به محل حادثه كه واقع در خيابان زرين خامه بود اعزام شدند. در محل حادثه مشخص بود دختر نوجوان با استفاده از روسري مادرش حلقه داري ساخته و خودش را حلق آويز كرده است.

تحقيقات ميداني
دختر 12 ساله مگر مي‌تواند خودش را حلق آويز كند. اين تنها سوالي بود كه براي هر ذهن كنجكاوي به وجود مي‌آيد. خيلي زود تحقيقات پليسي در اين زمينه كليد خورد و با توجه به مشخص شدن انگيزه دختر نوجوان و بعد از انجام چند ساعتي تحقيقات، آمبولانس به محل فراخوانده شد و جسد با دستور بازپرس كشيك، به پزشكي قانوني منتقل شد تا علت دقيق مرگ اين دختربچه نيز مشخص شود.

يكي از همسايه‌ها مي‌گفت مادر متوفي وقتي از سكوت خانه متعجب شده بود شروع به صدا زدن سارا كرده بود. سارا نبود. مادرش نمي‌دانست سارا كجاست. سارا تا لحظاتي پيش خوشحال و شادان محله را روي سرش گذاشته بود و حالا هيچ اثري از او در خانه نبود. از ظاهر خانه مي‌توان گفت مكان محقري است. يك و نيم طبقه و با متراژي كوچك خانه را بنا كرده‌اند. وقتي مادر به اتاق مي‌رسد و در اتاق را باز مي‌كند با صحنه وحشتناكي روبه‌رو مي‌شود. سارا با استفاده از روسري خودش را دار زده است و حالا با صورتي كبود و حلق آويز شده است. مادر شروع به جيغ زدن مي‌كند. از همسايه‌ها كمك مي‌خواهد. همه به كمك مي‌آيند. در خانه بسته است. يعني در اين خانه چه خبر است. پليس را خبر مي‌كنند. وقتي پليس به محل مي‌رسد كه ديگر كار از كار گذشته است و بعد از آن آمبولانس نيز در جريان موضوع قرار مي‌گيرد تا جسد دختربچه‌اي حلق آويز شده را به پزشكي قانوني ببرد.

پيرمردي در محله در حال قدم زدن است. فكر مي‌كند و دائم باز مي‌گردد و به ته كوچه نگاه مي‌كند تا بفهمد پدر و مادر آن دختربچه شاداب اكنون در حال انجام دادن چه كاري هستند؟ همينكه ماجرا را از او مي‌پرسيم مي‌گويد: من هم نمي‌دانم. ديشب از مهماني بازگشتيم و يكدفعه از يكي از همسايه‌ها شنيديم كه چنين اتفاقي رخ داده است. باورم نمي‌شد تا اينكه سر صبح بنر سياه رنگ را بالاي در خانه يك و نيم طبقه‌شان ديدم. فكر نمي‌كنم دختربچه اين كار را كرده باشد. از او بعيد بود. خيلي دختر شاداب و خوشحالي بود. همين‌كه پدرش را مي‌ديد دور و بر او چرخ مي‌زد انگار كه پدرش همه دنيايش بود اما حالا مي‌گويند فوت كرده است.

مرد همسايه كه مي‌خواهد از خانه بيرون برود تاكسي پدر سارا را به همراه يك اعلاميه ساده كه روي ديوار چسبانده شده است و به احتمال زياد تنها اعلاميه موجود است، نشان مي‌دهد و مي‌گويد: پدرش با همين تاكسي سبز رنگ كار مي‌كرد. بنده خدا را هنوز نديده‌ام تا ماجرا را بپرسم. همين يك بچه را داشتند. يعني با اين وضعيت قرار است به زندگي ادامه بدهند؟

ميوه فروش محل مي‌گفت: ماجرا را از زني شنيدم كه ديشب براي خريد آمده بود. خود آن زن از شنيدن موضوع غش كرده بود و او را به بيمارستان برده بودند. آن زن مي‌گفت بچه‌اي هم سن و سال سارا دارد كه با هم در كوچه بازي مي‌كردند و همين باعث شد بعد از شنيدن ماجرا حالش بد شود.

7 دی 1397, 17:16
بازگشت