صفحه نخست | گلوله کمانه کرد و او کشته شد/ به من ربطی ندارد!

گلوله کمانه کرد و او کشته شد/ به من ربطی ندارد!

میار: رسیدگی به این پرونده از23 شهریور سال 92 به دنبال تیراندازی مرگبار در خیابان دماوند تهران کلید خورد.
خیلی زود کارآگاهان جنایی در محل تیراندازی حضور یافتند و پس از ورود یک شرکت خصوصی با جسد پسر جوانی به نام محمد روبه‌رو شدند.

در جریان تحقیقات اولیه مشخص شد عامل این جنایت کمال نام دارد که شب حادثه به محل جنایت آمده و پس از درگیری با محمد وی را با شلیک گلوله کشته و از محل گریخته است.

کارآگاهان جنایی در تحقیقات  گسترده دریافتند متهم در یک هتل در اردبیل مخفی شده که بلافاصله تیمی از کارآگاهان راهی مخفیگاه متهم شده واو را دستگیر کردند.

کمال پس از انتقال به اداره آگاهی به ارتکاب این جنایت اعتراف کرد و گفت: شب حادثه مقتول و دوستش یکی از دوستان مرا کتک زده بودند و من هم برای انتقام به آنجا رفتم که چهار نفر با قمه به طرفم حمله کردند و من نیز برای دفاع از خود مجبور به تیراندازی شدم.

ناصرگفت: من طلافروش بودم و با مرد شروری به نام شفیع اختلاف مالی داشتم. یک بار با شفیع درگیر شده و او مرا با چاقو مجروح کرد. قصد داشتم شکایت کنم که بزرگان محله مرا منصرف کردند.
در همین زمان شفیع به خاطر جرم دیگری دستگیر و روانه زندان شد. یک سال بعد که آزاد شد، سراغش رفته و طلبم را خواستم. باز هم با یکدیگر درگیر شدیم.
متهم به قتل ادامه داد: چند روز بعد او دوباره با من تماس گرفت و ادعا کرد که دوستم را در پاتوقش با چاقو مجروح و زندانی کرده است. با اسلحه‌ای که داشتم به آنجا رفتم. دو تیر هوایی شلیک کردم تا آنها را بترسانم. گلوله‌ای به مقتول اصابت کرد، اما من تیرهوایی شلیک کردم. من مقتول را نمی‌شناختم و هیچ اختلافی با او نداشتم. به خاطر همین، انگیزه‌ای برای قتل وجود نداشت. بعد از آن شناسنامه‌ای جعل کرده و به سرعین رفتم که آنجا دستگیر شدم.
این متهم پس از محاکمه به قصاص محکوم شد اما این حکم با مهر تایید قضات دیوانعالی روبرو نشد. برای همین بار دیگر ناصر صبح دیروز از زندان به شعبه دوم دادگاه کیفری به ریاست قاضی محسن زالی وبا حضورقاضی حسن محمدی پای میز محاکمه ایستاد . در ابتدای جلسه اولیای دم خواستار قصاص متهم شدند.
سپس متهم در جایگاه قرار گرفت ودرحالی که قتل محمد را قبول داشت گفت: من قبول دارم که با شلیک من مرحوم کشته شد اما باور کنید من قصد کشتن او را نداشتم اصلا هیچ خصومتی با او نداشتم واصلا نمیدانستم او بالای پله ها ایستاده است.
وقتی دستم بروی ماشه قرار گرفت از مسلح کردن اسلحه اطلاعی نداشتم ونمیدانستم وقتی انگشتم بر روی ماشه است گلوله شلیک خواهد شد. من ناخواسته وبدن اینکه بخواهم شلیک کردم وباعث مرگ مقتول شدم .
پس از دفاع متهم وکیل متهم درجایگاه قرار گرفت وگفت نمیتوان براساس فرضیه حدس وگمان نظریه قاطع درباره شلیک مرگبار موکلم صادر کرد.
بنابرابن تقاضا دارم براساس ماده 61قانون آیین دادرسی درباره اتهام او رسیدگی وبه موضوع نحوی تیراندازی موکلم توجه شود.
پس از دفاع وکیل متهم، کمال خودش در آخرین دفاع گفت : درست است که من عامل مرگ مقتول هستم اما هیچ اختیاری در قتل او نداشتم وهمه این ماجرا فقط یک اتفاق بود....
پس از پایان اظهارات متهم قضات برای صدور حکم وارد شور شدند.
23 تیر 1397, 19:53
بازگشت