دوشنبه، 14 اسفند 1402
پایگاه خبری میار » اجتماعی » یادداشت/ تقسیم استان سیستان و بلوچستان از دیدگاهی دیگر

یادداشت/ تقسیم استان سیستان و بلوچستان از دیدگاهی دیگر

0
413
کد خبر: 72846
یادداشت زیر را پیرمحمد ملازهی کارشناس سیاسی درباره طرح تقسیم استان سیستان و بلوچستان نگاشته است.
به گزارش میار، سالها است که بحث تقسیم استان سیستان وبلوچستان به دو ، سه یا چهار استان بر سر زبانها افتاده است.
تقسیم استان موافقان جدی ومخالفان جدی تری دارد که از تنوع قابل توجهی برخوردارند اما بنظر میرسد که موافقان ومخالفان حول دو محور قومی و مذهبی بلوچ سنی مذهب و زابلی شیعه مذهب تمرکز یافته باشند ومشکل اصلی در همین قومی ومذهبی شدن یک امر کاملا اداری است که علی القاعده تصمیم گیری در قبال آن درحیطه مسئولیت های ذاتی وزارت کشور است که با لحاظ کردن جمیع جهات وبرنامه ریزی شده کارشناسی مزایا ومشکلات احتمالی بررسی وعملیات اجرائی آن با ابتکاری حکومتی آغاز شود اما درمورد طرح تقسیم سیستان وبلوچستان این روال تاحدی طبیعی رعایت نشد وطرح آن از طرف یکی از نمایندگان نزدیک به جریان اصول گرای حاکمیت سیستان واگذار شد که به حق یا ناحق، شهرت به داشتن دیدگاه های رادیکال دارد.
آقای دکتر دهمرده که سابقه اجرائی در مقام استانداری سیستان وبلوچستان را در کارنامه کاری خود دارد. طراح تقسیم استان تصور شده است .دکتر دهمرده بیش از دیگران به مشکلات وموانع توسعه استان آگاهی دارد.تجربه کاری در مقام استاندار سیستان وبلوچستان و چند دوره نماینده سیستان در مجلس شورای اسلامی ونزدیکی واعتماد نهادهای اصلی وموثر قدرت؛ وی را درموقعیت مساعدی برای طرح تقسیم استان قرار داده است دکتر دهمرده در دوران استانداری سیستان وبلوچستان طرح های مهم و ماندگاری نظیر تاسیس دانشگاه زابل را در کارنامه کاری خود را دارد اما درهمان حال اشتباهات بزرگ هم در دوره استانداری وی روی داده است کشیدن دیوار امنیتی که  به نادرست وکم توجهی به عنوان دیوار مرزی مطرح شد. باعث مخدوش شدن مرز توافق شده حکمیت ژنرال گلد اسمیت شد که خط القعر یا خط تالوگ، گود ترین نقطه رودخانه هیرمند را مرز دو کشور ایران وافغانستان تعیین کرده بود و درسال۱۸۷۲ میلادی ناصرالدین شاه قاجار وامیر عبدالرحمن خان پادشاهان وقت ایران وافغانستان آنرا امضا کرده بودندومعتبر ترین سند رسمی شناخته شده مرزی بین المللی است.
به باور من طرح تقسیم استان از طرف دکتر دهمرده دومین اشتباه و با پیامدهای راهبردی برای استان، کشور ونظام اسلامی است.
این امر در حیطه مسئولیت و وظایف ذاتی وزارت کشور است. البته هر نماینده ای این حق را دارد که درتمامی امور کشور نظریات خود رابرای بهبود زندگی  وتوسعه منطقه وحتی در بعد کشوری مطرح کند. این حق را نباید از نمایندگان مجلس گرفت اما حقیقت این است که:
 آقای دهمرده درست یا غلط در ذهنیت بلوچ ها جایگاه اعتماد آفرینی نیافته است.
از این رو طرح تقسیم استان آنطور که انتظار می‌رفته با استقبال بلوچ روبرو نشده و تردید آمیز تلقی شده است. حتی در بخشی از سیستانی ها طرح تقسیم استان از طرف  دهمرده با تردید روبرو شده است بطوریکه اکنون بصورت روشن تری می‌توان گفت که طرح تقسیم سیستان و بلوچستان از روال طبیعی خود با عنوان یک طرح کشوری  و ملی خارج و در قالب قومی ومذهبی بلوچ وزابلی وشیعه وسنی صورت بندی زیانباری پیدا کرده است.
