مدتی از این رابطه گذشت، همکلاسی ام مرا به منزل شان دعوت کرد و من قبول کردم اما وقتی به منزل شان رسیدم آن دو پسری که ما با آن ها ارتباط داشتیم نیز حضور داشتند. من فقط به ارتباط تلفنی و دیدار خیابانی تا هنگام ازدواج فکر می کردم اما یک باره در عمل انجام شده قرار گرفتم. افسوس و پشیمانی تمام وجودم را احاطه کرده بود. پسری که با او دوست بودم خواستار رابطه شد اما وقتی من مقاومت کردم به زور به من تعرض کرد و موقع خروج از منزل شان تهدیدم کرد که اگر به کسی بگویم آبرویم را خواهد برد و برایم مشکل ایجاد می کند. اوایل شب به منزل مان رسیدم و جرئت بازگو کردن این مسئله را با کسی نداشتم، 3 هفته با استرس گذشت حتی از سایه خودم هم می ترسیدم، تصمیم گرفتم به یکی از مراکز مشاوره مراجعه کنم و از مشاور کمک بخواهم.