مادر سلاله در زمينه رخداد فجيعي كه جان دخترش را گرفت توضيح مي دهد: نام قاتل دخترم «غفور» است. همه مردم روستای گری آق قلا، او و خانواده اش را میشناسند و دل خوشی از رفتارهایش نداشتند. غفور از این دست اذیت و آزارها برای بچه ها و مردم روستا کم نداشت، اما هیچگاه مردم روستا به خود اجازه نداند که بر علیه او شکایتی تنظیم کنند. غفور چند وقت پیش هم یکی از دختر بچه های روستا ها را گرفته بود، اما او را نکشت و خانواده از ترس آبرو شکایتی نکردند. روز مرگ سلاله من به خانه مادربزرگ پدریاش رفتم و دخترم در خانه با عروسکهایش بازی میکرد و من هم که کاری زیادی آنجا نداشتم او را تنها گذاشتم و رفتم. وقتی منزل مادر شوهرم بودم غفور آمد و طبق همیشه با مزاحمتهایش مدام تقاضای چای و قند میکرد که زندائی ام به او گفت چای نداریم از اینجا برو و مزاحم نشو، که او هم بعد از کمی مکث راهش را کشید و رفت. بعد از رفتن غفور سریع به خانه برگشتم و وارد اتاق شدم، اما دیدم از دخترم خبری نیست. به مادرم که در کنار ما زندگی میکند، گفتم سلاله کجاست؟ گفت که دنبال تو آمد خانه مادر بزرگش، که به ناگاه دلم چند پاره شد، چون میدانستم که غفور در کوچه ها پرسه میزند.
مادر سلاله با بیان اینکه تقاضای رسیدگی به پرونده سلاله خارج از نوبت را دارد، بیان کرد: این خواسته من نیست و همه اهالی روستا و خانواده ام از دستگاه قضائی تقاضا دارند این قاتل را به اشد مجازات برساند.