البته موافقان ومخالفان تقسیم استان هرکدام دیدگاه  واستدلال های خاص خودرا دارند.
الف - موفقان طرح تقسیم استان:
 موافقان طرح تقسیم استان استلال های خودرا روی چند محوراستوار کرده اند:
اول - موافقان تقسیم استان روی گستردگی بیش از حدلازم برای توسعه استان وضرورت کوچک سازی برای اعمال مدیریت موثر و جذب اعتبارات دولتی بیشتر تاکید دارند که درظاهر هم خیلی بی پایه نیست.
دوم - موافقان طرح تقسیم استان مخالفت بخش جمعیتی بلوچ را در سطح مخالفت مسجد مکی و شخص مولانا عبدالحمید تنزل داده اند و درنگاهی سطحی و تاکتیکی باور دارند که جریان مکی نگران کاهش نفوذ و محدود شدن تاثیر گذاری اش در استان های جدید  است.
این درحالی است که شواهد عینی غیر قابل انکاری وجود دارد که نفوذ جریان میانه رو مسجد مکی از محدوده مورد نظر هواداران تقسیم استان بمراتب فراتر رفته است.البته که دلایل متنوع تری وجود دارند که نفوذ مسجد مکی ومولانا عبدالحمید را نه تنها درمیان جمعیت بلوچ استان واستان های مجاور باعث شده وباتقسیم استان این نفوذ کاهش نخواهد یافت بلکه این نفوذ بدلیل برخورد محدودیت ساز حاکمیت درمیان اهل سنت کشور درحال افزایش مستمر است.
سوم - موافقان طرح تقسیم استان در یک برداشت سطحی ومناقشه آمیز باوردارند که با اجرائی شدن طرح تقسیم استان که از نگاه آنها دیر هم شده و می باید زودتر و در سال ها قبل صورت میگرفت باعث ایجاد مشاغل جدید برای بومیان هر استان جدید می شود و با ایجاد و گسترش ادارات کل جدید تحصیل کردگان بی‌کار وارد ساختار اداری استان های جدید خواهند شد. اما در این نگاه توجه نمی شود که بحث بومی سازی از همان آغاز طرحی ضد توسعه ای بوده و بر انگاره های نادرستی استوار شده است .
این برداشت در کوتاه مدت به نفع بخش کوچکی از نیرو انسانی بومی بله قربان گو شده ولی استان را از نیروی تخصصی کار آمد غیربومی در سطح کشوری محروم می کند درعین حال مغایر با منافع ملی وقانون اساسی  و این شعار بنیادین است که بصورت تاریخی مردم ایران باور دارند که همه جای ایران سرای من است.
بومی سازی دریک مرحله نیاز مدیریتی بوده تا جذب و ماندگاری نیروی انسانی در مناطق نا مساعد را تقویت کند ولی گمان نمی کنم انحراف از اهداف اولیه برکسی پوشیده باشد .این انحراف اکنون به سطحی رسیده  که نظام برای تعیین یک مدیر درسطح پائین اداری با اتهام نادیده گرفتن بومیان روبرو است .
تحصیل کردگان هر شهر، بخش، روستا وحتی محله کوچک خود را بومی ودیگران از شهر های مجاور را غیر بومی تصور می کنند.
شایسته سالاری جای خود را به مناسبات ناسالم بومی گرائی داده واین دربلند مدت خود ضد توسعه عمل خواهد کرد. در عین حال معلوم نیست که استان سازی جدید ونیاز به گسترش بیشتر ساختار بروکراتیک فشل کنونی که کل کشور را باتورم نیروی ناکار آمد روبرو کرده بتواند برای استان های جدید معجزه کند وجز بلعیدن اعتبارهای جدید هنر دیگری داشته باشد.
چهارم - موافقان تقسیم استان هرچند علنا اعلان نمی کنند اما از اظهار نظرهای شان می‌توان چنین برداشتی هم کرد که درپس ذهن شان به نوعی خالص سازی قومی ومذهبی متاثر از جریان کلی راست سیاسی کشور تمایل دارند بدون آنکه به عواقب خطرناک چنین اندیشه ای در استان مرزی حساسی نظیر سیستان و بلوچستان توجه داشته باشند.
