میار: من دوستم را كشتم!
میار: معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ از دستگیری فردی که اقدام به قتل دوستش کرده بود، خبر داد.
در ساعت 18 روز هجدهم تیرماه امسال کشف جسد جوانی حدودا 30 ساله در جوی آب بلوار شهید محلاتی، خیابان کوثر به کلانتری 132 نبرد اعلام شد که با حضور ماموران و انجام بررسی های مقدماتی مشخص شد که متوفی بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم تیز به ناحیه شکم، پهلو و گردن به قتل رسیده است که بلافاصله موضوع به اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی اعلام شد و پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد تشکیل و ضمن هماهنگی با شعبه پنجم بازپرسی دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده برای ادامه تحقیقات در اختیار ماموران اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
تحقیقات ادامه داشت تا اینکه دو روز بعد، خانمی با مراجعه به کلانتری 132 نبرد به ماموران اعلام کرد که برادرش به نام تقی 28 ساله درتاریخ 18 تیرماه از محل سکونتش در منطقه پیروزی خارج شده و تاکنون به خانه بازنگشته است. با توجه به مشخصات ارائه شده به ماموران، خواهر تقی به اداره دهم پیلس آگاهی هدایت و نهایتا هویت جسد ناشناس توسط خواهر تقی مورد شناسایی قرار گرفت.
در ادامه رسیدگی به پرونده ، کارآگاهان اداره دهم با انجام تحقیقات میدانی از محدوده محل زندگی مقتول اطلاع پیدا کردند که مقتول آخرین بار در تاریخ 17 تیرماه بههمراه یکی از دوستانش به نام مصطفی و سوار بر خودرو وانت متعلق به مصطفی مشاهده شده است. مصطفی به عنوان یکی از دوستان نزدیک مهرداد در منطقه پیروزی – خیابان مخبر شمالی شناسایی شد و کارآگاهان برای انجام تحقیقات به محل سکونت وی مراجعه کردند اما مشخص شد که همزمان با کشف جسد مهرداد ، مصطفی نیز اقدام به فروش ناگهانی خودرو وانت خود کرده و پس از آن نیز از محل سکونتش متواری است.
با توجه به شواهد و دلائل بهدست آمده مبنی بر ارتکاب جنایت توسط مصطفی، خانواده مصطفی به منظور همکاری با پلیس تحت آموزش و مشاوره قرار گرفته و سرانجام چند روز بعد در تاریخ 13 مردادماه قاتل بههمراه پدرش به اداره دهم پلیس آگاهی مراجعه و خودش را به عنوان قاتل مهرداد تسلیم کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ کرد.
مصطفی در خصوص نحوه ارتکاب جنایت و قتل تقی به کارآگاهان گفت: در تاریخ 17 تیرماه بههمراه تقی برای دعوا با یکی از اوباش محل، به سر قراری که تقی با وی گذاشته بود رفتیم اما وحید در محل قرار حاضر نشد. از آنجا بود که برای مصرف مشروبات الکلی به خانه ما رفتیم و در پشت بام هر دو نفر شروع به شرب خمر کردیم طوری که هردونفرمان تعادل روحی و رفتاری مناسبی نداشتیم. در آن شرایط ، من و تقی با یکدیگر مشاجره لفظی پیدا کردیم که ناگهان قمه تقی را که آنرا برای دعوا کردن با وحید آورده بود، برداشته و چندین ضربه به سمت تقی پرتاب کردم. مدتی در همان وضعیت در پشت بام گذشت تا اینکه متوجه شدم تقی توسط من به قتل رسیده است، ترسیده بودم و جسد تقی را داخل پتو پیچیده و با خودرو وانت به محل کشف جسد منتقل و داخل یک جوی آب رها کردم. از آنزمان تصمیم به فرار گرفتم اما نهایتا با راهنمایی خانواده تصمیم گرفتم تا خودم را تسلیم پلیس کنم.
سرهنگ کارآگاه علی ولیپور گودرزی، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعتراف صریح متهم، قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس شعبه پنجم دادسرای ناحیه 27 تهران صادر و متهم برای تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
مردي كه پس از مستي دوست خود را براي هيچ كشته و جسدش را در محلي پرت رها كرده بود ماجرا را شرح داد.
چند سال داري؟
25 ساله هستم.
چه شد كه به فكر قتل دوستت افتادي؟
نمي دانم. مست بودم و او را با چاقو زدم. مي گويند 15 ضربه به او چاقو خورده است اما خودم دقيقا خاطرم نيست.
اين همه خط روي بدنت چه مي كند؟
همه شان جاي خودزني است. از بچگي شروع به خودزني كردم. شايد 15 يا 16 ساله بودم. از همان سن نيز دست به شيشه شدم. يك روز شيشه نوشابه اي را شكستم و با آن يك نفر را در درگيري زدم.
رفتي كانون اصلاح تربيت؟
خير، خودم را 18 ساله معرفي كردم و مرا فرستادند ندامتگاه كرج!
