میار: ماجرای قتل زن جوان با ضربات مرگبار چاقو در راه دادگاه اسلامشهر چه بود.
مردی که زنش را در اسلامشهر کشته و در تهران خودش را تحویل پلیس داده بود در گفت و گو با خبرنگار ما از ماجرای قتل پرده برداشت.
اواخر هفته گذشته بود که مرد جوانی به نام کریم با حضور در پلیس آگاهی پایتخت اعلام کرد که همسرش را روز در اسلامشهر به قتل رسانده و به خاطر عذاب وجدان تصمیم گرفته خودش را به پلیس معرفی کند.
این مرد مدعی بود زنش را با ضربات چاقوی آشپزخانه و دقیقا حوالی دادگاه خانواده در اسلامشهر به قتل رسانده است. متهم پس از طرح این اعترافات به دستور بازپرس محسن مدیرروستا از شعبه ششم جنایی تهران بازداشت شد و دیروز صبح برای توضیح ماجرا در دادسرا حضور یافت.
کریم درباره جزئیات قتل همسرش به بازپرس امور جنایی تهران گفت: حدود چهار سال قبل با دختری به نام سهیلا ازدواج کردم و صاحب دختر شدم تا اینکه دو سال قبل به دلیل بیماری اعصاب و روان در بیمارستانی بستری شدم و در بیمارستان با دختری به نام خدیجه که او هم بیماری اعصاب و روان داشت، آشنا شده و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم، در نهایت دو سال پس از ازدواج با سهیلا، او را طلاق داده و با خدیجه ازدواج کردم، خدیجه دختر بی سرپرست بود و مثل من از دولت حقوق می گرفت. او به من گفته بود پیش از ازدواج با من، دو ازدواج ناموفق داشته اما پس از مدتی متوجه شدم دروغ گفته؛ او دو شناسنامه دارد و پیش از ازدواج با من چهار ازدواج ناموفق داشته است که از همان زمان اختلاف بین من و خدیجه شروع شد و سر همین موضوع با همدیگر قهر کردیم. او هر بار قهر می کرد و به خانه پسرهای غریبه می رفت تا اینکه یک روز که با هم دعوایمان شده بود، خدیجه با چاقو خودزنی کرد. او قبلتر هم سابقه خودزنی داشت و موادمخدر نیز مصرف میکرد و به این ترتیب بود که یک هفته از خانه خارج شد و غیبش زد. من نیز همه جا رابه دنبالش گشتم و حتی در همین دادسرای امور جنایی تهران اعلام فقدانی او را کردم تا اینکه بالاخره با من تماس گرفت و چند روز قبل از قتل به من گفت که باید از هم جدا شویم، من نیز روز حادثه با او در نزدیکی دادگاه خانواده اسلامشهر قرار گذاشتم که در آنجا خیلی منتظرش شدم و وقتی زنگ زدم ببینم کجاست صدای مردی را از پشت تلفن شنیدم که می گفت ولش کن و با او کل کل نکن. وقتی هم که به دادگاه رسید او را با همان مرد دیدم که وقتی از او پرسیدم مرد همراهت کیست گفت راننده آژانس است! پس از مراجعه به دادگاه قاضی به من گفت بالاتر از اینجا یک دفترخانه اسناد رسمی است، اگر می خواهید طلاق بگیرید ابتدا بروید آنجا، من خودم رضایت این خانم را برایت می گیرم. در راه دفترخانه به مرد غریبه که با زنم آمده بود گفتم شما راننده آژانسی؟ که به من گفت به شما هم باید توضیح بدهم. گفتم در کدام آژانس کار می کنی، گفت باید به شما هم توضیح بدهم و من هم گفتم دارم برایت. بگذار بروم و برگردم. در میانه راه با خدیجه بحثم شد، او چاقویی را که با آن خودزنی کرده بود، روی گلویش گذاشت و گفت خودم را می زنم. در یک لحظه پیرزن رهگذر گفت زمانه عوض شده است مثل اینکه و وقتی دیدم هواس خدیجه پرت است در یک لحظه چاقو را از دستش گرفتم و چند ضربه به او زدم، در آن لحظه حواسم جمع نبود اما مثل اینکه به سینه و گردنش خورد، پشیمان شدم و به افرادی که در حال فیلمبرداری ماجرا بودند گفتم با اورژانس تماس بگیرید که مرد رهگذری گفت خودت را بدبخت نکن و سریع از مهلکه فرار کن.
کریم در آخر اضافه می کند: خدیجه را دوست داشتم و نمیخواستم این اتفاق بیافتد، در نهایت موضوع را به مادرم گفتم و چون عذاب وجدان داشتم همراه با مادرم نزد پلیس رفتیم و به قتل اعتراف کردم.
متهم پس از این اظهارات با دستور محسن مدیرروستا بازداشت شد و با توجه به اینکه قتل در شهر اسلامشهر رخ داده بود، پرونده با صدور قرار عدم صلاحیت برای رسیدگی به دادسرای مربوطه در اسلامشهر ارسال شد