پنجم- طرح تقسیم استان اساساً یک طرح نظامی وامنیتی ویراث تجربه شده از دوران شکل گیری دولت شبه مدرن رضا شاه و خاتمه دادن به قدرت های محلی عصر عدم تمرکز قاجاری است. در بلوچستان این عصر از سال ۱۳۰۷ ش و عملیات قشون وتسلط کامل دولت مرکزی وحذف خاندان بارکزائی از قدرت رقم خورد.در آن مقطع زمانی تصور غالب این بود که بلوچستان  در قالب قومی یکپارچه مانع دست یابی به اهداف تمرکز قدرت شبه مدرن  است.لذا تصمیم به کوچک سازی آن شد وبخشی سهم خراسان و مشخصا درحوزه قدرت شوکت الملک علم قرار گرفت. بخش مجاور با استان کرمان درحوزه آبی حلیل رود سهم کرمان شد و بخش های ساحلی مکران به استان هرمزگان پیوند خورد. در آن مقطع زمانی عینا مثل زمان حاضر بهانه تسهیل توسعه مناطق عقب مانده بلوچ نشین بود اما از آنجا که هدف اصلی تسهیل شرایط امنیتی بود توسعه اتفاق نیافتاد ولی تامین امنیت سهل تر صورت گرفت.تفاوت تفکر. نظامی آن مقطع زمانی با تفکر نظامی در زمان حاضر در پیچیدگی شرایط و تنوع عوامل دخیل در آن است که درآن زمان ایجاب می کرد ‌که ارتش خود بصورت روشن ودستوری به نهاد دولت نظر خود را دیکته کند وپنهان کاری ضرورتی نداشت اما در شرایط کنونی طرح های نظامی و امنیتی نیازمند دقت عمل بیشتر ولحاظ کردن ملاحظاتی است که قرار است از کانال سیاسی عملیاتی شوندتا درصودت بروز مشکل بخش نظامی بتواند اعتبار خود را حفظ کند وبخش سیاسی مسئول شناخته شود.
به همین دلیل است که بلوچ تصور می کند موضوع توسعه، پوششی برای تسهیل شرایط برای پیشبرد سهل ترطرح های نظامی است، آنچه در ساحل بلوچستان مکران از جنوب میناب دراستان هرمزگان تا بندر گواتر در جنوب چابهار درجریان است وبنام توسعه عملیاتی می شود چیزی جز در راستای اهداف نظامی تلقی نشده است .
 تصرف مرغوب ترین زمین های ساحلی بوسیله نهادهای نظامی و بدون توجه به حضور تاریخی بومیان اعم از بلوچ و فارس و شیعه وسنی این گونه برداشت ها را برغم تکذیب رسمی آنها تقویت کرده است.
از قضا تاسیس استان ساحلی مکران خیلی زودتر از حد معمول و قبل از تصویب تقسیم استان درست در همان مناطقی از استان هرمزگان وسیستان وبلوچستان در حال عملیاتی شدن است که هواداران تقسیم استان چه زابلی وچه بلوچ چابهاری آنرا با منافع خود هماهنگ یافته اند.
ب- مخالفان طرح تقسیم استان طرح تقسیم استان درعمل به گونه ای مطرح و درحال پیشرفت است که می‌شود گفت اکثر مخالفان در قومیت بلوچ تمرکز یافته اند هرچند ‌که این طرح درمیان بلوچ ها هم هوادارانی پیدا کرده است. منتها واقعیت آن است ‌‌که موثرترین جریان های مرجع وجهت دهنده افکار عمومی بدلایل متفاوتی در صف مخالفان تقسیم استان صف آرائی کرده اند. 
