كار دشوار قضاوت
دکترمحمدباقر قربانزاده رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران| ازجمله پرونده هایی که به دادگاه های کیفری استان ارجاع می شود، پرونده های جرایم منافی عفت است و البته در مواردی که کیفر قانونی آن اعدام باشد. این پرونده ها بطورمستقیم در دادگاه رسیدگی می شود. یعنی نیازی به رسیدگی در دادسرا و صدور کیفرخواست ندارد. در پرونده ای یکی از اتباع افغانستان با طرح شکایتی مدعی شده بود چون مادر زنش از ابتدا با ازدواج دختر خود با ایشان مخالف بوده، پیوسته درصدد آن بوده که این ازدواج به جدایی انجامد و دختر وی با فرد مورد نظر او ازدواج کند. به همین خاطر شاکی پس از مدتی ناچار شده به اتفاق همسرش به ایران بیاید و پنج سالی هست که در یکی از شهرستانهای اطراف تهران ساکن شده اند و از این ازدواج یک دختر سه ساله نیز داشت. شاکی به هنگام بیان شکایتش، درحالی که چون ابر بهاری اشک می ریخت ازجیب خود عکس دختربچه ای رادرآورد و نشان داد و گفت این هم عکس دخترم است و در ادامه نیز توضیح داد در غیاب او که چند روزی برای کار به تهران آمده بود مادر زنش ازفرصت پیش آمده استفاده کرده و از یکی از هم ولایتی های خود مبلغ 20 میلیون تومان گرفته و همسر شاکی را به این فرد داده است و این آقا نیز همسر و دختر شاکی را با خودش به افغانستان برده که با هم درآنجا زندگی می کنند. پس از آن که توضیحاتش تمام شد، پرسیدم مادرزنت حالا کجاست؟ گفت او هم با آنها به افغانستان برگشته است. گفتم اگرراست می گویی چرا نرفتی در افغانستان موضوع راپیگیری کنی وآمدی اینجا؟ مکثی کرد و جواب درستی نداشت بدهد. پرسیدم چه وقت از این موضوع مطلع شدی؟ گفت چند روزی می شود. گفتم پس مفهوم حرف تو این است که تا آمدی تهران آنها هم به افغانستان رفته اند. گفت همین طور است. پرسیدم اگر چند روزی است این اتفاق افتاده پس چرا تو برای شکایت دیر اقدام کردی؟ گفت نمی دانستم. توضیح دادم اگر زودتر شکایت کرده بودی ممکن بود موقع خروج دستگیرشان کرد اما با اقدام دیر هنگام ت کارقدری دشوار می شود. گفت تورابخدا یک کاری بکنید. پرسیدم تو که تهران بودی چگونه ازموضوع مطلع شدی؟ گفت ازطریق یکی از آشنایان. گفتم توکه خانواده داشتی، چرا پس ازاتمام کار پیش زن و بچه ات برنمی گشتی؟ گفت در تهران راحت تر بودم. پرسیدم خودت چند بار به ایران و افغانستان رفت وآمد داشتی؟ گفت 5 یا 6 بار. مجوز ورود و اقامتش را خواستم. قول داد بزودی ارائه می کند. گفتم با این تعداد رفت وآمد معلوم می شود بخوبی مجاری ورود و خروج ایران به افغانستان را می دانی. گفت بله. پرسیدم پس چرا زودتر دست بکار نشدی تا خودت بروی دنبالشان و قبل ازخروج ازایران مانعشان شوی؟ پاسخی نداشت. گرچه ازنحوه اظهارات شاکی معلوم بود سعی می کند حقایقی راکتمان کند اما برای آن که حقی ازوی ضایع نشود، اقدامات مقتضی قانونی انجام شد و نتیجه بررسی ها نشان داد زن و مادرزن شاکی از ایران خارج شده اند. پس از این بررسی ها، شاکی دوبار به دادگاه احضارشد ولی حضور نیافت و به تلفن همراهش هم پاسخگو نبود. بعد از گذشت چند ماه، روزی خودش به دادگاه آمد و مدعی شد كه در این مدت غیبت، همراه گردان فاطمیون افغانستان به سوریه رفته بوده و از صحنه های جنگ با داعش و جنایت داعشی ها، قصه ای هم برای دادگاه تعریف کرد. نزدیک به یک ماه بعد همسر شاکی که از افغانستان برگشته بود در دادگاه حاضر شد و با تدابیری شاکی نیز حاضرگردید. وقتی موارد ادعا شده به همسر شاکی تفهیم گردید، ضمن اظهار شگفتی از قصه ای که شوهرش ساخته بود، همه آنها را منکر شد و اظهار داشت شوهرش بارها وی را کتک زده و از خانه بیرون انداخته است. چون شبها جایی برای ماندن نداشته است ناگزیر به همراه پسردایی اش به افغانستان رفته و به امید اینکه شاید رفتار شوهرش در این مدت بهتر شده باشد، دوباره به همراه فرزندش به ایران برگشته است. همچنین اظهار داشت شوهرش آدم لااوبالی است. سرکار نمی رودو از زنش می خواهد کار غیر اخلاقی و تن فروشی کند اما او هرگز حاضر به خیانت نشده و به همین سبب بارها از دست شوهرش کتک خورده است. شاکی بارها همسر خود را تهدید کرده وگفته می خواهد زن دیگری بگیرد و او به خاطر بچه اش حتی حاضر شده این وضعیت راهم تحمل کند. درتمام مدتی که این خانم مطالبش را با تأثر بیان می کرد، شوهرش ساکت بود و سرش را پایین انداخته بود. پرسیدم موضوع رفتن به سوریه چه بوده است. گفت این هم دروغ دیگری است از هزاران دروغی که بافته است. شوهرم اصلاً نمی داند سوریه کجاست!! همه این حرفها را سال گذشته از پسرعمه اش که آمده بود ایران شنیده وحالا آمده برای دادگاه تعریف کرده است. این پسرعمه هم همین امسال در سوریه شهید شد. پس از شنیدن درددل های این خانم که پیوسته اشک می ریخت به همکارم گفتم ظاهراً در این پرونده بجای رسیدگی باید یک منبری برویم. پس ازصحبت ها و نصایح دادگاه، شاکی با ابراز ندامت از رفتار و اشتباهاتش گفت شکایتم را پس می گیرم.![]()