دوست زياد داري؟
بله اما همه شان من را براي دعوا مي خواستند. درواقع دور و بر مرا شلوغ كرده بودند تا هروقت كه مي خواهند دعوايي يا جايي بروند مرا نيز با خودشان ببرند. خيلي دعوايي بودم. از همان بچگي. پدر و مادرم هم حريفم نبودند. آنها اصلا يك راه ديگري مي رفتند. نمازخوان بودند و اهل خدا و قرآن. برادرانم كاسب هستند و هيچكدام اهل شرارت نيستند اما من نه. من از همان اول شروع به دعوا كردم. حتي روزهايي مي شد كه پدرم مرا كتك مي زد اما بعد از مدتي كار به جايي رسيد كه ديگر كسي جرات نداشت به من بگويد بالاي چشمت ابرو است و پدر و مادرم نيز از من حرف شنوي داشتند.
متاهلي يا مجرد؟
قرار بود ازدواج كنم. با دختري آشنا شده بودم و قرار ازدواج نيز گذاشته بوديم اما به خانواده اش چيزي از سوابق درخشان م نگفته بودم. آنها نمي دانستند كه من بارها به زندان افتاده ام و بارها حبس كشيده ام و فقط دخترشان مي دانست كه او هم به خاطر دوست داشتن من اين موضوع برايش مهم نبود و به او قول داده بودم ديگر سمت دعوا و درگيري نروم اما خب عرق خوردن كار هميشگي ام بود و آن شب نيز به خاطر نوشيدن عرق رقم خورد.
ماجرا را به صورت دقيق تعريف مي كني؟
قرار بود برويم سراغ وحيد و او را كتك بزنيم. ابتدا چهار نفر بوديم. خشايار، رسول و تقي همراه م بودند. تقي با فردي درگير شده بود كه به وحيد ربط داشت و سر اين درگيري كه خيلي دنباله دار بود در انتها كينه از وحيد به دل گرفته بود. وحيد هم دوست من بود و قرار بود من، رسول، خشايار و تقي برويم وحيد را گوشمالي بدهيم. تقي يك قمه آورده بود و من نيز آن شب بعد از دو سال به خاطر اين دعوا و درگيري مجبور شدم يك چاقو با خودم بردارم. بالا پشت بام خانه ما رفتيم و قرار شد خشايار برود غذا بخرد كه در راه بازگشت مادرم او را ديده بود و به او گفته بود تو كه زن و بچه داري براي چي بايد با بچه من بگردي. درواقع اين حرف مادر من به اين دليل بود كه باباي خشايار يك بار به من مسيج داده و گفته بود تو حق نداري با پسر من بگردي چون خشايار زن و بچه دارد اما تو نداري. مادرم نيز اين مسيج را ديده بود و سر همين خشايار را آن شب فحش داده بود و خشايار نيز از همان جا سرش را كج كرده و به خانه اش بازگشته بود. نشستيم به عرق خوري و بعد از اينكه مست كرديم رسول گفت من مي روم و نمي آيم براي دعوا. من گفتم تو مي ترسي كه او يك ضربه با چاقو به سر خودش زد و گفت نه من را از خون نترسان و من هم در برابر او پنج الي شش ضربه به سرم زدم و گفتم من هم از خون نمي ترسم. خلاصه رسول رفت و من ماندم و تقي. خيلي مست شده بوديم به حدي كه صبح فردا كه بيدار شدم قشنگ بوي الكل از دهانم مي آمد. در همان اوضاع مستي ديدم كه تقي با قمه اش در حال بازي كردن است و همين مرا عصباني كرد. گفتم نكند تقي مرا بخواهد بزند و دست به چاقويم بردم و او را با ضرباتي به گلو و سينه و كمر زدمش.
جسد را چه كار كردي؟
صبح كه از خواب بيدار شدم رفتم بالا پشت بام و همه چيز را تميز كردم و بعد از آن به سراغ جسد رفتم و آن را پتو پيچ كردم و از پله ها پايين بردم كه يكدفعه در باز شد. پدرم بود و همينكه مرا ديد گفت چه كار كرده اي. يك داد زدم و گفتم حق نداري به كسي ماجرا را بگويي و او كه از من حرف شنوي داشت ساكت شد. جسد را پشت وانت گذاشتم و به پدرم نيز گفتم كنارم بنشيند و جسد را به محلاتي بردم و در آنجا پرتش كردم. تقي نيز خودش به تازگي از زندان آمده بود.
چه طور دستگير شدي؟
ماشين را فروختم و به شهر هاي گوناگون رفتم تا فراري باشم و پليس مرا دستگير نكند. بيشتر به قم مي رفتم اما ديدم در اين مدت عذاب وجدان كشتن رفيق مرا رها نمي كند و به همين دليل به خانه بازگشتم كه پدرم با من صحبت كرد و اين بار براي اولين بار به حرفش گوش كردم و خودم را تحويل پليس دادم.
سوابقت چيست؟
من در محل معروف هستم. ادعاي بزن بهادري ندارم اما در حد خودم خوب كتك كاري مي كنم و بيشتر سوابقم به درگيري و مستي بر مي گردد.
كلا زياد مست مي كني؟
بله. هميشه مست مي كنم و هميشه عرق مي خورم. وقتي عرق مي خورم حس خوبي دارم.