استدلال مخالفان طرح تقسیم استان روی مسائل مناقشه آمیز تری تمرکز دارد
۱- هویت بلوچی
واقعیت این است که :
تقسیم استان بصورتی که مطرح شد، در قالب هویتی قومی بلوچ صورت بندی شده است وبه ذهنیتی دامن‌زدہ است که بلوچ آنرا بخشی از هویت زدائی خود تصور و یک سره آنرا علیه هویت بلوچی ارزیابی ‌کند وبه جد مخالف آن باشد. بویژه آنچه که بردامنه تردید ها افزود پیشنهادات اولیه و نسبتا متنوع آن بود که با حذف واژه بلوچستان در استان های جدید بلوچ نشین مورد نظر و حفظ واژه تاریخی سیستان که نظر درستی هم بود همراه شد .  تقریبا برای سه استان بلوچ نشین واژه های جدید و بعضا ناهماهنگ با شرایط محیطی پیشنهاد شد از جمله واژه سرحد سیستان برای استان جدید با مرکزیت زاهدان. واژه استان ولایت برای استان جدید با مرکزیت ایرانشهر واستان ساحلی برای استان جدید مکران زمین. هرچند این اسامی من در آوردی خواست اقلیتی ذهن گرا در موافقان طرح تقسیم استان بود و وزارت کشور به عنوان مسئول اصلی طرح اظهار بی اطلاعی می‌کرد ولی آنچه باعث واکنش منفی وحتی جبهه گیری بلوچ در مقابل تقسیم استان بود حذف واژه بلوچستان درهر سه استان بلوچ نشین بود که تردید های جدی درقبال آن بوجود آورد وطرح را کاملا درقالب هویتی بلوچ صورت بندی کرد .
درمقابل بلوچ برای حفظ واژه بلوچستان نمونه خراسان را مناسب تر حس کرد که خراسان در شمال وجنوب حفظ شد و دو استان جدیدخراسان شمالی وخراسان جنوبی نامگذاری شدند.
۲-حذف بلوچ واهل سنت استان ازروند تصمیم گیری ها.
بلوچ واهل سنت درسطح کشور وبویژه استان از روند تصمیم گیری ها کنار گذاشته شده است.
عینی ترین نمونه آن شورای تامین استان است که برغم اکثریت جمعیتی دراستان بلوچ در آن حضور ندارد. این درحالی است که هرگونه تصمیمی که در شورای تامین استان گرفته می‌شود به یکسان درسرنوشت بلوچ زابلی وفارس های استان موثر است.از این رو است که بلوچ  نسبت به هر طرحی مشکوک است ولو آنکه با حسن نیت و برای رفع مشکلات مردم استان طراحی شده باشد. جالب توجه است که مثلا امام جمعه غیر بومی شیعه مذهب در شورای استان می‌تواند حضور بیابد اما امام جمعه بلوچ واهل سنت امکان حضور در شورای تامین استان ندارد.
طبعا تصمیم گیری های مهم در غیاب بلوچ صورت خواهد گرفت  و نمی تواند اعتماد آفرین باشد. غیبت بلوچ در روند تصمیم گیری های کلان نظیر طرح تقسیم استان در عمل به دوقطبی شدن قومی و مذهبی در استان کمک کرده است.
جالب تر این که اهل سنت فارس مقیم زاهدان هم راهی به طرف تصمیم گیرهای مهم ندارد . هرچند این روند برای ساخت ایدئولوژیک قدرت امری طبیعی تصور میشود ولی درهمان حال به نوبه خود در میان بلوچ و اهل سنت ایران درقالب اعمال تبعیض قومی ومذهبی برداشت شده که با آموزه های دینی هم همخوان تصور نشده است.
در این باره که با تقسیم استان آنطور که هواداران آن ادعا می کنند در استان های جدید این نقص ها قابل جبران شود بلوچ خوشبین نیست.
۳- توسعه استان های جدید.
در ارتباط باتسهیل توسعه استان های جدید به لحاظ تئوریک درست بنظر میرسد اعمال مدیریت موثر تر در استان های کوچکتر ساده تر خواهدشد .اما در این باره که درعمل هم چنین شود اطمینان کافی وجود ندارد نمونه عینی آن استان های کوچک " لر نشین" در جنوب غرب کشورند که برغم کوچکی همچنان عقب ماندگی های قابل رویت دارند. علت راباید در یک جای دیگر سراغ گرفت که به کوچکی وبزرگی استان ها ارتباطی ندارند.
مشکل در ساختار ذهنی قدرت دربعد ملی است که بشدت تمرکز گرا است .
این میراث از گذشته به نظام اسلامی به ارث رسیده ودرجمهوری اسلامی تشدید هم شده است. فکر نمی کنم کسی منکر علاقه شدید حاکمیت به تمر کز قدرت باشد . شوراهای اسلامی شهر وروستا که از تصویب مجلس هم گذشت نتوانست چاره ساز کاهش تمرکز قدرت شود و به نوبه خود بحران های جدیدی از رانت خواری و  مناسبات فساد آمیز را بوجود آورد.
