صفحه نخست | راز جسد تکه تکه شده پسر جوان در دل یک مادرمرده/ شغل مادرم تیغیدن مردان بود+ تصویر

راز جسد تکه تکه شده پسر جوان در دل یک مادرمرده/ شغل مادرم تیغیدن مردان بود+ تصویر

میار: پرونده قتل فجيع پسر جوان كه جسد مثله شده اش در جاده هراز كشف شده بود در دادگاه بررسي شد. با تكميل رسيدگي به اين پرونده، به زودي قضات عاليرتبه شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران براي سرنوشت متهم، در حاليكه او با اتهام سنگين معاونت در قتل روبرو شده است تصميم گيري خواهند كرد.
رسيدگي به اين پرونده با كشف جسد فاسدي در جاده هراز آغاز شد. اين جسد كه داخل دو چمدان بود توسط رهگذران كوهنورد منطقه كشف شده بود كه با حضور ماموران انتظامي در محل تحقيقات اوليه در اين زمينه كليد زده شد. در همان بررسي هاي اوليه و به دليل كبودي جسد، پزشكي قانوني اعلام كرد كه به احتمال زياد مقتول خفه شده است. هويت صاحب جسد مشخص نبود تا اينكه مادر و دختري در تهران توسط مقام قضائي شعبه چهارم دادسراي جنايي تهران بازداشت شدند و چند روز بعد از بازداشت به قتل او و تكه تكه كردن و انداختنش داخل چمدان و حمل كردن آن به هراز اعتراف كردند. همين كشف كافي بود تا دستور بازداشت موقت هر دو متهم پرونده،‌ توسط بازپرس شعبه چهارم دادسراي جنايي تهران صادر شود.
در ابتداي امر دختر تحت بازجويي قرار گرفت. او از لحظه هاي وحشتناك شكنجه و قتل پسر جوان در خانه اش مي گفت. طبق ادعاهاي او در ابتدا دختر جوان با مقتول در يك دوردور شبانه آشنا شده بود و بعد از آن دوردور بود كه دختر جوان شماره اش را به مقتول داده بود تا با هم دوستي برقرار كنند. پس از اين دوستي بود كه مقتول توسط دختر و مادرش به خانه كشيده شد و طي يك سناريوي شوم كشته شد.
مادر دختر جوان در زمينه قتل با همكاري دخترش مي گويد: دخترم به من گفته بود مردي را تور كرده است كه يك ماشين شاسي بلند و گرانقيمت دارد. در قراري كه گذاشته بوديم مقتول را به خانه كشانديم و در قهوه اش 30 لورازپام ريختيم كه او كاملا خواب شود. كارت عابربانكش را نيز گرفته بوديم كه او رمز را اشتباهي اعلام گفته بود و دليل اصلي كه ما او را كشتيم همين رمز اشتباهي اش بود وگرنه هدف اصلي ما رسيدن به 500 ميليون تومان پول بود كه خانواده اش در ازاي آزادي او بايد پرداخت مي كردند. در اين سه روز كه او را در خانه نگه داشته بوديم دائم به او مي گفتيم كه رمز كارتت را بگو اما او نمي گفت و هرچند از وسايلي مانند بابليس و قاشق استفاده كرديم و او را داغ مي كرديم تا به حرفش بياوريم اما او هربار رمز را اشتباه مي گفت. بالاخره كفر مرا در آورد و از آنجايي كه در صورت آزاد كردنش اولين نفر ما بوديم كه دستگير مي شديم يك كيسه پلاستيكي روي سرش كشيديم و او خفه شد.
مقتول بعد از سه روز ماندن در خانه متهمين خفه مي شود در حاليكه روي بدنش علائم سوزاندن و كبودي و سياهي نيز موجود بود. مادر و دختر در ابتدا يك اره براي تكه تكه كردن جسد به كار مي گيرند كه مي شكند و در ادامه مجبور مي شوند با يك ساطور و يك چاقوي تيز به اين كار مبادرت كنند. آنها در ابتداي امر، پاهاي او را از زانو مي برند. بعد از آن به سراغ كمر مي روند و دختر روي ران هاي مقتول مي ايستد تا مادر ساطور به دست كمرش را قطع كند. مادر ابتداي امر با چاقو شروع به بريدن دور كمر مي كند و بعد از آن با ضربات ساطور جسد را از كمر دو تكه مي كند كه قبل از آن دو تكه پاهايش را نيز كنده بودند. آنها در ادامه جسد كه كاملا تكه و پاره شده بود را داخل كيسه هاي پلاستيكي قرار مي دهند و آن تكه هاي جسد بسته بندي شده را داخل دو ساك گذاشته و در جاده هراز رها مي كنند و چاقو و ساطور را نيز در شهرك قدس رها مي كنند.
به اين ترتيب متهمان به بازسازي صحنه جنايت پرداختند و در گزارش پزشكي قانوني نيز خفه شدن مقتول مورد تاييد قرار گرفت كه مويد اظهارات متهمين در مورد خفه شدن مقتول بود.
