داستان بازی، روایت نبردی بی پایان بین دو امپراتوری است که هیچگاه هم روی دوستی را به هم ندیده اند. نبرد در سرزمین فانتزی Urrelia رخ می دهد که حالا به خاطر دشمنی این دو ابر قدرت در حال از هم پاشیدن است. از یک سو امپراتوری Pygarians قرار دارد و از سمت دیگر هم جبهه Rodentians هر کدام فقط به فکر نابودی دیگری و در دست گرفتن تمام دنیا هستند. این میان نقشه شوم یک سمت و نقشه ترور پادشاه دیگری است که سبب می شود که دنیا در یک قدمی آشوبی بی پایان قرار بگیرد. در این شرایط است که جنگجوی باستانی، Harbinger ظاهر می شود تا بالاخره بتواند تعادل را به این سرزمین بحران زده باز گرداند. داستان بازی در ظاهر خوب است ولی مثل همیشه می توانست بهتر هم باشد، خصوصا آن که بازی اندکی هم از سبک نقش آفرینی در خود آمیخته است و از این جهت انتظار بیشتری هم از بازی می رفت. البته از سمت دیگر این سر راست بودن بازی سبب می شود که تمرکز بیشتر بر روی هیچان و لذت ناشی از گیم پلی بازی باشد. داستان بازی اندکی چاشنی سفر در زمان به همراه تعدادی زیر داستان جالب دیگر است که در ترکیب با هم ایده جالبی می باشد که البته باز هم پیشتر در عناوین دیگری مانند سری زلدا هم دیده بودیم. اینجا شما باید قطعات یک پازل بزرگ را با سفر های متعدد به نزد شخصیت های متفاوت و در زمان های متفاوت تکمیل کنید تا در نهایت موفق شوید که جلوی نابودی دنیا را بگیرید.
شخصیت های بازی از سمت دیگر نقطه قوت جالب این عنوان است. شخصیت ها تماما فانتزی هستند و دقیقا در اولین لحظات در آمپاز خاصی قرار خواهید گرفت که واقعا فاز بازی چیست! شخصیت های بازی ترکیبی هستند از موجوداتی که اصلا در اوج فانتزی های فکریشان هم نمی توانستند که تصور کنند شاید روزی سرلشگر یک ارتش فانتزی تر از خودشان هم بشوند. این شخصیت ها از یک موش و راسو و راکون و خرس و تقریبا هر حیوان با نمک دیگری هستند که از قضا مهارت های بالایی نیز در امر مبارزه تک به تک هم دارند. البته شخصیت ها به شدت یاد آور بعضی از کاراکتر های عنوان فقیدی مانند WoW هستند ولی با این تفاوت که فضای تاریک و وحم آور دنیای وارکرفت جای خود را به فضای شاد تری داده که داستانش فقط اندکی ملایم تر شده است. البته حتی محیط های بازی هم با وجود آن که زیبا هستند باز هم ارجینال نیستند و مشابه آن ها را در سایر عناوین مانند هر عنوان دیگری که دارای تعدادی مقبره و دخمه باشد، دیده اید.
گیم پلی بازی همان طوری که باید باشد. ترکیبی از مبارزات پیاپی با دشمنان متفاوت و حل معما های ساده. در بازی شما دارای چندین نوع جرکت مختلف هستید. از جرکت های سبک و سنگین گرفته تا حرکات ترکیبی که همان طور هم که انتظارش می رفت با اندکی پیشرفت به آن ها دسترسی پیدا خواهید کرد. حرکات سبک سرعت بیشتر دارند و حرکات سنگین هم آسیب بیشتری به دشمنان وارد خواهند کرد ولی از سوی دیگر زمان بیشتری برای اجرای آن ها لازم است. علاوه بر ان ها در بازی شما توانایی چا خالی دادن را هم دارید که البته با توجه به سبک بازی و تعدد دشمنان بسیار هم لازم است. جا خالی دادن ها به طرز شگفت انگیزی تمام حرکات دشمنان را خنثی می کند مگر آن که دشمن شما دارای توانایی وارد اوردن آسیب در محدوده یا AoE باشد. از سوی دیگر اکثر دشمنان حتی بدون این کار ها هم به راحتی از بین خواهند رفت و باز هم آنچنان چالش بر انگیز نیستند. حتی باس فایت ها هم تا قبل از رسیدن به اولینشان در ذهنتان می توانند اندکی ترس ایجاد کنند ولی به محض رسیدن به آن ها به سرعت خواهید فهمید که چالش چندان خاصی هم در راه از بین بردن آن ها نخواهید داشت و چندین ضربه بزرگ و کوچک و تعدادی پرش و جاخالی دوای درد هر باس فایت این بازی است. ولی با این وجود مبارزات بازی به هسته اصلی گیم پلی آن هم لذت بخش است و هم زیبا که با ترکیب گرافیک نسبتا قابل قبول بازی سبب می شود که بتوانید ساعت ها با این عنوان سرگرم شوید.