طرح های کارشناسی شده تر نظیر تقسیم مدیریت در چهار منطقه مدیریتی وتعدیل قدرت مرکزی از همان آغاز طرح آن درنطفه خفه شدند و طراحان به ضدیت با کشور ونظام روبرو وناچار به عقب نشینی شدند.
این درحالی بود که چنین طرحی می‌توانست توسعه منطقه ای را درقالب چند استان همگن ومجاور با تجمیع امکانات مادی فنی مهندسی ومدیریتی تسهیل کند ومتضمن منافع ملی وتقویت نظام اسلامی شود.منتها حقیقت این است که بامنافع هواداران تمرکز قدرت سازگار نبود و به همین دلیل ساده کنار گذاشته شد.
موضوع مهمی که در ارتباط با توسعه استانی وجود دارد و کسی حاضر به اعتراف و پذیرش آن نیست این واقعیت است کہ: ساختار قدرت متمرکز اساسا قادر به توسعه متوازن ناحیه ای نیست وعملا عدم توازن توسعه ای را تشدید. می کند بطوریکه شما هرچه از مرکزیت قدرت در تهران بطرف حاشیه بروید بروشنی شاهد این عدم توازن توسعه در بعد کشوری خواهید شد. به عبارت روشن تر تقسیم کشور به استان های برخوردار و نا برخوردار از ذات تمرکز قدرت پدید آمده و اجتناب ناپذیر هم هست.
از اختصاص بودجه های جاری وعمرانی تا اعمال مدیریت هرچه از تهران فاصله بگیری سطح نابرابری توسعه آشکار تر خواهد شد وتا به سیستان وبلوچستان برسد از رمق افتاده است.
بنابراین، این بحث که با تقسیم استان اعتبار بیشتری به استان های کوچک تر اختصاص خواهد یافت در تئوری درست است اما درعمل نادرست است .
اگر دوستان صداقت دارند موضوع خیلی ساده است به عنوان نمونه برداشت از ذخایر ارزی کشور به مبلغ حدود یک میلیارد دلار برای عمران سیستان ومصرف آنرا با سطح بازدهی بسود مردم سیستان و بهبود شرایط زیستی شانرا مورد بررسی بی طرفانه قرار دهید و بگوئید چند درصد این مبلغ درخودسیستان هزینه وچند درصد آن در قالب حقوق ومزایای و یا سود شرکت های عامل به تهران برگشت خورده است. درخوش بینانه ترین حالت حتی کمتر از سی درصد در سیستان نمانده و بخش اعظم آن به مرکز بازگشته است. خروجی این سرمایه بزرگ ملی را برای سیستان روشن کنید .
شواهد ظاهری حکایت از آن دارند که در روند مهاجرت از سیستان تاثیر تعیین کننده ای بر جای نگذشته است و تخلیه جمعیتی سیستان هم چنان شیب تند خود را حفظ کرده است.حالا این وضع سیستان است که از هرنفر شرایط توسعه ای اش مساعد تر از بخش بلوچی استان است.
واقعاً چه تضمینی عملی وجود دارد که: درصورت تقسیم استان وافزایش اعتبارها ی اختصاص یافته به استان های جدید با سرنوشت یک میلیارد دلار اختصاص یافته از صندوق ذخیره ارضی برای سیستان  روبرو نشوند . واقعا کسی هست چنین تضمینی بدهد ؟!! تردیدهای نزدیک به یقین وجود داردکه تخصیص اعتبار به تنهائی راهگشا نیست. تجربه بارها این واقعیت را به اثبات رسانده است.درنگاهی بدور از پیش داوری های زیانبار می‌توان تصور کرد که تخصیص اعتبار الزاما توسعه به همراه ندارد و مادامی که شرایط برای حفظ سرمایه در خود مناطق مساعد نشود انتقال بخش اصلی اعتبارها از مناطق محروم به مناطق برخوردار اجتناب ناپذیر باقی خواهد ماند. همین حالا افرادی از استان سیستان وبلوچستان که به ثروتی رسیده اند در انتقال آن به تهران درقالب خرید ملک بخود تردید راه نمی‌دهند. تفاوتی نمی کند که بومی استان باشند یا نباشند مهم این است که درآمد حاصله از استان در استان ماندگار نیست واین دقیقا ضد توسعه است.با توجه با این گونه واقعیت های موثر درسرنوشت استان سیستان وبلوچستان طرح تقسیم در شرایط کنونی را باید از زوایای دیگر و پیامدهای احتمالی آن و در نگاهی متفاوت از موافقان ومخالفان آن مورد توجه قرار داد. درچنین نگاهی بحث تقسیم سیستان وبلوچستان به دو سه یا چهار استان اساسا مساله اصلی آنطور که موافقان ومخالفان تصور می کنند نیست بلکه این پیامدهای احتمالی آن هستند که حائز اهمیت هستند .