ديروز صبح بود كه جلسه محاكمه متهمين در شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي محسن زالي و يك مستشار برگزار شد كه بنابراين گزارش متهم اصلي پرونده، يعني مادر فوت كرده بود و تنها متهم پرونده كه دختري معروف به سولماز بود محاكمه شد. ابتداي جلسه محاكمه اولياي دم مقتول خواستار اين شدند كه متهمه به جاي معاونت در قتل در اتهام مشاركت در قتل محاكمه شود و دلايل خود را نيز مطرح كردند. در ادامه سولماز در جايگاه قرار گرفت و گفت: من قتل را قبول ندارم. من قاتل نيستم و تمام اتفاقاتي كه رخ داده است به دست و طبق نقشه مادرم رقم خورد. تنها قصد من در اين ماجرا اخاذي بود. فكر مي كردم مثل مورد قبلي كه آقايي را شكار كرده بوديم و از او 60 ميليون تومان پول گرفته بوديم اين بار هم موفق خواهيم شد.
او در ادامه در شرح ماجرا گفت: يك شب در اندرزگو دوردور مي كرديم كه با متوفي در حاليكه سوار ماشينش بود شماره رد و بدل كرديم. به خانه اش كه رسيد شب به من پيام داد. يك روز به او گفتم كه صد هزار تومان به كارت مادرم پول بريزد چراكه پول لازم بودم و او نيز اين كار را كرد. گذشت تا اينكه طي يك سال كه به صورت پيامكي با او در ارتباط بودم مامانم دوباره به من غرغر كرد. دادم از بد بودن زندگي مي گفت و اينكه چرا من خرجي نمي دهم. آن روز نيز من در حال چت كردن با مقتول بودم. به من گفت من اين همه كار كردم و اين خانه گرانقيمت را در سعادت آباد اجاره كردم حالا نوبت تو است كه با كار كردنت برايمان خانه بخري. در همان لحظه عكس مقتول را به او نشان دادم و گفتم اين چه طور است. در واقع مامانم از قبل نقشه كشيده بود كه سر يك نفر ديگر چنين بلايي بياورد و مي خواست او را به خانه بكشاند تا با شيوه خودش او را بتيغد كه به همين دليل وسايل كار را نيز آماده كرده بود اما وقتي من عكس مقتول را به او نشان دادم تاييد كرد و گفت همين را بياور. پيام دادم و به او گفتم بيا اينجا كارت دارم. گفت دو ساعت بيشتر وقت ندارم. گفتم بيا ايرادي ندارد. گفت در عوض آن 100 هزار تومان مي آيم. قبول كردم و وقتي آمد به او گفتم قرار است خواهرم (مامانم را به عنوان خواهرم معرفي كرده بودم) برايت فال قهوه بگيرد و تو هم نه نيار. او هم قبول كرد و وقتي مامانم قهوه را با 30 لورازپام مسموم كرد به او خوراند. او گل آورده بود كه مامانم با او گل كشيد و بعد مشروب هم خورديم و او را به اتاق بردم. بعد از اينكه عريانش كردم دست و پاي او را با همان چسب پهني كه مامانم از قبل آماده كرده بود بستم و شروع كرد به مقاومت كردن. به مامانم گفتم. او برگشت و اين بار دو نفر با طناب دست و پاهايش را بستيم. او مي خواست سر و صدا كند كه دهانش را با چسب پهن بستيم و براي اينكه سر و صدا نكند با سرنگ به او قرص هاي لورازپام را كه در آب حل كرده بوديم از لاي چسب پهني كه به دهانش زده بوديم به داخل دهانش مي ريختيم. كلا سه الي چهار روز اين پروسه طول كشيد.
او در مورد شكنجه ها نيز اظهار داشت: روز اول براي اينكه يك گوشي بخرم كارت مقتول را برداشتم. او رمز را اشتباه گفته بود. به خاطر همين مادرم گفت با كارت خودم گوشي را بخر و بيا. رفتم و با گوشي جديد به پدر و مادر مقتول اس.ام.اس دادم كه پول بدهيد تا پسرتان را آزاد كنيم. همان روز وقتي به خانه رسيدم ديدم كه مادرم تمام بدنش را با قاشق و بابليس داغ زده و شكنجه اش كرده است. علت را پرسيدم گفت رمز كارتش را نمي گويد. خلاصه در اين چند روز مادرم او را شكنجه مي كرد و در روز آخر هم با اينكه پلاستيك كشيده بود روي سرش من پلاستيك را باز كردم اما بار دوم بعد از 20 دقيقه كه از اقدام اوليه اش گذشته بود متوجه شدم او دوباره پلاستيك روي سر مقتول كشيده و مقتول كه دست و پا بسته بود و به او دوباره لورازپام خورانده بوديم كه به همين دليل به راحتي خفه شده و جان سپرده بود.
در انتهاي رسيدگي به اين پرونده قضات وارد شور شدند تا براي سرنوشت متهم پرونده تصميم گيري كنند.
14 مهر 1397, 23:00
بازگشت