از سوی دیگر در بازی تعدادی معما هم قرار دارد که البته باز هم چالش خاصی برای شما نخواهند بود. پرش از روی موانع و یا پرش با کمک دوست هوش مصنوعی و یا باز کردن درب ها هیچ کدام چندان چالش بر انگیز نیستند و یا در واقع چندان هم نه معما محسوب می شوند و نه پازل. خبر خوب برای بسیاری آن است که در طول بازی و در طول برخی مراحل هوش مصنوعی شما را همراهی می کند و در نتیجه کار اسان تری پیش رو خواهید داشت و حداقل این توانایی را دارید که نبرد را به دوش نفر دیگر انداخته و اندکی استراحت کنید و سپس به نبرد بازگردید. البته این هوش مصنوعی چندان هم قابل اعتماد نیست و بعد از زمان زیادی و با کلی عرق و سختی و خون به سختی می توانند یکی دو حریف را از میان بر دارند که البته باز هم بهتر هیچ است.
یکی دیگر از ویژگی هایی که دقیقا از همان اولین لحظات بازی به شدت خود نمایی می کند وجود در های مخفی و قفل شده بسیاری در پس کوچه پس کوچه های بازی که در ابتدا هم هیچ راهی هم برای باز کردنشان وجود ندارد، خبر از تکرار پذیری زیاد برای بازی دارد. این درب ها نیز به کلید ها و یا بهتر بگوییم توانایی مخصوص برای باز شدن آن ها نیاز دارند که با پیشروی در طول بازی به دست خواهند آمد و با اندکی تفکر هم به این نتیجه خواهید رسید که احتمالا برای باز کردن آن ها نیاز به ارتقا ها و یا انلاک کردن خاصی خواهد بود. در واقع برای باز کردن این ها شما باید مراحل اصلی را پشت سر بگذارید و به تدریج توان باز کردن درب های با رنگ مختلف و در سطوح متفاوت را بدست خواهید آورد. با این توانایی حالا اگر هم که حوصله هم داشتید می توانید به تمام مراحل قبلی سر بزنید و به کند و کاو صندوقچه ها و راه های مخفی بپردازید و یا به جستجوی ماجراجویی های جدید سرگرم بشوید و البته دقت داشته باشید که در پس هر دری همیشه یکی دو دسته از دشمنان در انتظار شما نشسته اند.
خبر خوب آن است که اگر بازی از جزییات خیره کننده و ریزه کاری های آنچنانی بهره نمی برد، در عوض از هر جهت دیگری زیبا به نظر می رسد، اندکی سخت شد! طراحی محیط های بازی همواره از یک تکه تکسچر عظیم و یک تکه بهره می برد که بعضا یه یکی دو قسمت دیگر وصل می شوند و یک سازه را ایجاد می کنند. این سبک طراحی چندین مزیت دارد که مهمترین آن ها کم شدن هزینه های طراحی محیطی است که حالا نیاز کمتری به منابع و نفرات برای طراحی بازی است. از سوی دیگر این طرح سبب می شود که حتی سیستم های ضعیف تر و کنسول ها هم مشکل آنچنانی در امر پردازش بازی نداشته باشند. البته در سوی دیگر افکت های گرافیکی و افکت های تصویری ناشی از توانایی های شما و یارتان هم بسیار زیبا و جذاب طراحی شده اند و حتی با عدم وجود گرافیک آنچنانی برای بازی، باز هم تمام این ها زیبا به نظر می رسد. گرافیک هنری اما جای کار بیشتری می توانست داشته باشد. محیط ها همان طور هم که اشاره شد در ظاهر زیبا هستند ولی باز هم جای خالی جزییات دیوانه کننده بر روی در و دیوار های نسبتا بزرگ بازی حس می شد. این سادگی البته ممکن است برای عده زیادی جذابیت داشته باشد ولی به قول معروف هنوز هم عقل مردم در چشمانشان است و شاید از این جهت بازی تبرعه نشود.
باز هم دیگر خبر خوب آن است که به توجه به خطی بودن نسبی بازی، کار دیالوگ پردازی و صداگذاری بازی نیز به مراتب راحت تر خواهد بود. البته این به معنی کم کاری در این زمینه نیست و دقیقا بر عکس این امر سبب شده است که دقت بیشتری نیز بر روی کار صدا برداری شود و در نتیجه شاهد هیچ گونه گاف و سوتی نیز در این بخش نیستید! شخصیت های صدایی کاملا متناسب با ظاهرشان دارند و از سوی دیگر هم کاراکتر های فرعی، کاراکتر های غیر قابل بازی و دشمنان نیز حداقل سر و صدایی از خودشان در می اورند که باز هم متناسب با ظاهر و ویژگی های آن ها نیز می باشد. البته از سمت دیگر خود شخصیت Harbinger صامت است که حالا اگر می خواهید اسمش را بگذارید هم ذات پنداری بیشتر با کاراکتر یا هر چیز دیگر، اگر خود او هم صدایی متناسب داشت، بسیار لذت بخش تر بود ولی باز هم این مسئله قابل تحمل است. ولی از سوی دیگر متاسفانه موسیقی بازی اصلا قابل قبول نیست و در یک کلام باید گفت که سازندگان حداقل در این زمینه کم کاری کرده اند و مقایسه بازی به هر عنوان دیگری با این حال و هوا خود گواهی بر این این ادعا می باشد.