این پیامدها اگر بدرستی فهم شوند گمان نمی رود که کسی وارد این حیطه لااقل درشرایط کنونی شود. منتها برای ساده کردن موضوع لازم می‌شود بحث تقسیم استان را از زاویه نگاه سه طرف مد نظر قرار دهیم 

اول - نگاه حاکمیت اسلامی

دوم - نگاه موافقان

سوم - نگاه مخالفان

بیائید موقتا فرض را بر این بگذاریم  که این هر سه طرف  یک هدف مشترک داشته باشند و آن جبران عقب  ماندگی استان در تمامی شاخص های توسعه ای است وهر سه طرف برای پایان دادن به این عقب ماندگی  استان دغدغه مشترک داشته باشند وهیچ طرفی منطقا خواهان افزودن برمشکلات موجود نیست ونمی خواهد گرهی بیشتر به این گره کور وکلاف سردرگم بزند.درچنین حالتی فرضی ، پرسش اصلی این خواهد بود که:
 آیا تقسیم استان می‌تواند این هدف مشترک فرضی را تسهیل کند؟!! یا نه برعکس به مقوله هائی دامن خواهد زد که خود مشکلات را درابعاد متفاوت تری مطرح وخارج از دست رس قرار خواهد داد.!؟
 من به دو پیامد احتمالی اشاره کوتاهی می کنم وبدرستی میدانم که برای هر سه طرف موضوعیت ندارد چرا که اساسا به آن باور ندارند این دو مقوله عبارتند از: 
۱- تضعیف جریان ایرانگرا و مدارا جو و تقویت جریان رادیکال ترکیبی قومی ومذهبی وجدائی خواه
 واقعیت این است که جامعه بلوچ در کلیت خودش به ملیت ایرانی خود آگاه است و حل وفصل مشکلات خود را در چهارچوب ملیت ایرانی قابل حصول می‌داند حاضر به کنشگری مطالبه گر درون جامعه کلی ایرانی جدا از ایدئولوژی حاکمیتی کنونی است. دقیقا به همین دلیل است که بلوچ نارضایتی خود را از تبعیض های حاکمیتی در قالب پیوند با جریان کلی ناراضی ملی خیزش مهسا امینی تعریف کرد و هنوز به کنشگری درون کشوری ونه درون حاکمیتی ادامه می‌دهد.
طرح تقسیم استان این نوع از کنشگری را هزینه بر تر می‌کند و باعث حذف جریان میانه رو در دو مرجع قومی و مذهبی با محوریت جریان مکی و بخش تحصیل کردگان ایرانگرا میشود و آنها را درمقابل جریان قوم محور ومعتقد به یکپارچگی سرزمینی بلوچ خلع سلاح ومنفعل خواهد کرد چرا که حرف قابل دفاعی برای گفتن برای شان باقی نمی گذارد و درهمان حال طرح تقسیم استان درشرایط کنونی باعث تقویت جریان قوم محوراست چه کسی بخواهد وچه نخواهد نتیجه یکسان خواهد بود. جریان  قوم محور هم بدلیل عدم درک کلیت موضوع ازطرف حاکمیت  وتفاوت قائل نشدن بین جریان میانه رو وآماده کنشگری مطالبه گر درون کشوری و نظام سیاسی وجریان رادیکال یکپارچه نگر و یکسان پنداری آن درحال تقویت شدن است و به میزانی که جریان میانه رو تحت فشار حاکمیت قرار گیرد درعمل فضا را برای کنشگری جریان رادیکال قوم محور که براثر ندانم کاری های مدیریتی خود بصورت تر‌کیبی از قوم محوری ومذهب محوری درحال تحول است باز خواهد کرد. این جریان ترکیبی قومی ومذهبی دربلوچ پدیده نوینی است که درگذشته سابقه نداشته است وبنظر میرسد نتیجه جبری سیاست های اتخاذی هماهنگ درایران وپاکستان باشد که جریان رادیکال ترکیبی قومی و مذهبی بلوچ آنرا ضد خود برداشت کرده است. این جریان درحال تقویت  اساسا هیچ راه حلی در درون کلیت جامعه ایرانی را  امکان پذیر نمی داند .در نگاه این جریان مشکلات بلوچستان فراتر از حاکمیت ها در ایران است وریشه تاریخی دارد بنابراین تفاوتی نمی کند ساختار قدرت مرکزی سلطنت باشد جمهوری باشد یا اسلامی باشد ویا هر پسوند دیگری داشته باشد. نگاه مرکزیت قدرت در ایران و پاکستان نسبت به  بلوچ یکسان است ودرطول تاریخ چنین بوده وحالا هم در بر همین پاشنه می چرخد و در آینده امید بهبودی وجود ندارد. راه حل در احیای حاکمیت ملی بلوچی در هرسه واحد سیاسی ایران پاکستان و افغانستان است.تقسیم استان در شرایط کنونی بسود این جریان قوم محور است.بویژه آنکه صبغه مذهبی اهل سنت بر آن اضافه شده است. این که چنین برداشتی تا چه اندازه واقع بینانه هست یا نیست فعلا مطرح نیست. دراین نگاه قوم محوری بلوچ درحال عبور از طایفه های منفرد وملیت سازی هرچند مقدماتی تصور شده است که با هرسه واحد سیاسی با مرزبندی حکمیت گلد اسمیت روبرو وتحت نفوذ سه قومیت مسلط فارسی زبان در ایران، پنجابی در پاکستان، و قومیت پشتون در افغانستان محکوم به پذیرش تابعیت درجه چندم است.
درست به همین دلیل است که جریان قوم محور درمقابل طرح تقسیم استان طرح یکپارچگی سرزمینی جغرافیای بلوچ را درمحور مطالبات بلند مدت خود قرار داده است. مطالبه ای که تاقبل از این درجامعه بلوچ با ذهنیت ایرانی نه تنها در میان بلوچ های ایران که حتی بلوچ های پاکستان هم به این شکل مطرح نبوده وبلوچ  سنخیت بیشتری با ملیت ایرانی حس می‌کند تا پنجابی یا پشتون.منتها حقیقت این است که موضوع نه برای هواداران تقسیم استان قابل فهم است ونه حاکمیت اسلامی آنرا بدرستی درک کرده است.
طرح تقسیم استان درشرایط فعلی جغرافیای بلوچ ایرانی را از یک موضوع محدود درون کشوری به مقوله ای فرا کشوری وبالاتر از آن به عنوان موضوعی فرا منطقه ای در چهار چوب رقابت منابع شرقی وغربی قدرت صورت بندی می‌کند.
 این موضوع نیز نه برای طراحان تقسیم استان ونه برای حاکمیت اسلامی ملموس نیست اما واقعیت دارد.منابع شرقی قدرت بامحوریت چین و در حد کمتری روسیه ومنابع غربی قدرت با محوریت آمریکا ودرسطح پائین تری اتحادیه اروپا وانگلستان در محدوده اقیانوس هند و پسکرانه های آن درخشکی واردچالش شده اند . در این بین  بخش اصلی ساحل شرقی اقیانوس هند را ساحل مکران وپسکرانه خشکی آنرا جغرافیای بلوچ وپشتون تشکیل می‌دهد. جائی که تضاد منافع شرق وغرب در آن درحال  گره خوردن است.چین دراندیشه قدرت اول شدن قدرت هژمون جهانی وپائین کشیدن آمریکا ابر پروژه یک جاده یک کمربند خود را با اعتباری بلیونی مطرح کرده است که دو مسیر زمینی آن قره قروم و واخان از این جغرافیای پشتون وبلوچ عبور می‌کند. وچین را به بندر گوادر درساحل پاکستانی مکران می‌رساند وآمریکا در مقابل دردوحه قطر با طالبان معامله کرده تا با بهره گیری از جریان باانگیزه جهادی بتواند پروژه یک کمر بند یک جاده چین را درهمین جغرافیا به شکست بکشاند. فهم این موضوع چندان دشوار نیست اما اراده ای برای فهم آن وجود ندارد . قرار دادن جغرافیای بلوچ در معرض رقابت های رو به تشدید شرق وغرب قدرت جهانی دقیقا اتفاقی است که در منطقه درحال وقوع است.این رقابت‌ها بعد دوم منطقه ای هم دارد وهند وپاکستان را هم وارد چالش کرده است. ایران می‌توانست با ارزیابی درست وبہ موقع از شرایط روانی ایرانگرائی بلوچ بهره مند شود ولی با حذف میانه روهای ایرانگرا و واگذاری میدان به جریان رادیکال  ضد سیستمی درعمل درحال ازدست دادن فرصت وتبدیل آن به تهدید است، در این بین طرح تقسیم استان سهمی هرچند کوچکتر  از باقی موارد در این تبدیل سازی فرصت به تهدید ایفا می کند اما هواداران استانی وحاکمییت تقسیم استان  به آن توجه ندارند.
البته طالبان موضع متفاوت تری درارتباط با مساله رو به رشد بلوچ در پیش گرفته اند ودر انتظار زمان مناسب برای تحقق رویای تاریخی و وصیت نامه امیر عبد الرحمان خان پادشاه دهه آخر قرن نوزدهم میلادی وامضاکننده  با اکراه خطوط مرزی دیوراند که به ارث به پاکستان رسید وخط مرزی گلد اسمیت با ایران هستند که میراث گذشتگان است وطالب آنرا قبول ندارد.تنش های مرزی در تنگه خیبر ومرز تورخم درامتداد خط مرزی دیوراند با پاکستان این روزها تاسطح برخورد نظامی ارتقا یافته است.و تنش مرزی در مرز هیرمند که در اثر ندانم کاری واشتباه استراتژیک ایران واحداث دیوار امنیتی در درون خاک ایران وبا فاصله از خط مرزی با افغانستان را نباید ساده انگاری کرد. سیستان وبلوچستان در ذهنیت پشتونی طالبان پشتونستان جنوبی وبخشی از افغانستان است که درعصر استعمار وخطوط مرزی تحمیلی به ایران وپاکستان امروزی واگذار شده اند وباید پس گرفته شوند .این که طالب سیاست جذب بلوچ را درپیش گرفته ودرصدد بهره برداری از شرایط وسیاست های دافعه نظام اسلامی در ایران وپاکستان نسبت به بلوچ برآمده است به هیچ عنون تصادفی نیست وسیاستی هماهنگ با شرایط متحول منطقه وجهان است .طالب دارد بازی خودرا می کند واز هرفرصتی ولو کوچک نظیر طرح تقسیم استان سیستان وبلوچستان به عنوان یک امر فرصت ساز استفاده می‌کند.
نفوذ تفکر طالبانی دربلوچستان وجذب رادیکال های مذهبی که سیاست دافعه نظام آنها را به دامان طالبان انداخته است درنگاه طالب مائده ای آسمانی است. هرچند که درنگاه تطهیر گرایانه موجود در بخش مهمی از قدرت اسلامی تصوری که از طالب وجود دارد همان است که در دوره جهاد طالب علیه اشغال گری آمریکا وجود داشت وظاهرا در همان مقطع بدون توجه به تحولات جاری ومعامله دوحه متوقف باقی مانده است.
چاپ نقشه جدید امارات طالبان و انتشار آن که تمامی جغرافیای بلوچ وساحل مکران از جنوب میناب تا شمال کراچی را شامل می‌شود توجهی کسی را در ایران جلب نکرد اما در پاکستان  با خشم روبرو و به گلوله باران ولایات شرقی افغانستان به عنوان هشدار اولیه روبرو شد که طالب حد خود رابشناسد و با دم شیر بازی نکند. جالب توجه است در همین فضا در ایران نه تنها تطهیر طالب صورت می‌گیرد بلکه درسیستان و بلوچستان سیاست هائی اعمال می‌شود که جریان ایرنگرا تضعیف وجریان رادیکال مرتبط با جریان طالب و جهادی تقویت شود.
این سیاست مخرب وضد منافع ملی وامنیتی کی درک و مورد تجدید نظر قرار خواهد گرفت بدرستی روشن نیست اما در ضرورت آن نباید کوچکترین تردیدی روا داشت.ما گفتیم "اما مصلحت خویش خسروان دانند".
دسته بندی: اجتماعی / جالب
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید